
مسجد خونه خداست و قاعدتا برای ما نباید مساجد با هم فرقی داشته باشن اما برا من معدود مساجدی هستن که دوستشون دارم. دلیلشم اینکه حرمت امامزاده به متولیشه.
خدا حفظش کنه. متولی مسجد بالا جوری مدیریت کرده که کسی استفاده ابزاری نکنه. تو کل این ساختمون بزرگ یه دونه اسم پیدا نمیکنی. بارها و بارها پیش اومده که عده ای پیشنهاد کمکهای زیادی دادن ولی ایشون رد کرده. منطقش رو هم دوست دارم. میگه اگه تو نیتت خیره و برا خداست، چرا میخای اسمت کنار اون کار آورده بشه! برخلاف خیلی از اماکن عمومی که نام خیرین با آب و تاب برده میشه و حتا ذیل کاشیکاریها درج میشه ایشون اجازه اینکارو به هیچکسی نداده و حتا مواقعی که واقعا اون کمک ضروری بوده ، بجای عجله و باج دادن به ریاکارای پر ادعا، میگه تا حالا صاحب این بنا خودش از راه مناسب رسونده و ازین به بعد هم خاهد رسوند
پ ن :
+ محرم 96 از راه رسید و طبیعتا همه هیات ها و اماکن عبادی ، "حسینی" نیستن! و نباید کارای اونا رو مبنای قضاوتامون قرار بدیم
+ نیازی به یادآوری ماها نیست، قرنها تلاش شد این امور لکه دار بشه و با بدعت ها به حاشیه رونده بشه اما "خلوص الهی" با هیچ ترفندی محو نمیشه


** کارهای ناپسند شکل و بوی ناپسند هم داره، ولی ما متوجهش نیستیم. خصلتهای منفیمون شکل ترسناک و زشتی بهمون میدن. جهنم و اتش و عذاب و... همین الان هم هست اما با ظاهر سازیهای ابلیس متوجهش نمیشیم.و البته خدا هم گفته که شیاطین هیچ قدرتی ندارن و تنها کارشون آراستن این مدل امور در چشم افراده. از همون اول خلقت هم ابلیس هم تو این ایه جلو خدا سوگند خورده که همه را اغوا میکنم...
** فرقی نداره که تصور ما از ترس یا تنفر و ... چی باشه. ممکنه یه نفر از سوسک بترسه یا موش یا عقرب یا....بلاخره هر کسی سمبولهای خاص خودشو داره فقط کافیه بعضی کارهامونو با اون سمبولها بسنجیم
فرض کن از یه مسیر نادرستی سود مادی زیادی به ما میرسه، تصور کنیم اون سود یه ویروس بیماریه که به خودمون تزریق میکنیم! شاید چهره واقعی فلان دختر/پسر ، یه سوسک باشه! ایا من حاضرم دنبال یه سوسک بیوفتم!؟ آیا وقت و عمرمو صرف اون میکنم ؟ ولو به صورت تفننی؟

ظرافت رفتار با افراد جامعه مث دوچرخه سواری با سرعت زیاد تو یه بیابون پر از کاکتوسه!
# بیت المال + حق الناس
+ در جواب کامنت برخی از دوستان بعدا اضافه شد:
** بعضی همکارات تو روز روشن کم کاری میکنن و از مسئولیتهایی که سربرج حقوقشو میگیرن فرار میکنن، ملت رو میپیچونن،سرشون منت میزارن و سطح فکر پایینشون واقعا اذیتت میکنه، ... اما این درگیری ذهنی بیفایدس چون نبایدباهاشون بحث کرد. در شان تو نیست.
از طرفی هم ملت علاف میشن، دستشون به جایی بند نیست و حتا میان سر تو غرغر میکنن و تو نمیخای مث بقیه همکارا اونا رو اسکل کنی . به خودت اجازه نمیدی برا ملت توضیح بدی که همکارات طی چه فرایندهایی اسکلشون کردن. چون در شان تو نیست که حتا پشت سرشونم دربارشون حرف بزنی و ترجیح میدی خود ملت "عملا" در بلند مدت بوی تعفنشونو بفهمن.
تو این منگنه تحت فشار قرار میگیری و ممکنه تحملت تموم بشه! مخصوصا مواقعی که کار تو ، بخاطر کم کاریهای همکارا زیر سوال بره.
کار تیمی تو ایران نمرش صفر صفره!
تو همچین موقعیتی قرار گرفتم ولی برخلاف همیشه که انعطاف به خرج میدادم و "کار تیمی" رو تا آخر انفرادی انجام میدادم، طرف رو فرستادم پیش یکی از همکارا که وظیفشو خودش انجام بده نه من. و طبق پیشبینی، طرف دلخور شد، چون همکارا جوری جهت دهیش کرده بودن که انگار وظیفه من بوده! ازطرفی همکارم دلخور شد(به جهنم!) که چرا مث همیشه وظیفه ایشون رو من انجام ندادم و مزاحم اتلاف وقت ایشون در تایم کاری شدم، و البته طبق پیش بینی، ایشون هم بابیخیالی همیشگی، طرف رو مدت زیادی علاف کرد. تا شب ناراحت بودم! از اینکه به اجبار وارد تیمی شدم که هیچ وجدانی برای کار ندارن. فکرم درگیر بود مدیریت بیمار و علافیهای مردم و بیخیالی و سوء استفاده بعضیها از آب گل آلود. تصویر بالا نتیجه خاب اونشبه! تا صبح خاب حرکت باسرعت زیاد تو مزرعه کاکتوسها میدیدم! صبح از کارم پشیمون بودم. با خودم فک کردم نباید انعطافمو از دست میدادم. با سرعت کمتری باید بین کاکتوسها حرکت کرد. اینکه افراد سطح پایین تونسته بودن تعادل فکری منو بهم بزنن نشونه بدیه. باید ظرفیتم بالاتر ببرم و منطقی تر رفتار کنم. دم دست ترین روش اینه که آدم کار خودشو درست انجام بده بقیه کارا رو بسپره به خدا
** حتما شما هم تجربیات مشابهی از رفتار با"مردم" داشتین...