
** شعر سعدی ارزش بارها تکرار رو داره :
....خداوند بخشندهٔ دستگیر/کریم خطا بخش پوزش پذیر / ... اگر با پدر جنگ جوید کسی/پدر بی گمان خشم گیرد بسی/...وگر بر رفیقان نباشی شفیق/به فرسنگ بگریزد از تو رفیق/....ولیکن خداوند بالا و پست/به عصیان در رزق بر کس نبست (گنجور)
پ ن: با تشکر از ابرارغوانی بابت تصویر این پست

بزرگترین راز زندگیشو پرسیدم. گفت رمز موفقیتم. گفتم مگه نمیگی بزرگترین راز؟پس چرا بهم میگی!؟ گفت: چون اولا مربوط به مدتها قبله و دوما تو این دور و زمون که مردم صب تا شب بمبارون اطلاعاتی میشن و حجم بالایی از اطلاعات غلط همراه اطلاعات درست ولی سطحی ، ریخته رو سرشون حرف من گم میشه. مردم هم اکثرا به سطحی نگری عادت کردن و مرد عمل پیدا نمیشه. پس نگران ایجاد شدن رقیب نیستم!
حالا این رمز و راز چی هست؟ گفت: کاری که دلم خاست رو انجام نمیدم! یه جورایی حال خودمو میگیرم!
پ ن:
وَأَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى سوره 53 آیه ۳۹
بعدا اضافه شد:
نکته: اونکه باید تحت فشار قرار بگیره، خود خودمون باید باشیم! نه اطرافیان یا حتا "جسم" خودمون! یعنی اگه مثلا با بیخابی ما ، به جسم و سلامتی ما لطمه میخوره مسیرمون غلطه. یا اگه بعضی محرومیتها بر خودمون تحمیل کردیم که باعث رنجش خونوادمون هم میشه اینهم غلطه. آخرین حد مثالهای این مدلی "خودکشی" هست که فقط یک آسیب به جسم محسوب میشه نه کوره ای برای پخت "خودمون".
مخاطب فقط باید خودمون باشیم. شاید سحرخیزی مثال خوبی باشه برای شفافیت موضوع. اینکه خودمونو مجبور کنیم از لذت خاب صبح چشم پوشی کنیم(به شرطی که با زودتر خابیدن خاب کافی به جسم رسونده باشیم) یا مواردی مثل: تماشا نکردن فلان برنامه که بهش معتاد بودیم...

**میگن افزایش هر ریشتر قدرت زلزله رو حدود 31 برابر میکنه.همونجور که قبلا تو این پست اشاره شد فقط تجربه زلزله 5و خورده ای ریشتری رو داشتم اما میفهمم از 5تا 7 چقد توفیر داره و حال روز افرادی که قبلا دستشون به هیچ جایی بند نبود و دل خوش داشتن به حداقلی از زندگی و الان از همون هم محرومن رو هم میفهمم.
امیدوارم خانواده همه دوستان از جمله "سپیدار" در صحت و عافیت باشن.
** گفتگوی رادیویی درباره مشکلات نظام آموزشی بودو اینکه چرا بعد 30 سال این اوضاعمونه و طبق معمول کارشناس و هم مسئول مربوطه بجای جواب دادن ، از عبارت "نبود مدیریت" استفاده کردن و سر و ته حرفارو جمع کردن. حرفی که هر بچه ای هم بلد بود بزنه. جواب مجری رادیو مشخصه. منافع بعضیا اقتضا میکنه اینطور باشه. وقتی طرف با دیپلم استخدام میشه و بلافاصله یه مدرکی میخره و میزاره تنگ پروندش و اونقدر هم پررو هست که ادعای زرنگی میکنه بدون زحمت همردیف اونایی شده که برای تحصیل جر خوردن و با طعنه به بقیه دیپلمه ها میگه مثل من مدرک بگیرید بدون حتا یه جلسه کلاس! با آزمونهایی که قبلا محتواش بهتون ارائه شده و...
چه پستها و شغلهایی که این افراد نالایق پر نکردن و پشت اون مدارک پوشالی قایم نشدن. محروم شدن از حقوق و مقعیتشون ابتدایی ترین اقتضای هر اصلاحیه. حالا بنظرتون همچین آدمایی اجازه میدن سیستم مریض اصلاح بشه؟!
** انگار بعیضی مدیرا و مسولا به زلزله نیاز دارن. یه چیزی که تکونشون بده. مثلا 31 ریشتر.

بی انصاف نیستم اما توقع دارم اگه کتابی بهم معرفی میشه از خوندنش پشیمون نشم. کتابهایی مث "سینوهه" و همینطور "مردتکثیر شده" اونایی نبودن که توقع داشتم.حتا کتاب "صدسال تنهایی" با همه شوهای تبلیغاتی پوچ از اب دراومد. یا همین "بارون درخت نشین" که حسین قدیانی معرفی کرده بود. فک میکردم خیلی بهتر باشه اما خب خالی از فایده هم نبود...
توقع ما آموزندگی فشردس. مثل داستان کوتاه"بی عرضه" آنتوان چخوف . کوتاه و مفید. وکتابای با حجم بالاتر ریسک اتلاف وقت رو بصورت نسبی بیشتر میکنن
در ادامه منتخبی از کتاب بارون درخت نشین :
ادامه مطلب ...

در جمع دوستان در فروشگاه:
شعارهای روی جعبه ها توجه آدمو جلب میکرد. شرکتهای مختلف با شعارهای آرمانی . شعارهایی که جدای از اهداف تجاریشون میتونن الهام بخش باشن. ازسیدمحسن پرسیدم اون ماشین لباسشویی چه قیمته؟ بعد از توضیحات از اصل ونسب و جزییاتش قیمتشو گفت. رضا به شوخی گفت این پولو بده به من من برات کنتراتی میشورم!
شب به حرف رضا فک میکردم. از خودم پرسیدم آیا واقعا کسی حاضره اینکارو انجام بده؟ با بیشتر شدن مبلغ شاید هر کسی وسوسه بشه. یعنی از وقت و انرژی خودش بزنه و بجای ماشین خدمات ارائه بده. یا بر عکسش ایا اوقات ماها به اون مرحله از ارزشمندی رسیده که با به خدمت گرفتن انواع ماشینها زمان بخریم؟ یا اصلا این تصور و باور عینی از تواناییهامونو پیدا کردیم که باید برا وقت و زندگیمون انقد ارزش قایل باشیم که دچار "حواشی خرید ماشینها" نباشیم و هدفمون فقط تقدس زمان و فرصتهامون باشه.
باز صد رحمت به لوازم خونگی، ای کاش تو خرید خودرو هم حق انتخاب و آزادی عمل ولو محدود وجود داشت. منظورم برای اون دسته از افرادیه که حتا برای هزینه بنزین ماشین هم دغدغه دارن و مجبورن برای هزینه های جزئی هم حسابگری کنن
بعدا اضافه شد:
خیلیا هستن که بدون توجه به فلسفه تقدس فرصتها،با تقلید کور فقط دنبال کلاس بیشتر یا نهایتا رفاه بالاتر و فریب خودشونن. این افراد نباید مارو به اشتباه بندازن. اونا فقط ادای آدمهای بلند نظرو در میارن و حسابشون جدای افرادیه که وقت و فرصت براشون طلاست.حساب تجمل گرایی/مصرفگرایی/ریخت و پاشای احمقانه و ... از افرادی که با کمک ماشینها زمانشونو مدیریت میکنن جداست. افرادیکه سرمایه گذاری روی خودشون و تواناییهاشون ناخودآگاه رفاه و درامد براشون ایجاد کرده و ارزشمند بودن براشون هدف بوده نه رفاه ظاهری..