هر سال دعوت احزاب مختلف (6تا8تا حزب داریم انگار که شاید اسمشونم نشنیذه باشیم) و مسولین و... رو شاهد هستیم که مردم رو دعوت میکنن به راهپیمایی و...همیشه برام سوال بوده که شماها چه کاره مردم هستین که این مواقع یاد مردم میوفتین?!
ترجیح میدم این حضرات تو تجمعات نباشن تا جمع خودمونی باشه.
من خودم طرفدار ثبات و ارامش وحفظ اماناتی هستم که نسلی به نسل بعد با خون دل و جون جوانان و...منتقل شده و امیدوارم از این نوشته سو برداشت نشه.
بعدا اضافه شد:

در ادامه پست قبل (نگد):
++ وقتی آبدارچی رسید، صحبتاشون تموم شده بود. "نگد" جمع رو ترکرد برای آبدارچی مهم نبود موضوع حرفشون چیه به کار خودش مشغول بود .وقتی ازش پرسیدن شماره رند قیمتش چنده و... فهمید موضوع حرف چی بوده . به احتمال90% مثل همیشه "نگد" داشته های مادیشو از جمله شماره رندشو به رخ اینا کشیده بوده...بدون اینکه دست از کار بکشه یا حتا روشو برگردونه خطاب به اونا گفت: نه شماره تلفن رند بدرد میخوره و نه شماره پلاک ماشین رند یا... تنها شماره ای که برا من مفیده و دوسش دارم شماره حسابمه! حالا اگر رند باشه هم اشکالی نداره!
++ موضوع صحبتها همه چیز بود. از معیشت و سیاست و دیانت و...هر موضوع نا خوداگاه لینک میشد به یه موضوع دیگه و بحثها با شیب ملایم تغییر میکرد. حرف از اوضاع جونا و بیکاری شد و در ادامه به لاقیدی ها و سست عنصری ها و بعدش به نا کارامدی نظام اموزش و پرورش و در نهایت رسید به رسانه ها. و تا دلتون بخاد مصداق از رسانه ها. اینکه حتی یه پیامک هم ممکنه کل تمرکز جوون و عمر و سرمایشو خراب کنه... صحبت از پیامکها بود که آبدارچی رسید. ازش پرسیدن چه پیامکی دلتو لرزونده یا تو رو هیجانی میکنه؟ گفت بهترین اس ام اس که منو به وجد میاره پیام واریزیهای بانکی به حسابمه!
پ ن:
شاید ظاهر حرفا مادیگرایی باشه اما فلسفه قشنگی پشتش هس. (تصور کنین مدیر یه مجموعه/شرکت هستین و واریزیها براتون بیاد)

همه چی از سوال رضا شروع شد. گف یه سوال فلسفی برام پیش اومده.رفته بودم بیمارستان یه مشت مریض بدحال اونجا بودن. انقدر بد که برا خودشون آرزوی مرگ میکردن. امیدی هم به بهبودشون نبود و خودشون هم میدونستن و اینو از گریه هاشون هم میفهمیدی. رنج سنی خاصی هم نداشتن دختر /پسر/ پیر/ججوون... نظرت در موردشون چیه؟ چیکارباید کرد؟بنظرت فلسفه زندگیشون چیه؟اگه راضی باشن میشه به زندگیشون پایان داد..؟
سوای گفتگویی که بینمون گذشت ، فکرم هزارجای دیگه رفت.
اول به اصل موضوع . اینکه چرا زجر میکشن. زجر اصلی خرد شدن شخصیته. اینکه مثلا دیگران مجبور باشن برات لگن بزارن. بعد برام سوال شد یعنی نمیشه تو این مواقع کاری کرد کرامت انسان زیر سوال نره؟ با وسایل تمام اتوماتیک و تکنولوژی این زمونه؟ نتونستن؟ یا تا الان کسی زحمت فک کردن به خودش نداده؟حتما باید اونور آبیها یه کاری بکنن و ما تقلید کنیم؟
این موضوع لینک شد به یه مسئله دیگه و یاد صدای بلندگوها و بوی جوراب و عطر تند برخی افراد تو نمازخونه ها افتادم یعنی یه فرد غیر مسلمون وقتی بیاد نمازخونه یا مسجد حق داره از خیلی چیزا زده بشه. چرا اینهمه سال فکری برا این موضوع بظاهر ساده نشده؟
یا چرا فکری بحال روشهای جایگزین تست اعتیاد نکردن! حداقل بخاطر اسلام و عقایدی که ازش صحبت میشه.
+ امام علی در تلافی بستن آب، آب رو بر سپاه معاویه نبست در حالیکه میتونست اونکارو تحت عنوان استراتژِ ی جنگی توجیه کنه.
+ یا رفتار امام علی در وسط جنگ که مدام منتظر بود ببینه کی موقه نماز ظهره که ابن عباس پرسید :شما وسط جنگ به فکر نمازی؟!....
+ یا اونجا که میتونس عمروعاص رو تحت هر عنوانی با توجیه دفاع از اسلام بکشه.
+ یا رفتار مسلم ابن عقیل که میتونس براحتی عبیداله ابن زیاد خونخوار رو بکشه و مسیر تاریخ رو عوض کنه...
احتمالا شما هم مصداقهای بهتری سراغ داشته باشین برای اثبات پابندی عملی به ارزشها.
پ ن:
اجرای واقعی پابندی به ارزشها، مرد عمل میخاد.
بعضیا با لگد مال کردن ارزشها میخان از اونا دفاع کنن!!

+ همان کس که فرمانروایى آسمانها و زمین از آن اوست و فرزندى اختیار نکرده و براى او شریکى در فرمانروایى نبوده است و هر چیزى را آفریده و بدان گونه که درخور آن بوده اندازه گیرى کرده است (سوره فرقان آیه۲)
تا حالا دقت نکرده بودم آیه هایی که خدا تو اونا از خودش تعریف میکنه چقد باحال و دوست داشتنی هستن. وقتی اون تعاریف حماسی و در عین حال ساده رو از خدا میشنوی، یه آرامش بی مثال میاد سراغت.
++ در مورد پتانسیلهای ناشناخته و مغفول سلولها، جدای از دونستن خود موضوع، تا حالا با دقت، بدون نگاه تستی/کنکوری ، فکر کردیم اون پایینا چه خبره؟ صحبت از ابعاد نانو متری هست. فقط در مورد ظرفیت ذخیره اطلاعات در DNA دانشمندا میگن: تمام اطلاعات دیجیتال دنیا رو میشه در چند لیتر DNA ، اونهم برای مدت هزاران سالذخیره کرد!
جایی دیگه مطلبی از نشریه ژئوگرافیک منتشر شده بود درمورد اینکه مارها ، ژن دست و پا دارن! هر کسی میتونه مدتها به این موضوع فکر کنه و هزارجور تحلیل ازش بیرون بکشه (تحلیل علمی/فلسفی/دینی/انسانی و... )
مثلا اینکه ما هم قطعا ژنهایی داریم که شاید در تمام طول حیاتمون خفته باقی موندن! ممکنه ما ژن پرواز یا ترمیم اندام های آسیب دیده رو داشته باشیم. تصویر بالا رشته DNA رو نشون میده که ظاهرا بخشهایی از اون به دور اون جسمهای گوی شکل (هیستون) پیچ خوردن . بخشهای باز شده، ژنهای فعال و بخشهایی که دور هیستونها پیچ خوردن ژنهای غیر فعال هستن. ا نتخاب اینکه کدوم ژن فعال باشه یا نباشه با کیه؟ یا اینکه اصلا پیدا کردن و فعال کردن ژنی خاص در بین اون کلاف سردرگم چطور مدیریت میشه ؟!
++ چند وقت قبل یه مقاله ای خوندم که برام مطالب کتاب درسی رو زیر سوال برد ، در حالیه که اون مطلب همچنان تو سیستم مریض تستی/کنکوری تدریس میشه! یا مثلا همین فرضیه احمقانه تکامل تدریجی داروین یا "اتفاقی" بودن همه چیز از جمله حیات. طرح اتفاقی و شانسی بودن دنیا و حیات حتی بصورت نظریه هم خفت آوره. این تناقض از همون زمان مدرسه تا الان مث ویروس مغزمو مشغول نگه داشته...اما مگه مجالی هس کسی از این سیستم مغرور انتقاد و یا حتا سوالی بپرسه؟! این مدل رفتارها مانع از خلاقیته و کنجکاویهایی که میتونن به دستاورد های بزرگ برسن سرکوب میشن.
شاید تنها دلیل منطقی ارائه همچین تئوریهای احمقانه ای این باشه که علمای حوزه دین نتونن ازش استفاده کنن!
وقتی چیزی مطلق نیست (مخصوصا علم آدمیزاد) چرا ادعای دانای کل بودن میکنیم؟! مطالبی که الان میخونیم ممکنه در آینده نفی بشه پس قبل از هر چیزی ابتدا خاضعانه یاد آور بشیم که مطالب آدمیزاد، وحی منزل نیست و برای هر صاحب اندیشه کنجکاوی راه تکمیل یا انتقاد و سوال رو باز بزاریم. ممکنه ایده و نکته ای به ذهن یک کودک برسه که به ذهن پروفسورهای مدعی نرسیده باشه.مسئولین بالایی آموزشی (وزارت علوم، بهداشت و اموزش پرورش) از عاقبت این سیستم خبر ندارن؟! مدرک فروشی و سرکوب خلاقیت و تجارت با تست و جزوه و ...
گاهی آدم دچار تناقض میشه. واقعا اون بالاها چه خبره؟!
پ ن:
تصور کنین ممکنه ما ژن ترمیم دست و پای قطع شده یا دندونهای از دست رفته یا ترمیم آسیبهای نخاعی رو داشته باشیم و یه عمر بیخبر روی ویلچر زندگی کنیم!
مثل موضوع ژنهای خفته ، پتانسیلهای دیگه ای هم در ما وجود داره که اگه باورشون نداشته باشیم تا اخر عمر غیر فعال میمونن.