
فارغ التح صیلی بهزاد منو یاد یه کتابی انداخت . شاید شمام خونده باشین اما ارزش یاد آوری داره:))
البته کتاب "نشت نشا" رضا امیرخانی هم تا حدی همین حرفو میزنه
پ ن:
کتابها خیلی کوتاه و مفید و زبان خودمونی دارن . شاید طرح جلد خودش کل کتاب رو تفسیر کنه:))

با نزدیک شدن به پایان سال ، بعضی دوستان ضمن تبریک عید نوروز، اشاراتی به وقایع 96 میکنن و از خدامیخان هرچه زودتر تموم بشه .مثلا: اینکه سال غم انگیزی بود ....زلزله و قطار و کشتی و ...
این مدل حرف زدنا منو یاد چیزی انداخت.
فرید از بچه های خوابگاه بود. از فرید فقط و فقط همین یه جمله رو شنیده بودم و به یادم مونده. جملشو خودم خیلی دوست دارم و در ادامه میگم . ایام امتحانات بود ، اون موقه ها هم مث الان نبود. سالن امتحانات قتلگاه بود! باورتون نمیشه بچه ها مشکل قلبی پیدا میکردن و حتا دست به خودکشی میزدن! و... (الان که دیگه همه چی فرمالیته شده:))
تو اون فشار و استرس، محمود دیگه تحملش تموم شده بود. اون روز با حالت ناله و درموندگی رو کرد به فرید و گفت: پس این امتحانات کی تموم میشه؟!
فرید با آرامش و لبخند گفت: همه چی یه روزی تموم میشه!
همین یه جمله کوتاه رو بارها با خودتون مرور کنین. با مصداقهای زندگی خودتون مقایسه کنین. خیلی از حرفا و افکار ماها با یاد اوری این جمله تعدیل میشه.
برگردیم اول صحبت! قرار نبوده همه چیز یوتوپیایی باشه. قرار هم نیس با تغییر اعداد تقویم معجزه ای رخ بده. هیچوقت تغییر رو موکول به مقطعی خاص نکنیم. هر اتفاقی یه روز تموم میشه. انعطاف خودمونو از دست ندیم. زندگی همینه. با همه اتفاقات مختلف.

++ فقط 18 سال! ( لینک تصویر فوق با کیفیت بهتر)
++ پشت سر افراد حرف زدن نفرت انگیزه. همینطور همجواری با افرادی که مث اسب دروغ میگن و براشون عادی شده .
++ بازنشسته شد. با همه حرفایی که پشت سرش میزدن من ازش بدی ندیده بودم.
رفتاراش غیر منطقی نبود. شاید یخورده حساس و دقیق بود و تو بدترین نوع نگاه، یخورده زیادمحتاط و قانونمدار بود.
چند وقت قبل دیدمش. یخورده از لاک محافظه کاری و قانون مداری قبل بیرون اومده بود. شاید بشه حرفاشو چکیده 30-40سال کار دونست. بهم گف به هیچی اعتماد نکن. نه به قانون نه به همکار و نه...
برا هیچی و هیچکس هم کار نکن. نه قانون و مسولای بالایی برات مهم باشه نه حتا مردم و مراجعین. اینا هیچکدوم به دردت نمیخورن. فقط اگه برا خدا کار کردی برات مونده.
پ ن:
پیامبر و امام علی هم نتونستن حریف طمع بعضی از خودیها بشن...

پیش نوشت: روایت پی نوشت آخر بهونه ای شد که این پست بعد از مدتها پابلیک بشه. البته یه سری محرکهای دیگه هم در اون دخیل بود مثل : دیدن عکس مادر دوستمون " hdn " و یا پست قبلی و ...
نماز شب خوندن به خودی خود ارزش محسوب نمیشه! خیلیا بودن که با وجود پینه های پیشونی و نمازها و قرآن خوندنهای کذایی چه خیانتها به اسلام و بشریت نکردن. متاسفانه تو پرداختن به کمیتها، از کیفیتها غافل شدیم و نتیجه معکوس کارهامون باعث تعجبمون شده. صرف خوندن یا حفظ کردن یه مشت لغات عربی که مفهومشم ندونیم نشونه مسلمونی نیس(عمل کردن بهش بماند) .
مسلمونی چیز جدایی از زندگی روزمره نیس. اگه تو زندگیمون جریان نداشته باشه خودمونو فریب دادیم.(توی کار، تحصیل، رفتار با دیگران، غذا خوردن، تفریح و ... )
بگذریم. صحبت از نماز شب بود. غیر از اون آداب کلی که برامون توضیح دادن و شاید هیچ کدوم از ما کنجکاو نشده باشیم حتا امتحانشونم کنیم ،یه ریزه کاریهایی هس که معمولا کسی بهش توجهی نمیکنه . مثلا دعا برای چهل نفر. به یاد هم بودن. تو عصر ارتباطات، این موضوع ساده رو فراموش کردیم! شاید برای شما هم جالب باشه. نمیدونم تا حالا امتحان کردین یانه. اینکه یه لیست تهیه کنین از افراد و براشون دعا کنین! از فک و فامیل و دوستان و همکاران و ... تا رفقای مجازی. از افرادی که در قید حیات هستن تا اونا که دستشون کوتاه شده. قطعا اولین برکت این دعاها به خودمون بر خواهد گشت. تهیه لیست برا خودم که تا حدی عجیب و البته باعث تاسف بود.این یه تجربه شخصیه وتا وقتی خودتون لیست مخصوص خودنونو تهیه نکنین این حس عجیب و جدید براتون عینیت پیدانمیکنه .
پی نوشت:
++ پیامبر (ص) : ضعیفترین افراد کسانی هستند که دعا هم نمیتوانند بکنند.
بسیاری هستند که حتا در شرایط روحی دشوارهم توفیق دعاکردن را هم پیدا نمیکنند.به جای اینکه از خداوند طلب حاجت کنند یا به افسردگی کشیده میشوند و یا به صورت خفت بار دست به دامان افراد دیگر میشوند...
++ پیامبر (ص) : هرکه قبل از طلب حاجت خود از خدا، نخست چهل مومن را دعا کند، سپس حاجتش را به خدا عنوان کند، دعایش اجابت شود.
++ حضرت فاطمه(س): الجار ثم الدار.... (پیش از دعا برای خود، برای دیگران که چه بسا نیازمند باشند، دعا کنید)
قسمتی از لیست که من براخودم تهیه کردم در ادامه مطلب:
ادامه مطلب ...
قبلنا فک میکردم "گذشته دور" مربوط به کتابای تاریخه. بعدا با مرور نوشته های دفاتر یادداشتم با تعجب به این نتیجه رسیدم که مطالب مکتوب خودمون هم میتونه تاریخ بشه. اولین دفتر یاد داشت من مربوط به سال78 هست! 20 سال قبل! یعنی یه عمریه برا خودش.
از شما چه پنهون چند وقتیه میرم آرشیو نوشته های قبل رو مرور میکنم (به همراه کامنتها). دیدم اون هم برا خودش تاریخ شده!! یعنی وبلاگهای 4الی 5 سال قبل برا مال قرنها قبله انگار.
وبلاگهای قبلی رو مرور کردم دلم برا مخاطبا و جو اون زمون تنگ شد. واقعا حیف جوونهای مملکت که برنامه کلان براشون نیست...
با شتاب تکنولوژِی ، فرایند تاریخی شدن، برای نسل فعلی قطعا با سرعت بیشتری طی خواهد شد
پ ن :
قدر خودتونو بدونین. همتونو دوست دارم