
++ تصادف 4 کشته و مجروح داشت که همگی سرنشین ماشین مونتاژ داخل بودن ولی ماشین اول طبق تصویر هیچ اسیبی نداشت و خسارت مالی هم در اسرع وقت جبران میشه. طبق معمول قربانیان اصلی مردم عادی اند. این است تاوان حمایتهای همه جانبه و رانتهای پشت پرده مدیریتی.
++ انگار کفه ترازو به نفع سرمایه دارها بوده، هست و خاهد بود ...

++ لغت "بنده خدا" منو یه راست میبره سراغ "ح". شخصیت صاف و سالمی بود. ایشون بود که بر اولین بار این لغت رو یادم داد هرچند اون اوایل اصلا نمیفهمیدم چی میگه.
مدتهاست که "ح" رو ندیدم. خبرای خوبی ازش نمیشنوم . واقعا حیفم میاد. با همه نشونه های ناراحت کننده ، هنوز امیدوارم اون "ذات خوبش "عاقبت بخیرش کنه.
++ ماجرای "ح" منو یاد بچه های سال اول دانش کاه انداخت. بچه های پاک و سالمی که بعد از مدتی همجواری با افرادی خاص 180 درجه تغییر شخصیت دادن. امان از رفیق و همنشین بد.
++ البته "زغال خوب" هم بی تاثیر نیس! ولی انصافا سادگی و نپخته بودن شخصیتی، دختر/پسر ها رو مستعد اتلاف عمر میکنه. مخصوصا تو انتخاب هم صحبت.
پ ن:
ظاهر خیلی از حرفا شاید تکراری باشه اما وقتی با مصداقهای زندگیمون منطبق میشه اهمیتشو بهتر میفهمیم و میخایم اونا رو برای دیگران هم بازگو کنیم . حتما شما هم موارد مشابهی سراغ دارین.

پیشاپیش اعیاد بر شما دوستان مبارک
شیخ مترسنج ابن سیصد: بنده این سال را بنام سال "اقدام و عمل" نامگذاری میکنم!
پ ن:
تصویر رو از سایت بانک ملت قرض گرفتم:)
++ به محض رسیدن به تقاطع چراغ قرمز میشه و تایمر شروع به شمارش معکوس میکنه. به احتمال زیاد شما هم حس خاصی بهتون دست میده. همون حسی که باعث میشه قبل از قرمز شدن چراغ ، بجای کم کردن سرعت پامونو رو گاز فشار بدیم . انگار فرار از چراغ قرمز به هر قیمتی یه جور زرنگی باشه. تایمر تقاطع تو بدترین حالت ممکن، 100 ثانیه شماره میندازه، اگه فک میکنیم خیلی زرنگیم فکری برای بقیه ساعتای زندگی کنیم.
++ زمان و عمر یه چیز نسبیه. کاش اینو درک میکردیم و اون حس "چراغ قرمز" رو منتقل میکردیم به فرصتای مهمتری از زندگیمون که معمولا با بی توجهی از دست میدیم و برای اون معدود زمانهای نه چندان مهم صبر و سخاوت بیشتری بخرج میدادیم و به ارامش خودمون و دیگران کمک میکردیم.
++ سال 96 شوخی شوخی تموم شد! عمرمون رف!

++ صحبت از اونجا شروع شد که فضولها ازش پرسیدن چرا موهاتو رنگ کردی؟! و اونم مث من متعجب از سطح بیکاری اونا و آمارگیریهای ریز اونا. وقتی رفتن ازش پرسیدم واقعا موهاتو رنگ کردی!؟تو که موهات مشکلی نداره. گف آره. گفتم منکه حاضر نیستم به این آت و آشغالا اعتماد کنم. معلوم نیس چطوری درست شده و عوارضش چیه. آدم موقه لذت سلفی با این مواد، بجای نیگا به ظاهر کار، ببینه ممکنه چه بلایی سر خودش بیاره. (بعضیا تو سلفیاشون نگاه دیگران رو دنبال میکنن تا خودشونو). گف اتفاقا یه چیزی بگم بخندی! گفتم چی؟ گف بلد نبودم رنگ گنم پوستم هم رنگ شده بود و خیلی تابلو شده بود... هرچی رفتم اینطرف اونطرف مشاوره گرفتم گفتن فایده نداره!باید صبر کنی به مرور از بین بره.. حتا اینترنت هم هرچی گشتم فایده نداشت. پرسیدم خب چیکار کردی؟ گف: ابتکار بخرج دادم و خودم یه روش ابداع کردم! با نوشابه همش پاک شد!!!!
++ یاد صحبتای یکی از دوستان افتادم که توش از نون کنجدی گفته بود.و اینکه تو صف نونوایی بلوا به پا شده بود بین مشتریها که بعله ، بین اونهمه کنجد روی نون یه حشره ای هم دیده بودن. و یه عده ای میگفتن این حشره کوچیکه و یه عده میگفتن این فقط کنجد سوختس و...
با خودم گفتم حتا اگه اون حشره کوچیک سوخاری باشه من حاضرم نون حشره ای بخورم ! آسیبی بهمون نمیزنه. این موارد برای ما مهم جلوه میکنه اما اصلا برامون مهم نیس چقد مواد سرطانزا میخوریم و عین خیالمون نیس!
روغنهای مصرفی، برنجهای پلاستیکی، و...ساخارین و شیرین کننده های مصنوعی، انواع طعم و رنگ های مصنوعی مثلا خوراکی، انواع عطرها و رایحه های بازاری، انواع نگهدارنده ها و ... که سرطانزا بودنشون قطعیت داره و هیچکسی عین خیالش نیس.( وزارت بهداشت که دنبال منافع خودشه کاری بهش نداریم، منظور خودمردمه) اون موقه میایم گیر میدیم به غبار روی میوه و حشره روی سبزی...
محصولات تراریخته گیاهی و یا محصولات پرتینی مصنوعی و هورمونی موجود در بازار و قس علی هذا (مام بلدیم ازین لغات!)