+

+

داریم میرسیم، نزدیک شدیم، خیلی نزدیک
+

+

داریم میرسیم، نزدیک شدیم، خیلی نزدیک

بزرگی (قط5)


 آدم بزرگ کسی است که دیگران در کنــار او احساس بزرگی و عزت کننــد .

دعایی برا همه :

خدایــا همه ما را عزتمند کن و به ما دوستانی بزرگ و با عزت عطا کن.

نقل از لحظه

جشن تولد - مراسم کلیدسپاری

هر روز فرصتی دوبارس برای ازنو شروع کردن...یه هدیه است برای شادی بیشتر..

برای یاد آوری خودم:  اول مهر تولد نجف زادس،  21آبان جشن تولد21سالگی پرستار  بود...10روز دیگه تولد2سالگی سیدحسینه ... 11روز دیگم تولد حسینه ...ششم دی تولد علیه،دهم دی ماه تولد غلامرضا و مرتضاو نیمای 2سالست... 13دیماه تولد مهندسه .15دی روزصدیقه س.اول بهمن تولد هنرمنده. 22اسفند تولد مصطفاست....21اردیبهشت تولد استاد بزرگه...13تیرتولد حوراست و....

جدای شکل اجرای این مراسم وارداتی مسخره و اون شعر مسخره که  قبلنم در بارش صحبت شده بود... جدای ظاهر ماجرا، واقعا خود یادبودش آدمو به فکر وادار میکنه. آدم یاد صندوق های امانات می افته.  کلیدصندوق  رو تحویل میگیرن و میگن هرکاری کردی دیگه بسه درو قفل میکنن و اگه مجاز باشی کلید صندوق بعدیو بهت میدن... و این پروسه ادامه داره تا اینکه کلید آخری هم ازت گرفته میشه و میری تو صف انتظار. روزی  همه صندوقا باز میشه و اگه شانس بیاریم صندوقدار هوامونو داشته باشه...

 74روز دیگه منم باید کلید صندوق31 رو برای همیشه تحویل بدم و اگه اجازه بدن کلید  32رو تحویل بگیرم. همیشه از رنج سنی30 بدم میومد! همه سرمایه آدمارو تو 20 تا 30 سالگیشون میدیم! اما الان نگاهم یه کمی تعدیل شده...      درسته دهه 20-30 دوره طلایی هست اما خب این  چیزی از ارزش فرصتای باقی مونده کم نمیکنه...پیامبرم  تو 40 سالگی مبعوث شد...تازه تو استخدام اخیر دستگاهای دولتی محدودیت سنی تا 40 سال هم آزاد شده بود!!

اینا وقتی از ذهنم میگذشت که کیک تولد در حال برش بود! یکی نبود بگه تو که اومدی جشن تولد دوستت بشین سرجات شیرینیتو بخور این فکرا چیه!؟

***

+  آن روز که رازها [همه] فاش شود (سوره86 آیه 9)

+  و کارنامه هر انسانى را به گردن او بسته ‏ایم و روز قیامت براى او نامه‏ اى که آن را گشاده مى‏بیند بیرون مى‏آوریم (سوره 17 آیه 13)

+  و اما کسى که کارنامه ‏اش به دست چپش داده شود گوید اى کاش کتابم را دریافت نکرده بودم(سوره 69 آیه 25)
+  اما کسى که کارنامه‏ اش به دست راستش داده شود گوید بیایید و کتابم را بخوانید(سوره 69 آیه 19)

الا یک از هزاران


یکی از راههای رسیدن به آرامش ، همزبونی آدمهاست. دل آدم اروم میگیره وقتی میبینه با دیگران دغدغه مشترک داره و...

یکی از دوستان در مورد چیستی خدا مطلبی مطرح کرده بود...البته قرار نیس در مورد اون سوال وارد جزییات بشیم و جوابی هم براش نداریم  ...

فقط از اون سوال بزرگ، چنتا پله میایم پایینتر و از خودمون میپرسیم خدا پیشکش، از کارای خدا  هم نه، از کارای  مخلوقاتش سر در میاری؟

از آدم که مثلا اشرف مخلوقاتشه تا مخلوقات به ظاهر ساده تر....یا اصلا یه موجود کامل هم نه، بخش ناقصی  از یه موجود بظاهر ساده...مثلا عملکرد سلولهای کلروفیلدار در تبدیل فوتونهای نور به ATP .

این مطلب و  کلیپ شبیه سازی شدش شاید براتون تکراری باشه  اما مثالیه برای اقیانوس سوالات ما که یکی از قطره هاش مارو غرق میکنه...(البته با یه جستجو  هم میتونین کلیپهای اصلی عملکردش رو هم پیداکنین.  مثل این  )

حجله ای برای باورها


تو مسیرم ، جلو یکی از  بانک ها، یه حجله نظرمو جلب کرد. همراه یه قاب عکس از یکی از کارمندای کت شلواری اون بانک . بهش میومد 40-50سالی سن داشته باشه ..پیش خودم گفتم این مرد کت شلواری توقبرش الان باید جواب پس بده ...مدام ازش میپرسن چرا ربا خوری کردی...تو که میدونستی سیستم کاری بانک انقد مشکل داره چرا ادامه دادی...

بعد باخودم گفتم  اگه منم تو یه زمان و مکان دیگه ای قرار میگرفتم شاید کارمند بانک میشدم!  انتخاب شغل تو این کشور بستگی زیادی داره به جهت وزش باد! مصداقهاشو خودتون بهتر سراغ دارین...مثلا: تغییر رشته دانشجوی صنعتی شریف و شرکت مجدد تو کنکور تجربی و... 

بعضی نداشتنها و محرومیتها نعمته. قبلا هم  تو این پست  بهش اشاره شده بود.  اینکه من الان تو سیستم ربوی بانک قرار ندارم لطف خدا بوده نه اختیار و هنر خودم.بقول کافی (زمون قبل انقلاب)  ماها شیعه امام علی هستیم تا وقتی که معاویه برامون سفره پهن نکرده باشه! اگه از طرف معاویه دعوتنامه برات اومد و تو هم تو مضیقه بودی  و با اختیار خودت بخاطر عقایدت  اونو رد کردی هنر کردی.

بعد از خودم پرسیدم من با اون کارمند دستگاه حکومتی معاویه چه فرقی دارم...یاد ماجرای "صفوان جمال" افتادم و حرفی که امام کاظم بهش زد.. 

هر جور بخایم توجیه کنیم و خودمونو مبرا کنیم... با موندنمون تو سیستم غلط، ولو بصورت سیاه لشگر، باز هم جزئی از اون باطل محسوب میشیم و درعقوبتش شریکیم...

همینطور یاد یه صحنه افتادم تو قطار که یه نفر از ما کبریت و فندک خاست ماهام گشتیم و چون نداشتیم بهش جواب منفی دادیم...اگه داشتیم میدادیم...بدون هیچ فکر و از روی عادت. انگار بهمون القا شده که همیشه باید خوبی کرد و خیرمون به همه برسه و... 

وقتی رفت تازه یادم اومد که من همیشه به این جماعت که تو فضاهای بسته عمومی دودکشی میکنن فحش میدم! میخام سر به تنشون نباشه که خودخاهی و بی شخصیتیشون موجب آزار بقیه میشه...

از خودم متعجب شدم که با همچین تفکری، داشتم دنبال کبریت و فندک میگشتم که کار اوشون رو راه بندازم! بدون اینکه فک کنم این کمک من قراره به چه فعلی ختم بشه! درسته که جواب منفی شنید و دست خالی از کوپه خارج شد اما این منفی  جواب دادن از روی ناآگاهی بود و هیچ ارزشی نداشت... مصداق شعر سعدی که : گاه باشد که کودکی نادان/به غلط بر هدف زند تیری.

گاهی رفتارای ما رباتیک و از روی عادت میشه نه آگاهانه... "داشتن" باور درست، خیلی خوبه اما مهمتر از اون "عمل کردن" اون باوره! 

شاید خیلی از اونایی که جلو امام حسینو تو کربلا گرفتن مث ربات مسخ شده بودن و واقعا کینه ای از امام نداشتن.

پ ن:

  الانم همینطوره... کدومیک از ماها باورهامون رو درست عمل میکنیم؟ منظورم همه باورها نیست،اون باورهاییه که بدون هیچ ابهام برامون ثابت شده هستن وقطعا قبولشون داریم.

بعدا اضافه شد:

پیرو صحبت بعضی دوستان در مورد مثالها(سیستم ربوی بانک و کشیدن سیگار)، موضوع اصلی ما در مورد عمل به باورهای خودمون بود وگر نه هر کسی برا خودش مثالای عینی تری داره...