
با حرف یکی از دوستان، یاد اپرای عروسکی دیدار مولانا و شمس افتادم با صدای همایون شجریان..
... هر نفس نو میشود دنیا و ما/ بیخبر از نو شدن اندر بقا/ پس تو را هر لحظه مرگ و رجعتیست/مصطفی فرمود دنیا ساعتیست/ آزمودم مرگ من در زندگیست/ چون رهی زین زندگی پایندگیست...
تا حالا شده با خودتون در گذشته روبرو بشین؟!
اینکار براحتی شدنیه. مثلا به کامنتها و نوشته های سال قبلخودتون رجوع کنین، در مورد هر موضوعی که باشه. بدون خوندن نوشته های قبلی،در مورد اون موضوع نظر بدین و بعد نظر سال قبلتونم بخونین. تجربه جالبیه...
اگه "من الان" رو با "من یک زمان دیگه " مقایسه کنیم یجورایی به دیدار خودتون رفتین. مثلا طبق تصویر بالا، "من الان" رو بصورت مجموعه A در نظر بگیریم و "من زمانی از گذشته" رو بصورت مجموعه "B" یا"C" یا "D" یا "E"و... در نظر بگیریم و وضع الان A رو با اونها قیاس کنیم.
مثلا تو حالتی خوش بینانه اگه اوضاع قبلی ماC باشه و اون جایگاه قبلی ما مثبت و مفید بوده باشه اونموقه رسیدن به اوضاع فعلی A نشونه خوبیه. برطبق همین مفروضات رسیدن از جایگاه D به A پسرفت حساب میشه.
یا اگه مفروضاتو تغییر بدیم وجایگاه قبلی B ما منفی و نامناسب بوده باشه ، تغییر به جایگاه جداگانه A مفید بنظر میرسه.
** این تغییر جایگاهها لزوما با هزینه زمانی بدست نمیاد. گاهی فقط یک صحبت کوتاه با افرادی خاص این تغییرو ایجاد میکنه.مثل دیدار شمس و مولانا. مثل دیدار امروز من با محمدرضا و صحبت در مورد واقع بینی و اوضاع کاری و پولی وتحصیل مقطع دکترا و ..(win10وC#و...)فدا کردن بعضی منافع فعلی در جهت اهداف بزرگتر اینده.. (این دومین زلزله بعد از جریان آخرین زلزله بود)
** کاش همیشه اونقدر کار و مشغله فکری داشته باشیم، که وقت فکر و ایضا دخالت کردن در کارهای دیگران را نداشته باشیم... (نقل از لحظه)
پ ن:
+ حواسمون باشه همونجور که امروز، فردای دیروزه، دیروز فردا هم هست. پس میشه جایگاه ها مون رو به اختیار خودمون تصحیح کنیم.
+ نسبت های چهارگانه فلسفی تساوی، تباین، مطلق ومن وجه، یه چیزی تو مایه های قوانین مجموعه ها تو ریاضیه...

** پیش نوشت:
میگن کنفسیوس گفته: انسان سه راه دارد: راه اول از اندیشه میگذرد، این والاترین راه است؛ راه دوم از تقلید میگذرد، این آسانترین راه است؛ راه سوم از تجربه میگذرد، این تلخترین راه است!
** "دوستانه" طی مطلبی در مورد اثر تبلیغات و حرف بر مردم، مصداقی از صرفه جویی آب آورده بود که منو برد به یه وادی دیگه. البته اثر بخشی تبلیغات درصرفه جویی آب انکار نشدنیه اما اصل ماجرا ریشه ای تر بنظر میرسه.
شایدبهتره بگیم ترکیب "عدم آینده اندیشی" و چشم بستن به روی عواقب، همراه با " مُسکّن درمانی" اوضاع فعلی رو برای ما رقم زده.
مثلا: میدونیم مطالعه چه کتبی مفیده و باز اهمال میکنیم....
میدونیم ورزش و برنامه غذایی سالم و منظم لازمه و اگه دیر بجنبیم آلزایمر و قند و بیماری قلبی و ... در انتظارمونه اما اقدام رو موکول کردیم به مجالی که هرگز پیش نمیاد....
واقعیت اینه که نمیشه بعد از کاشتن گردو، توقع سبز شدن گلابی داشت! قوانین زندگی، شسته رفته و دقیقن و پیش بینی و پیشگویی آینده ، کاری تخیلی نیس. اتفاقا کاملا عادی و شدنیه!
مثلا: از سیستم آموزشی و فرهنگی فعلی ما از مهد کودک تا دانشکاه نباید انتظار معجزه داشت و عاقبتش مشخصه.
هر آدم معمولی میتونه از قیاس بین مثلا برنامه های مهد کودک و مدرسه ژاپن با ما بفهمه آخر عاقبتمون بکجا ختم میشه..
وقتی ساختمونای ما به جای الگوهای بومی و متناسب با اقلیم خودمون، تغییر داده شدن به سمت تقلیدی کور از نظام به اصطلاح مهندسی، دیگه تو زمستون و تابستون انتظار دمای مناسب نباید داشت...جاییکه هرکاری کنی دیوارهای تیغه ای نمیتونن مانع عبور سرو صدا به داخل خونه بشن، هرکاری کنی نمیتونی حمام و گرم کنی و طرف مجبوره شیر آب رو تا اخر باز بزاره،... حالا هی بیان بگن در مصرف آب و گاز صرفه جویی کن!
یا انواع و اقسام ترفندها برای از بین بردن آثار منفی مکان یابی نا مناسب آشپزخانه و سرویس بهداشتی و حمام و اتاق پذیرایی...
(احتمالا شما هم اون پیام تلگرامی شبیه ساز سیفون توالت رو خوندین که طنز گونه بین مردم دست بدست چرخید...)
فشرده سازی مکانی و آپارتمانهایی که بیشتر شبیه زندان و یا خابگاههای دانشجوییه تا محل ارامش...
فضای سبز شهری بدون توجه به اقلیم بومی تغییر داده شده درحالیکه هدر رفت آب در این بخش، نسبت به بخش مسکونی بیشتره...
مکانهای عمومی که بهانه ای برای دور هم بودن و همدلی و نشاط بیشتربود تعدادشون کمتر و کمتر و تقریبا نابود شد...
اگه زمانی حتی حمامهای عمومی هم محل بحث و تحلیل مسائل بود، امروز دیگه تو مساجد و مراکز آموزشی هم تحلیل محتوی کمرنگ شده...
پ ن:
+ در مورد گفته کنفسیوس ،ماها انگار نه تنها از راه دوم کورکورانه رفتار بعضی کشورها رو تقلید میکنیم که متاسفانه در راه سوم هم موندیم و با تمام تلخیها، دچار جرخه تکراردر راه سوم هستیم!
+ بعدا اضافه شد: حمام سلطان میر احمد یک نمونه برای مصداق از تجمع و تعاملهای مفید مردم با هم و اتحاد و همدلی بیشتر اونهاست...این مدل حمامها بیشتر شبیه سالن کنفرانس بوده تا دخمه ای سرد کنج یک خونه100-50متری (حمامهای فعلی)

خیلی باید مراقب رفتارامون باشیم..نه فقط بخاطر خودمون. بلکه بخاطر افرادی خاص. افراد خاصی که ماها "بابا لنگ دراز" اونها هستیم!
اگه پیش خودمون حساب کنیم میبینیم رفتارای ریزمون هم گاهی اونا رو به تقلید واداشته...
رفتارهای مختلفی مثل:
ازدواج اسان..
ازدواج با ادم نه چندان خوش قیافه اما واقعا خوش قلب و با شخصیت..
نوع لباس یا ماشین..
اجاره نشینی و نوع مسکن...
حتا انگشتر و زیورالات.. حتا نوع نوشت افزار، نوع راه رفتن و سلام کردن و حتی تکه کلامها و...
مراقب حرفامون باشیم.مراقب باشیم ازکاروان یادگیری مطالب جدید جا نمونیم تا بابالنگ درازشون بمونیم و الگوی خوبی باشیم براشون..
وقتی خوب فکر کنیم حتی بعضی پسر/دخترای سن بالارو میشناسیم که درسته که هیچ بروز نمیدن و ظاهرا کله شقن و یا تخس و چموشن اما واقعا منتظرن ببینن تو چیکار میکنی !بر خلاف ظاهر ماجرا و مخالفتها و عدم همراهی یا لجاجت ظاهری اونها، رفتارهاشونو تابع واکنشهای شما میکنن..شما بطور نامحسوس شدین الگو و حتی لیدر رفتاریشون..
خیلیا چشم امیدشون به شماس. به جز اعضای فعلی خونوادتون، خیلی از دوستان واشنایان دیگه ، خیلی از رفقای مجازی...حتا اونایی که در آینده قراره سر راهتون قرار بگیرن.مثلا همسر یا فرزند و نوه های آیندتون...حتا اونایی که دستشون از دنیا کوتاه شده و کارای شما اثر داره روی اوضاعشون...همه و همه میتونن افرادی باشن که شما بابا لنگ دراز اونهایین.
قدر خودتونو بدونین و مراقب خودتون باشین!

نقش آب و هوا و نوع اقلیم منطقه سکونت بر رفتار افراد انکار نشدنیه...
یه نفر که تو یه شهر سرسبز سکونت داره تا یه نفر که تو شهری کویری و بیابونی روزگار میگذرونه رفتارهاشون..
شاید برای شما هم پیش اومده باشه.روحیات رفقای مختلفتون رو با هم قیاس کنین . از دوستای دانشکاه گرفته تا سربازی و محل کار..
من یه درسی رو از یکی از بچه های شمال فراموش نمیکنم:
اسماعیل بچه شمال کشور بود. شاد و انرژی مثبت... گاهی شادی و نشاطش تو جو ناامیدانه جامعه، غیر عادی بنظر میرسید و گاها برچسب " الکی خوشی" هم میخورد...
تازه از دانشکاه برگشته بودم خابگاه. قبل از رفتن به اتاقم دیدم اسماعیل تک و تنها تو سالن تلوزیون نشسته و داره آخرین قسمت سریالی رو تماشا میکنه...یه خورده سر بسرش گذاشتم و داشتیم حرفای پایانی رو میزدیم و منم میرفتم اتاقمون طبقه بالا...یهو یه نفر اومد سالن" تی وی" بدون هیچ واکنش خاصی کانال "تی وی" رو عوض کرد نشست پای تماشای فوتبال !!! مث بز اخوش! اصلا نگفت که شماها اینجا چیکار میکردین...من که داشتم میرفتم و با تلوزیون میونه ای نداشتم اما از رفتارش عصبانی شدم . خودمو جای اسماعیل که میزاشتم بیشتر عصبانی میشدم...آخرین قسمت یه سریال رو نصفه نیمه یهو یه نفر از راه برسه..!
اما بر خلاف تصورم اسماعیل با همون خنده و نشاط همیشگی و با رویی باز، به اون "بز اخوش" گفت: داشتیم تماشا میکردیما! و البته که طرف انقدر هم شعور نداشت که کانال تی وی رو برگردونه یا حتا عذر خاهی کنه!!!
اما باز اسماعیل خم به ابرو نیاورد!! بلند شد با هم اومدیم بیرون!!
خونسردی و انرژی مثبتیش واقعا برا من اموزنده بود... شادی و نشاطش رو با هیچ چیزی عوض نمیکرد.
چند ماه قبل بهم خبرداده بود داره بابا میشه و کمی درمورد سختیای این زمونه و هزینه های بچه باهم حرف زدیم...اما اون همچنان باروحیه و شاد بود...هفته قبل بهم گفت من بابای دوتا بچه شدم!
شرایط مالیش زیاد تعریفی نبود و معلومه با این اوضاع فعلی جامعه و اوضاع درس و کار خودش داشتن دوقلو چقد غیر منتظره و استرس آوره...اما باز مثل همیشه خونسرد و شاد بود...
بقول "کافی" من اگه خودم خوب نیستم اما رفقای خوبی دارم.از این مدل رفقای شمالی زیاد دارم. از هم سن و سال تا پا به سن گذاشته..همه شاد و بانشاطن.
این دوستان باعث میشن ادم از خودش خجالت بکشه...(نق زدنها و ناله های همیشگی برای ما عادت شده)
پ ن:
+ تصویراین پست از یکی از دوستان گیلانیمون ابر ارغوانی .
+ البته تاثیر اقلیم، صد درصدی نیس. یعنی موارد نقض همیشه وجود دارن. مثلا پیامبرمون تو اون اقلیم بیابونی و اون جامعه عصر حجری عربستان، اسوه اخلاق شد.