
** بعد از جریانات زلزله آخر و ماقبل آخر و البته سابقه فعالیتهای دوستانی مثل میثم (دکتر خودم) و ...ویا تجربه عملی فعالیت محدود و البته موثر دوستانی مثل "مهران" ، تصمیم بر این شد که اینجا بسته نشه ولی مثل "مهران" ادامه بدم. (معذورم بابت قرار دادن لینک مهران. اگه رضایت داشت لینکشو براتون قرار میدادم)
نمیدونم...شاید شما هم همچین حسی رو تجربه کرده باشین.. (بهزاد که مطمئنا درک کرده!)
مولانا بهم میگه:
ای نشسته تو در این خانه پرنقش و خیال / خیز از این خانه برو رخت ببر هیچ مگو
** قانون طلایی: ما بد نیستیم. بلد نیستیم.
پ ن:
فقط اومدم عذر خاهی کرده باشم بابت دیرتر اومدنهای بعدی. (نیس تا الان هر روز آپ میشد!!)
همتونو دوست دارم و بهتون سر خواهم زد

** بعضی از ما آدما تنبیه لازمیم. باید دائما یه فشاری بالاسرمون باشه. این فشار و محرومیتها فقط حکم مجازات ندارن، اونا نقش کوره و فرایند پخت رو هم میتونن داشته باشن. شاید وجودشون برامون بهترین نعمته...
** کسی که قدر صلح و آرامش رو نمیدونه،قدر داراییهاشو نمیدونه، باید بره کلاس یاد بگیره. اگه کلاسای تئوری جواب نداد میفرستنش کلاسای عملی!
** تو این پست هم گفته شده بود برای خیلی از ماها "فقدان" و "نداریها" میتونن بهترین نعمت باشن...
** یاد حکایت سعدی اونجا که گفت:... کودکان را هیبت استاد نخستین از سر برفت و معلم دومین را اخلاق ملکی دیدند و یک یک دیو شدند به اعتماد حلم او ترک علم دادند اغلب اوقات به بازیچه فراهم نشستندی و لوح درست ناکرده در سر هم شکستندی... لینک این حکایت گلستان
** مولانا: سگ سیر شود هیچ شکاری بنگیرد / کز آتش جوعست تک و گام تقاضا
پ ن:
و اگر پس از محنتى که به او رسیده نعمتى به او بچشانیم حتما خواهد گفت گرفتاریها از من دور شد بىگمان او شادمان و فخرفروش است (سوره 11 آیه 10)
و چون انسان را نعمت بخشیم روى برتابد و خود را کنار کشد و چون آسیبى بدو رسد دست به دعاى فراوان بردارد (سوره 41 آیه 51)

** از اوجب واجبات تو هر خونه ای هست:
قفسه کتاب، که کتابای موضوعات مختلف محترمانه تو خونه جایگاهی داشته باشن.
میز مطالعه ، که قابلیت تبدیل شدن به میز لپ تاپ و یامیز غذا خوری هم داشته باشه،
لوازم تحریر ضروری، از قلم خودکار و چک نویس تا ماشین حساب مهندسی و... همه چیز مرتب و منظم
** به قول میثم(دکتر خودم):
آدم واقعا مگه از زندگی چی میتونه بخواد؟ به جز یه اتاق که توش تنها باشه، چایی و چند تا مساله برای حل کردن.
** مولانا:
سرگشته دلا به دوست از جان راهست / ای گمشده آشکار و پنهان راهست
گر شش جهتت بسته شود باک مدار / کز قعر نهادت سوی جانان راهست
پ ن:
# اگه برنامه ریزی شده تو اوقات فراغت کارای روتین و سطح پایین رو انجام ندیم، اونا تو مواقعی که انتظارشو نداریم مزاحم کارای غیر روتین میشن.
# تصویر اول و سوم از میثم(دکتر خودم)، و تصویر دوم از بریدا
بعدا اضافه شد:
کامنت سپیدار منو یاد یکی از رفقا انداخت. اون عاشق این بود که خودکاراش تموم بشه و اونا رو نگهداری میکرد!خودکارای تموم شده براش حکم تایم لاین رو داشت و بهش آرامش میداد! یا یکی دیگه از رفقا که چکنویسهاشو نگهداری میکرد و هر موقع افسردگی و یا افکار انحرافی به سرش میزد میرفت چکنویسای قبلی رو ورق میزد. تو روند مطالعه گاهی پالسای منفی انگیزه آدمو میگیرن و یا حداقل مانع تمرکز ما میشن. داشتن تایم لاین تو این مواقع خیلی کمک کنندس!

پست مربوط به دیدار شمس و مولانا منو بیشتر مرید "علی" کرده. "علی" ،نمونه ترین کارمندی بود که تا به حال دیده ام. نظم، وجدان، مسئولیت، رشد و تعالی و....
کسی که جای خالیش هیچوقت پر نشد.هر چند که الان کنارم نیست اما همون مدت همکاری و یا بهتره بگم مصاحبت و رفاقت برا امثال من جای شکر و سپاس داره.
پ ن:
+ خدا رو شکر بابت همه آدمای خوبی که سر راه زندگیم بودن.
+ سپاسگزاری که شاخ و دم نداره! چیزی هم نیس که مختص عبادتگاه باشه. خدا همیشه ماها رو به سپاسگزار بودن توصیه کرده... ماها عادت کردیم اوضاع خودمون رو به چیزای ماورایی ربط بدیم. یا تحت عنوان شانس، قسمت،قضا و قدر و یا عذاب و خشم خدا و...
+ اگر سپاس بدارید و ایمان آورید خدا مىخواهد با عذاب شما چه کند و خدا همواره سپاسپذیر [=حقشناس] داناست(سوره 4 آیه 147)
+ برای سلامتی علی دعا کنید. قدر "علی های" خودتونو بدونین و در عمل عاشقشون باشین..

** کلمات مخدر و اعتیاد اگه از زوایای دیگه بهشون نگاه بشه ممکنه مفید یا حتی ضروری هم بنظر برسن!
در این پست کاری به تاریخچه مواد مخدر نداریم. اینکه سومری ها از کهن ترین اقوامی هستند که از «گیاه شادی بخش» استفاده میکردند و...حتی در مورد اثر این مواد بر متابولیسم سلولی هم وارد جزییات نمیشیم. که البته در جای خود جالب و آموزنده هست و اگه مجالی شد باز هم درموردش خاهیم نوشت...
گاهی ماها به متغییرهای بیرونی بیتفاوت میشیم. گاهی نا خودآگاه دلمون میخاد یه چرخه ای رو بدون هیچ دلیلی تو ذهنمون تکرار کنیم. این چرخه میتونه تکرار یه آهنگ باشه (که شاید واسه همه رو مخ باشه و حتی خودمونم بعدا ازش متنفر بشیم، ولی ما تو اون مقطع زمانی معتادش هستیم)، میتونه مرور یک خاطره یا دست نوشته ای خاص باشه، میتونه زل زدن به یه عروسک یا اثر هنری باشه، میتونه رفتن به مکانی خاص یا نگهداری و رسیدگی به گلها و باغچه باشه...میتونه اصرار پرداختن به مشاغلی باشه که از نظر فرزندان دموده شده و بازدهی اقتصادی هم نداره...همه اینا حکم مخدر دارن. حتی ابنبات چوبی هم میتونه در زمانی مناسب نقش مخدر بازی کنه.لذت این تکرار به زمان هم وابسته هست و در مقاطع زمانی مختلف لذت و نفرت ممکنه جاشون رو عوض کنن ...
ظاهرا این مخدرها آدم رو نسبت به راههای جدیدتر و بازدهی بیشتر، بیخیال و بی توجه میکنه و ضررش میچربه بر منافع زودگذر، اما اینطور نیست! این مدل اعتیادها بیشتر مواقع نه تنها به سلامت جسم و روح کمک میکنه که حتی از نظر اقتصادی هم در بلند مدت منافعی ایجاد میکنه...
+ پست مرتبط :صحبتای اون پدر در این پست . اونجاییکه پدرگفت اگه بازنشسته شده بودم تا الان7تا کفن پوسونده بودم! بازنشستگی، یه جور ترک اعتیاده واسه این افراد. ترک این اعتیاد مایه مرضه!
** تا حالا ریشه هویج رو با ریشه گندم مقایسه کردین؟ یا اکثر علفهای هرز؟! ریشه افشان این علفها انقدر انشعاب داره که کندنش کار سختیه.
ما هم باید اینجور باشیم! هویج نباشیم! تا اونجا که در توانمون هست و به موقعیتها لطمه وارد نمیشه تو زمینه های مختلف ریشه بدوانیم...تو هر پست و مقامی که باشیم فرقی نمیکنه...مهم اینه که تو خیلی از زمینه ها مفید بودنمون رو به طرف تحمیل کنیم جوریکه مثلا کارفرما بهمون معتاد بشه و حتی اگه فشاری بهش وارد شد بر خلاف میلش نتونه از مفید بودنمون چشم پوشی کنه و راحت کنارمون بزاره و یا اگه یه روزی خودمون تغییر شغل دادیم همه خمار ما باشن ......
انقدر تو زمینه های مختلف اطلاعات و حتی مهارتهاتمون رو بالا ببریم که درصد تخدرمون بالاتر بره و طرف مقابل به مرز جنون برسه!
البته که همه چیز را همگان دانند. دانای کل خداست. اما فقط کافیه به چند مهارت به تعداد انگشتان دست برسیم تا مخدر خوبی باشیم و از معتادین تا باندهای مافیا التماسمون کنن!
یاد یکی از دوستام افتادم که شرکتشون بعد از اعمال تحریمها از ایران رفت و این مدل کارمندهای ایرانیش رو هم با خودش برد!
** ما ها مثل پرتئین ها هستیم. اصلا خودشونیم!
"زهر" یا "آنزیم" یا "تار مو" یا...همه پرتئین هستن. یه پرتئین میتونه خیلی ساده باشه، یکی هم میتونه ساختاری بسیار خلاقانه و پیچیده داشته باشه.
ما کدومش هستیم؟یه پرتئین ساده یا یک نمونه با ساختار خلاقانه؟
خیلی باید رو گیرنده های سیناپسیمون کار کنیم تا هرچه بیشتر طرف مقابلمون بهمون وابسته بشه...
عجیب اینکه ما مخدرهایی هستیم که از نشئگی طرف مقابلمون نشئه میشیم!!!و این اوج لذته.
انتخاب نوع اعتیاد مرحله مهمیه و بر لذت نهایی ما اثر مستقیم داره. مدیریت اعتیادهامون همیشه مغفول بوده. بعضی افراد انقدر مفید و با خیرن که حتی سرفه کردنشون هم آموزندس. از راه دور هم ادم ازشون چیز یاد میگیره(عقل و دین). طوری روی گیرنده های مغزی ما اثر میزارن که مریدشون(معتادشون) میشیم. بعضیا به اعتیاد فقط از جنبه تفنن نگاه میکنن. درسته سوژه های سرگرمی زیاده اما واقعا صرف سرگرمی کافیه!؟ رنگ وآب بعضی سوژه ها ممکنه جذاب باشه اما نه دنیا توشه نه اخرت...
اگاهی و علم،بهترین افیونه.همه حتی نا خواسته خمارشن..( لینک مرتبط وان براون)
امیدوارم مخدرهای خوبی سر راه همه قرار بگیره. "مهران" برای من مخدر بود!کسیکه ازش لذت بردم و من بودم که با اصرار افتادم دنبال عقایدش و اون برام دعوتنامه نفرستاد ...
پ ن :
حتما مصادیقش برا شما هم پیش اومده. اینکه "فردA" اوضاعش تعریفی نیس، یعنی مخدر سطح پایینیه...اگه حرفه ای تر و پیچیده تر عمل میکرد موفقتر و بود و بقیه محکمتر معتادش میشدن...مخدر بودنمونو باید خیلی بالا ببریم جوریکه جایگزین کردنمون خیلی سخت و یا هزینه بر باشه..