
نباید به ظاهر مسایل نگاه کرد. گاهی یک ظاهر لوکس میتونه خیلی بی خاصیت یا حتا مضر باشه! صندلی بالا شاید جالب به نظر برسه اما نه تنها مفید نیس بلکه مضر هم هس. در عمل، حتا یک چهارپایه ساده از اون مفیدتره! قبلا دیده بودم صندلی غیر استاندارد، کمردرد و آرتروز گردن ایجاد کنه اما این مدل، گردش خون در پاهارو هم دچار اختلال میکنه و شخص دچار تهوع و سرگیجه میشه!
آدم یاد صندلیهای بعضی ماشینها می اوفته که بر خلاف ظاهر و قیمتشون اصلا کاربردی نیستن.
برندهای مطرح، معجزه نمیکنن. اونا لزوما از تکنولوژیهای فضایی بهره نمیبرن. اونا خدمات تخیلی/رویایی ارائه نمیکنن. اونا فقط کارای به ظاهر ساده رو به نحو احسن انجام میدن. یعنی فقط تو بحث موتور و انجین برند نیستن. اصلا قبل از حرکت کردن یا حتا چرخوندن سوییچ ماشین، تنها با نشستن هم میشه فهمید با یه محصول "حساب شده" طرفیم! همه چیز سر جای خودشه.دستگیره ها، ارتفاع داشبورد، جای دکمه ها و...همه و همه چیز اونجایی هست که باید باشه. با فکر قبلی پیش بینی همه چیز شده و اونقدر دقیق به رفاه اهمیت دادن که حتا متوجه نمیشیم چطور احساس راحتی داریم! یعنی از طریق "ناخودآگاهمون" متوجه اون رفاه و آرامش میشیم اما از طریق "خودآگاهمون" هرچی دنبال علتش میگردیم پیدا نمیکنیم! به همین خاطره که گاهی فریب بعضی "کپی پیست های" ظاهری رو میخوریم ولی از رفاه خبری نیس.
** فورمول موفقیت سادس! ماها زیاد سخت گرفتیم! مصداقش "چراغ راهنمایی هوشمند" سر تقاطع هاست که از همون اثر القایی کتاب علوم قدیم هم قابل توضیحه...
** فرق کشور ما با کشورای پیشرفته اینه که اونجا همه چی (علاوه بر مفید بودن)، سر جای خودشه! مصادیقشو خودتون بهتر بلدین...مثلا: مدیریت ورزش دست ورزشکاران صاحب سبک و یا مدیران ورزشیه، شایسته سالاری حرف اول و اخرو میزنه، خلاقیت هست و کار تیمی. نه مثل ایران که سیاست مداران میشن مدیرای ورزشی و ورزشکاران و پزشکان و... میشن مردان سیاست و...
اونجا همه چیز جای خودشه. زباله توی زباله دانی و طلا در ویترین. به همین خاطره که افرادی ممکنه مثلا تو ایران در ویترین تلوزیون یا... باشن و بعد از فرار به اونطرف، سر از زباله ها در میارن.
** و هرگاه آنان را ببینى، قیافه آنان (چنان آراسته است) که ترا به شگفت وادارد و اگر سخن گویند، (به قدرى جذّاب و زیباست که) به کلامشان گوش فرادهى، گویا چوبهایى هستند (خشک و بىمغز و بىفایده و به هم) تکیه داده شده، هر ندایى را علیه خود مىپندارند، آنان دشمنند، پس از آنان دورى کن، خدا آنان را بکشد، چگونه از حق منحرف مىشوند. (سوره63 آیه4)

برای خواب شب احترام قائل شو و سحرخیز باش
پ ن :
+ یکی از مفید ترین کارها که برای مقابله با "حملات ddos ذهنی" هم خیلی مناسبه: ساعت 11-10 بخاب و اذان صبح به بعد بیدار بمون
+ یه سرچ فارسی بزنین در مورد "سحرخیزی" و یه سرچ هم به زبانهای دیگه، نتایجی که گوگل به شما پیشنهاد میکنه کاملا متفاوته! در مورد بقیه جستجوها هم کم و بیش همینطوره. نمیدونم توهم توطئس یا ما ایرانیها اینجور بار اومدیم.
البته سرچ گوگل مشتی از خرواره ... هر جایی رو مقایسه کنیم به همین نتیجه میرسیم! فیلمها، کتابها، مکانهای آموزشی و... و حتا مکانهای مذهبی! کشورهای پیشرفته سطح فکر مردمشونو بالاتر هول میدن ولی ما...

** حمله ddos یا dos به زبون ساده یعنی سرازیر کردن تقاضاهای زیاد به یک سرور (کامپیوتر قربانی یا هدف) و استفاده بیش از حد از منابع (پردازنده، پایگاه داده، پهنای باند، حافظه و...) به طوری که سرویس دهی عادی دچار اختلال یا از دسترس خارج شود. گاهی ذهن ما هم دچار حمله این مدلی میشه! انقدر بمباران اطلاعاتی میشیم که دیگه درک نمیکنیم کدوم اطلاعات درسته کدوم غلط. حتا اگه همش درست هم باشه بخاطر حجم بالای اونا ممکنه از اونا در موقعیتی نادرست استفاده کنیم ، بلاخره ذهن هم یه محدودیتهایی داره و ما باید اولا این موضوع رو بپذیریم و کنار بقیه محدودیتهای موجود( عمروسلامتی، منابع مالی و زمانی، جغرافیایی و..) اونم در نظر بگیریم و دوما اینکه براش برنامه داشته باشیم.
ذهن در واکنش به محرکهای بیرونی دنبال بهترین رفتارها که یادش دادیم میگرده. این رفتارها حاصل تجربیات دیداری و شنیداری مختلفه. الگوهای مختلفی که براش تعریف کردیم رو متناسب با موقعیت و فرصت واکنش میسنجه و رفتار خاص "ما" رو بروز میده. عملکرد الگوهای آرشیو شده تو ذهن ما ممکنه موازی باشن و یا متضاد. ممکنه مکمل و یا تعدیل کننده همدیگه باشن . مثل عملکرد بعضی داروها.که حتا ممکنه کنار هم اثر معکوس هم ایجاد کنن.
گاهی این خود ما هستیم که بدون توجه به عواقب کار، خودمون رو در معرض بمباران اطلاعاتی قرار میدیم. تو عصر ارتباطات ذهن ما سرشار از الگو شده و متاسفانه چندین برابر اونا "الگو نما" ، که آش شله قلمکاری شده برا خودش.
قدیمترها تعداد مدلها و "مدل نماها" کمتر بود . الگوها کوتاه و مفید بودن! و ذهن برای اجرای اونا فرصت و دقت عمل بیشتری داشت به همین خاطر گاهی میدیدی با یه دیالوگ ساده یه نفر متنبه میشد!با یه اتفاق ساده مسیر زندگیها اصلاح میشد. این اتفاقات ساده میتونس حتا تفکر در رفتار حیوانات هم باشه یا حوادثی مث بیماری، جنگ، ازدست رفتن عزیزان، خجالت و شرمندگی جلو والدین یا همسر و...
مثالهای بهتر و ملموس ترش رو حتما خودتون سراغ دارین. مثلا :
دقت در چین و چروکهای صورت پدر و مادر، دستهای زبر شده والدین یا همسر، تصور ناراحتیهایی که برای دوستان یا اقوام ایجاد کردیم، تصور ناراحتیهایی که ممکنه ایجاد بشه، رفتن به قبرستون، منت گذاشتنها و اذیت و آزارهای اطرافیان، ظلم و ناحقیهای جامعه، موسم اعلام نتایج و خالی بودن دستهای ما، حتا تمسخر ها و تحقیرها
اینا بصورت بالقوه این امکانو میتونن بدن که یک فرد تصمیم به اصلاح بگیره و مرد عمل بشه برای اوج گرفتن بیشتر و ......
لازمه اثر گذاری این کار: 1- اولا با خودمون صادق باشیم 2- هر از گاهی با وجدانمون عادلانه دادگاه تشکیل بدیم و به رای های اون عمل کنیم
** ...کار کردن با همچین آدم خودخواهی که معلوم نیست چی میخواد و هر روزم میگه مگه نگفتم فلان کار رو کن ، جزء مشاغل سخت هست. (نقل از "لحظه")
مشابه این جمله رو بارها و بارها تجربه کردیم و پالس منفیهای این مدلی بارها ماهارو آزار داده و متاسفانه طبق معمول جامعه هیچ "واکسن" یا " مُسکّنی" برامون آماده نکرده و باید خودمون یاد بگیریم واکنش مناسب و جایگزین چیه.
"ضد انگیزه ها" هم میتونن بهترین انگیزه باشن و آدمو به راه درست هدایت کنن!! در مورد جمله بالا، این مدل افراد میتونن انگیزه بشن برای تلاش بیشتر! تلاشی برای فاصله گرفتن از اونها! تصمیم برای "عقاب شدن" در برابر این کلاغها! (پست مرتبط)
** در مورد حملات ddos ذهنی دست کم دوتا راهکار داریم.
1- با واکنش مناسب، از حجم اون حملات و فشار ذهنی بیشتر کم کنیم و ذهنمون رو نسپاریم به محرکهای بیرونی
(مثل رفتار مناسب در برابر افرادی که "لحظه" بهشون اشاره کرد. شیفت دیلیت عملکرد بعضی افراد تو ذهن و توقف اصطکاک و استهلاک ذهنی)
2- در نظر داشتن یک الگوی ساده و حساب شده بعنوان زاپاس(!) و اجرای اون در مواقعی که قدرت پردازش ذهن تحلیل رفته. یعنی از قبل،یه الگوی رفتاری خاص رو از بین اونهمه الگوی ذهنی انتخاب کرده باشیم که اجرای "بدون پردازش" اون بتونه مارو از موقعیت حملهddos خارج کنه.
شاید بشه اسم اجرای "بدون پردازش" رو عادت هم گذاشت
مثلا یاد آوری یک جمله/دعا/صحنه ای خاص و عمل کردن به اون در مواقعی که فشار محرکهای بیرونی عملکرد ذهنی مارو بهم زده
یا سکوت در موقع عصبانیت، یا خارج شدن از محیط محرک و قدم زدن یا دوش گرفتن یا نماز اول وقت خوندن تحت هر شرایطی یا ...
پ ن:
این پست ادامه دارد...

"اونطوری که تو کتابخونه چرت میزنم میام تو اتاق خوابم نمیبره..."
جمله بالا نقل از یکی از دوستای هنرمندمونه که منو یاد یه اعتراف مهم انداخت.
اینکه از همون اولش هم از سالن های مطالعه این مدلی نفرت داشتم! و این اثر منفی زیادی روی کارهام داشت.
دوز نفرت من ازین محیطها انقدر بالاست که حتا حاضر نیستم همچین جایی چرت بزنم! (سالن مطالعه خوابگاه، دانشکده، کتابخانه مرکزی، سالن پژوهش و...)

دختره همسایه تو مسیر یه ساعته تا مقصد "دپس دپس" گوش میکرد و با وجود فاصله ای که ازش داشتم و با وجود اینکه از هدفون گوش میکرد باز هم اون "صدای جر" واقعا آزار دهنده بود
برام سوال بود که سوای نوع اهنگ و اثر روانی اون، آیا به سلامت گوشش فکر نمیکنه؟!
کل اون مسیر یک ساعته رو از درد مریضی به خودم می پیچیدم و تلاش میکردم کسی متوجه نشه. و حرص میخوردم چرا دختر به این خشگلی،شادابی،جوونی و ..قدر فرصتها یا حداقل سلامتیشو نمیفهمه...
پ ن :
چطور دغدغه جوونهای مملکتمون انقد تنزل پیدا کرده!؟ ا