+

+

داریم میرسیم، نزدیک شدیم، خیلی نزدیک
+

+

داریم میرسیم، نزدیک شدیم، خیلی نزدیک

خطاب به خودم۲


هیچوقت معطل دیگران نمونید.

پ ن:

درس، کار، سربازی، خونه،زمین،ماشین،ازدواج،بچه،...

لطفا خودخواه باشید

فرقی نمیکنه دوران قبل از دانشکاه باشه، سربازی و درس و کارباشه یا ... اصلا بعضیا  تو هر محفلی که قرار بگیرن  انقد پالس منفی و "خود کم بین" هستن که انگار تو تحقیر خودشون و" خودزنی" مسابقه گذاشتن و باید اول بشن.

آقا، رقبا و دشمنای بیرونی ما، کارشونو خوب بلدن، ما ها دیگه تو کارشون دخالت نکنیم! حداقل با خودمون مهربون باشیم. تحقیر و انتقاد از برخی مسولین رو بسط ندیم به کل مردم و ارزشها و شخصیت خودمون. خودمونو خلع سلاح نکنیم. بن بست فکری نسازیم. عزت نفس داشته باشیم.

تواناییهای ما محدوده،  آگاهی و اطلاعاتمون ناقصه، مطلق قضاوت نکنیم. در مورد واقعیتهایی که مستقیما و عینا دور و بر خودمون اتفاق میوفته و اثر مستقیم تو زندگیمون(خوراک، پوشاک ،مسکن، ارزشها و عقایدو...) داره متمرکز بشیم نه تخیلات القایی .

برای مثال: قهرمان شدن فلان تیم فوتبال و طرفداریهای این مدلی و تعصبای پلاستیکی داشتن، واقعا تهش چیه؟ 

پ ن: 

خلاصه۳ ساعت گفتگو با دوستان قدیمی که بعد از سالها دوباره همدیگه رو دیدن.

تغییرات بلاگ اسکای

سیستم آماردهی بلاگ اسکای یه مدت از دسترس خارج شده بود.  الانم که بخش قالب صفحات تغییر کرده. شاید برای برخی مخاطبین یه سری چیزا واقعا  مهم باشه. اینکه مثلا ممکنه مالکیت سایت واگذار شده باشه. 

قبلنا بلاگ اسکای خودش  بابت تغییرات اطلاع رسانی میکرد. شایدالانم صفحه ای کانالی یا جایی باشه برا اخبار که من خبر ندارم

خطاب به خودم

تو مسیرم  بصورت اتفاقی جلو در دادگستری دیدمش. اولش شک داشتم اما بعد مطمئن شدم همون دختره. با خواهرش از دادگستری بر میگشتن. حدس زدم بابت کارا  و مشکلات اون روز اومده باشن که البته اینطور نبود و بابت کارای خواهرش بوده. اما بلاخره با روندی که تو کاراش پیش اومده بود دیر یا زود کارای خودشم به اونجا میکشید. این بار بر خلاف دفعات قبل تصمیم گرفتم حرف دلمو بهش بگم. اما چون خواهرش همراهش بود منصرف شدم ولی تصمیم جدی گرفتم که اولین فرصت رک باهاش حرف بزنم. اتفاقا فرداش برای یه مشورتی اومد پیشم. بعد از اینکه جوابشو دادم و میخاست بره، گفتم جدای مباحث فنی ، خیلی وقته میخام  یه حرف دیگه هم بگم . من از جزییات کارای شما اطلاع ندارم و فقط برداشهای خودمو میگم ...

... نمیگم دنبال حقت نباش و یا اون چیزی که دنبالشی بی ارزشه. اتفاقا گاهی ادم باید از سرسوزن حقشم نگذره و ...اما اجازه نده همه فکرو تمرکزتو مشغول کنه. نمیگم کارت اشتباه بوده و یا موضوع رو دنبال نکن. اتفاقا گاهی لازمه با هزینه هم که شده موضوعی رو تا آخر بریم جلو. اما نذار موضوع اصلی زندگیت بشه....

هدفای اصلیتو دنبال کن و در کنارش این مدل موضوعات رو هم تحت موضوعات حاشیه ای پیگیر باش.

گرفتاری که پیش اومده رو حکمت خدا ببین و با خودت فک کن اگه این مشکل رخ نمیداد تا 20- 30 سال دیگه همین مسیر رو طی میکردی! خب بعدش که چی؟! تلاشهات تو این 6 ماهه انشاله نتیجه میده و به حقت میرسی، اما تو شغلی که داری بازنگری کن، تا آخر عمر میخای همینجور باشه؟تو بهترین حالت چشم اندازش چیه؟ رشد توش هس یا نه؟ پتانسیلهای تو، شان تو، هنر تو، اعتماد به نفس و عزت نفس تو، همه و همه بالاتر از این حرفاست. ماشاله هم جوونی و اول راه.

...اصلا این مدل مشاغل خدماتی تهش چیه؟ موقه بازنشستگی میخای ورق بزنی کارا و هنرها و خاطرات و  پروژه ها و... اون موقه چه حسی خاهی داشت؟ ماجرای جوانمرد قصاب رو براش گفتم و اینکه بقول مهسا جامپ کنه به مسیری بهتر. نقطه عطف درست کن تو زندگی. تا ادم جوونه میتونه خیلی کارا کنه. برای نقاط عطف چنتا مثال دم دستی خودمو براش گفتم (همکلاس شدن با افراد فکر باز، دمخور شدن با اساتید و افراد عزت نفس بالا و شاد و...) و در پایان گفتم هر کسی به سلیقه خودش به محیط خودش به توانایی های خودش میتونه نقاط زیادی متصور بشه...


پست مرتبط:

ایستگاه  جوانمرد قصاب  http://dar300metri.blogsky.com/1396/11/09/post-342/

شعب ابی طالب1

خاموش و هنر نمای

اضافه بار

گاهی اوقات آدم به خودش میاد، با خودش سبک سنگین میکنه، یه سوالایی از خودش میپرسه. مثلا چند وقت قبل من از خودم پرسیدم چرا کیفم انقدر سنگینه؟ اصلا لزومی داره با خودم حملش کنم؟ محتویاتشو ریختم بیرون و خیلی از اسناد و اشیای اضافی تاریخ گذشته نمایان شد. یا دسته کلیدی که توش  سنگینی میکرد.مسئول  زندان ابوغریب هم انقد کلید نداره! 

کشیدن بارای اضافه نشونه ضعف سیستمه، ضعف مدیریت و برنامس. این بارای اضافه، وسایل و شلوغ کاریای دور وبر، افکار ورفتارو کارهای اضافه، همه باید تصحیح بشن.

  تل انبار شدن کارای عقب مونده، کتابای تو نوبت مطالعه، طرحهای نیمه کاره و حتا همین پستهای چکنویس تو نوبت انتشار همه و همه، هم نشونه لزوم تصحیح مسیره . چون هم فی نفسه مسیر غلطیه و هم مانع و هم بار اضافیه برای برگشت به مسیر درست.

پ ن:

 با وجود توسعه انواع مسنجرها و کانالهای رنگارنگ و ... باز یاد وبلاگهای تعطیل و یا نیمه تعطیل برخی دوستان ادمو دچار افسردگی میکنه. هیچ چیز جای وبلاگ نویسی و رفقای وبلاگی رو نتونسته پر کنه. برای بار چندم میخام حمله کنم به یادداشتای چکنویس و اونا رو پابلیک کنم.