+

+

داریم میرسیم، نزدیک شدیم، خیلی نزدیک
+

+

داریم میرسیم، نزدیک شدیم، خیلی نزدیک

خاموش و هنر نمای


++ نکته تصویر بالا فقط مربوط به زنها و جایگاه مادران نیس، خطابش به همس. هر کسی که فراموش کرده به خودش احترام بزاره.

++ دو پیشنیاز خیلی مهم  در همه تعاملات: ۱-هنر خوب گوش دادن، ۲- هنر احترام و ارزش قائل شدن برای خود

 نسبت به  خودمون که" معطر" باشیم، دیگران هم لذت خواهند برد. مثل گل :)

فرصتی برای کشتن زن دوم


++گاهی گرفتاریهای زندگی و حجم مشغله ها مجال و فرصتی باقی نمی ذاره برای تغییر مسیر زندگی به سمت حواشی متفرقه. فک نکنم آدمهای تو این تصاویر (کارگرای اسباب کشی منازل) اسلحه بردارن (اگه پول خریدشو داشته باشن)، زن دومشونو بکشن (اگه زن دومی داشته باشن) و بعد پشت سرش جلو دوربین  با خونسردی  در جهت منافع حزبشون از کارشون دفاع کنن.

++ درسته که شماتت دیگران بخاطر گناه و اشتباهشون پسندیده نیست. همه ما ممکنه اشتباه کنیم، اما حساب مسئولین فرق میکنه.

++ رفتم به سر تربت محمود غنی/ گفتم که چه برده ای ز دنیای دنی؟
گفتا که دو گز زمین و ده گز کرباس/ تو نیز همین بری، اگر صد چو منی

++    إِنَّ الْإِنْسَانَ لَیَطْغَى ﴿۶﴾ حقا که انسان سرکشى مى ‏کند 

أَنْ رَآهُ اسْتَغْنَى ﴿۷﴾ همین که خود را بى ‏نیاز پندارد (سوره علق) 


پست مرتبطhttp://dar300metri.blogsky.com/1394/05/27/post-111/

لذت قیامت


چند روز قبل یکی از دخترای دانش کاه رو دیدم. زمین تا آسمون فرق کرده بود. کرک و پرش ریخته بود. البته مث قبل هنوز دهن دریده بود و فاقد ظرافتها و لطافتهای دخترانه. هنوز هم شبیه پسرهای  لات بود تا یه دختر دوست داشتنی. این مدل خصلتها به سختی از آدم پاک میشن. هنوز هم بدون حیا از کارها و خاطرات دوس پسرانش و ... میگفت .  اما یه تفاوت فاحشی تو رفتاراش بود . اینکه علنا از اوضاع فعلی خودش متنفر بود.شاید قبلا به روش نمی آورد اما الان علنا میگه که دوس داره باهاش مث یه دختر رفتار بشه نه یه پسر لات. اگه قبلا علنا لاقید بود و مذهبیها رو مسخره میکرد الان دیگه حداقل در ظاهر زبان به کام کشیده. نقاب جذابیتهای جسمی  کمرنگ شدن و اون شخصیت  وحشی و لات پشت نقاب  نمایان شده. بازخوردهای محیطی کاذب جاشونو به رفتارهای دافعه دادن.اونم  فقط طی ۵الی ۶سال. خیلی دوس داشتم بهش بگم این خود تو بودی که از همون کودکی  به دختر بچه درون خودت خیانت و ظلم کردی و اوضاع فعلیت دستپخت خودته. 

پ ن:

+ همیشه از خوف و ترس های قیامت شنیدیم اما از لذتهای اجرای عدالت غافل بودیم.

+ من یعمل مثقال ذره خیرا/ شرا  یره

محاسبه

اولی: با یه حساب ساده سرانگشتی میشه حساب کرد اگه امروز شانزدهم ماه رمضان باشه و این ماه ۲۹ روزه باشه، حدود ۴۴ ممیز۸۲صدم درصد از ماه باقی مونده تا عید فطر. و اگه امروز هفدهم ماه باشه، یعنی اون روز اول، یوم شک نبوده باشه و ماه هم ۳۰ روزه باشه، حدود ۴۳ممیز ۳۳صدم  درصد مونده تا عید فطر.

دومی: اشتباه میکنی. اگه خوب دقت کنی فقط ۳روز مونده تا عید فطر! با اوضاع فعلی ( که دوشنبه هفته بعد تعطیل باشه) فقط می مونه روزهای  ۴ و ۷و۸خرداد. بقیش فورمالیتس! روزای تعطیل و قبل از تعطیلی  کلا تو محاسبات نباید لحاظ بشن. تازه این نگاه سختگیرانس، یعنی  از شبای قدر  به بعد دیگه جاده سر پایینیه و ماشینو بزار دنده  خلاص!

سومی: سخت نگیرین حدود ۱۱ ماه و ۱۰ روز دیگه دوباره  ماه رمضونه! اوایل اردیبهشت۹۹.

پ ن

متن بالا بیشتر جنبه شوخی داشت اما واقعا "دین داری " کجا و "حفظ ظاهر" کجا. فردی که زیر سایه و کولر  و رفاه ...بدون هیچ دغدغه ای ادعای دین داری داره با  فردی که  زیر افتاب و یا جلو کوره و یا تنور ... با همه گرفتاریها و مشغله های زندگی پای عقیدش ایستاده برابره؟!

ناو آمریکا رو ول کن،غضنفر رو بچسب

پسره لندهور، تو روز روشن، با رفیقش اجناسو بر داشته بود از مغازه  میبردبیرون ( میدزدید) . صاحاب مغازه مچشو گرفت برش گردوند. چنتا تشر بهش زد و بهش گف زنگ بزنم پلیس...؟ 

مثلا میخاس بترسوندش اما اون دزده خیلی دریده تر  و  پرروتر بود.

 مشخص بود دزدی تو خونشه و مث این معتادا یا درمانده ها نیست و بجای آخرین راهکار زندگیش ، دزدی رو بعنوان اولین راهکار و شغل عادی انتخاب  کرده .

لندهور  بدون اینکه شوکه بشه یا خم به ابرو بیاره با کمال وقاحت دنبال بهانه بود و طلبکارانه مثلا فرافکنی کرد و گف: چرا هر چی سوال می پرسیدم کسی جواب نمی داد، این چه وضعشه؟!!!

بازدارندگی و نظارت مهره گم شدس. یاد اون پیمانکارا و برخی مسولای بنیاد مسکن افتادم که بجای پاسخگو بودن تحویل واحدها در موعد مقرر  با خیال راحت لبخند زنان همه مردم رو به سخره میگیرن و هیچ کسی هم به فریاد مردم نمیرسه . (جریمه دیرکردهای چند ساله ، یا حتا کیفیت کارشون پیشکش)

تو جو فعلی جامعه خیلی از ناو آمریکا و تحریم و ... برامون حرف میزنن و مسولای دولتی هم بدشون  نمیاد افکار به این سمت حرکت کنه اما واقعیت اینه که این حضرات و بهتره بگیم برخی  مسولای منافق ما به مراتب از نظامیان آمریکا خطرناکتر و   ترسناکترن. ناو هواپیمابر و بمب اتم جلو آثار وجود این افراد در حد ترقه بازیه.

بعدا اضافه شد:

پ ن: البته بهتره بجای لغت " غضنفر" از کلمه " حیف نون " استفاده بشه. دقت کردین همه کلمات و اسمهای ارزشی ما ، با سیاستی انگلیسی ، تو ذهن ملت دموده و پست جا انداخته شدن. بتول، سکینه، انسیه ، خدیجه ، کبری  و... زنهای بدبخت فیلمهای ما هستن و تقی، نقی، اصغر و ... مردهای معتاد و ضعیف رسانه های ما. بماند بازی و تمرکز روی اسامی خاص. مثلا: علی ورجه،کوچه علی چپ، ریزعلی، گیج علی، و... بقول یکی از دیالوگهای میرباقری: داریم به لیچارهایی می‌خندیم که عقایدمان را مسخره میکند!