امروز صبح علی الطلوع رفتم بنزین زدم. اولینبار بود که باک رو تا لب پر میکردم. وقتی رفتم حساب کنم دیدم عدد اشتباه شده. به رفیقم تو جایگاه گفتم دستگاه خرابه؟ لبخند ملیحی زد و گف ساعت ۱۲ دیشب گرون شده. مث سیامک انصاری تو فیلماش، یه نگاهی به دوربین انداختم و گفتم بعد یه عمر یه باک کامل زدیم، عدل، همین الان باید گرون بشه؟!!
از شوخی گذشته از قیمتش جا نخوردم و ناراحت نیستم. از مسوولای دورو و دروغگو ناراحتم که بارها وعده عدم افزایش قیمت تا آخر امسال رو میدادن و حتا در مورد اخبار مربوطه هم میگفتن شایعس و توجه نکنین.
ای کاش فیلم محمد رسول الله رو مجیدی نمیساخت.
+ گاهی نشستن و سکوت برای برخی افراد بهتر از اتلاف هزینه و فرصته.

عروسک های بچه ها، هویت و فرهنگ و شخصیت جامعه آینده هستن.
حواسمون به این الگوسازیهای ناخودآگاه هست؟
پست مرتبط مینیمالیستhttps://dar300metri.blogsky.com/1394/08/03/post-115/تنهای

++ شهید تهرانی مقدم :
“فقط انسان های ضعیف به اندازه ی امکاناتشان کار میکنند”
++ پدر صنایع موشکی ما،از مریخ نیومده بود. یک فرد عادی بوده مث من و شما. بد نیس گاهی لحظاتی از زندگیش رو مرور کنیم:
صد نماhttps://www.boursenews.ir/fa/news/170616/پدر-موشکی-ایران-در-100-نما
دختره لباس شیک و باز پوشیده. ترکیب جذابی شده. البته این تیپ، مناسب خونه و خونوادس نه کوچه و بازار. سن و سالی نداره، برخلاف قد وهیکل، هنوز قیافه بچگانه ای داره. در حیاط باز بود. داشتم میرفتم تو خونه، خودشو به من میرسونه و میگه، آقا میشه کمکم کنین... یه آقایی باماشین افتاده دنبالم. یه نگاه به ماشین پشت سرش میکنم. یه ماشین تو فاصله ۲۰ متری کنار خیابون متوقف شده، رانندش یه مرد ۴۰ _ ۵۰ سالس. تعجب کردم، یه آدم اینکاره وقتی به این سن و سال برسه حداقل رعایت سن طرف مقابل بکنه و بره با همفازای خودش لا بخوره نه با این بچه ها. عصبانی شدم. خواستم برم سمتش و لیچار بارش کنم و... ولی با خودم گفتم آدرس خونه رو بلد شده، ممکنه برا خونواده و ماشین و ... دردسر درست کنه و کسی هم تو جامعه از من حمایت نخواهد کرد. برگشتم به دختره گفتم همراه من بیا تو حیاط که طرف فکر کنه خونواده داری و بره دنبال یه سوژه دیگه. همینکارو کردیم و اون یارو هم رفت. این اوضاع واقعا غیر قابل تحمله.
بعدها با خودم گفتم یه طرف ماجرا که مشخصه، و شاید متهمان و منفوران اصلی باشن و تو بعضی کشورا با قوانین سفت و سخت مهار شدن. طرف بعدی خود دختران که دچار "جمع نقیضین" هستن. یعنی هم میخوان در جای نامناسب ،جذاب باشن، و هم میخوان این مدل افراد سمتشون نیان! عاقبت رفتارشونو دوست ندارن! ( درسته یه عده ای مریض روانی هستن و سراغ همه میرن ولی اکثریت رجال ما رفتارشون تابع تیپ و رفتار طرف مقابله)
طرف سوم که کمتر بهش توجه شده خونواده اون دختره هستن که اینجور میفرستنش بیرون. یعنی خود ما باید خونوادمونو مدیریت کنیم. شاید به اندازه همون دسته اول متهم باشیم. بعد باخودم گفتم فرض کن منه جوون دنبال تیپ مناسب و جوون پسند باشم و برفرض خونوادم هم به ارزشها مقید باشن و مثلا بریم بازار لباس و پوشش مناسب تهیه کنیم، اصلا گزینه ای هست برا انتخاب یانه. الگوی مناسب افکار و عقاید من هست که شیک وجوون پسند باشه؟ تجربه ثابت کرده که نیست، یا خیییلی به سختی و با هزینه بالاتر شاید پیدا بشه.
با این وصف یه مقصر چهارم هم وارد ماجرا شد که شاید همه مقصرای قبل زیر مجموعه اون هستن و اون داره همه رو بازی میده و هیچکسی هم کاری به کارش نداره. اون دو مورد اول آماج حمله و توهین و سخت گیری هستن ولی مقصر اصلی که کارگردان همه ماجرا هست، کنار گود تو سایه ایستاده.
جرم راه رفتن نیست، ره هموار نیست.