تاکسی درمی:
اولی: یادته پارسال بهت گفتم بعضی مسولا مخصوصا میخوان صدای مردم رو در بیارن؟ نشون به اون نشون که چند بار اعلام کردن سبد کالا میدیم و واریزی داریم به حساب مردم، ولی در عمل هیچکاری نکردن و فقط سر و صدای مردم رو در اوردن...
امسال هم در ادامه همون مسلک، افکار و رفتار مردم رو به بازی گرفتن و شب عید اعصاب همه رو ریختن به هم و این داستان ادامه خواهد داشت.
دومی: خدا لعنت کنه اونی که سیستم سرمایه دار پرستی و رانتی رو برگردوند به جامعه. نه فقط آقازاده ها و فک و فامیل مسئولین، که همه اونایی که تازه به دوران رسیدن رو مسلط کرده به مردم عادی. سیستم ارباب رعیتی زمان طاغوت داره برمیگرده.این وسط فقط ما مردم عادی این وسط فدا میشیم
من: باشنیدن حرفاشون یاد این پست افتادم
https://dar300metri.blogsky.com/1397/11/08/post-472/ایجادنا-آرامی-به-چه-قیمت؟
بعدا اضافه شد: اینبار مدیران به اهدافشون رسیدن و تقریبا کل جامعه رو به التهاب انداختن. همه جا صحبت از (همراه الفاظ نا خوشایند) دولتمردان و مدیران نالایقه
+ پروین، توانگران غم مسکین نمیخورند/ بیهودهاش مکوب که سرد است این حدید/ پروین اعتصامی
در ادامه پستهای اخیر:
به همون علت که نباید میرفتم سیرک، به همون علت هم نباید فیلم محمد رسوال اله مجید مجیدی رو میدیدم. چون ذهنمو برای همیشه خراب کردن و اون پیش فرضای بکر و بهتری که تو ذهنم وجود داشت رو به فنا دادن.
اینم یه مدل از هزینه هایه که بهشون توجه نداریم
زمین لگد خورد از گاو و خر به علت آن
که ساکنست نه مانند آسمان دوار
تخفیف بهای بلیط سیرک برا دانشجوها بالا بود. از روی کنجکاوی با هادی و فرهاد رفتیم بلیط تهیه کردیم.
اهل سیرک رفتن نبودم و اولین بار بود که دیدن اون حیوونای زبون بسته میرفتم. و با رفتارای اون حیوونای زبون نفهم و لودگیهاشون از یه طرف، و از طرفی مظلومیت حیوونای زبون بسته ،پشت دستمو داغ زدم آخرین بارم باشه. این کمترین درس عبرت اون روز بود.
ردیفای آخر نشسته بودیم و از اون بالا تقریبا رفتار همه تماشاچیا هم قابل مشاهده بود. وسطای اجراها و لودگیهای روی صحنه، یه درگیری بین تماشاچیا پیش اومد و یکی از دانشجوها رو انداختن بیرون. صدای اعتراض بقیه دانشجوها در اومد و دروغ چرا، منم هیجانی شدم و از بی احترامی به دانشجو بدم میومد و میخواستم برم جلو حداقل ببینم قضیه چی بوده. هادی دستمو گرفت نشوند سر جام و بهم گف چرا هیجانی شدی. چرا عجله داری. تو که نمیدونی قضیه چیه چرا میری قاطی سیالشکر معترضین؟ بعلاوه از همینجا دقت کن ببین کی اومده شده سردسته معترضین! نگاه کردم دیدم " دیوث" با اون موهای دم اسبی شده لیدر حق خواهان!!! این موجود "قرمساق" که تا چند دقیقه قبل لابلای دخترای همفاز خودش ،ردیفای جلو وول میخورد، الان برا من روشن فکر شده؟! حق با هادی بود. جلو رفتن ماها هزینش تایید اون " دیوث" بود. اینم یه درس عبرت دیگه شد از اون سیرک کذایی.
حرف "درست" رو باید در "جای درست" زد.
بهدلیل عدم تعریف و پیش بینی جای درست ، کانال درست، مسیر درست بیان خواسته ها و اعتراضات مدتهاست هزینه ساز بوده.
از من میخواست براش یه کارنامه آزمون کارشناسی ارشد درست کنم! البته اون زمونا ارشد خییلی مدرک بالایی محسوب میشد! پرسیدم واسه چی میخوای؟ گف میخوام بچه های محل رو بزارم سر کار :) یه چنتایی از درصدها رو بالا تنظیم کردم و دست آخر هم یه رتبه مناسب و کار رو تحویلش دادم. ازش پرسیدم کسی شک نمیکنه؟ اگه کسی خواست امتحانت کنه چی؟ گفت کی دنبال این چیزاست، تازه اگر هم سوالی بپرسن که بلد نباشم ، نهایتش اینه که بگم الان حضور ذهن ندارم یا اینکه میگم زمان بهش خورده و یادم رفته!
وقتی رفت با خودم فکر گفتم واقعیت جامعه همینه! چه فرقی میکنه! رتبه یک دکتری باشی و یا دیپلم ردی، وقتی اطلاعاتت به درد خودت هم نمیخوره و هیچ ما به ازای عملی نداره.