+

+

داریم میرسیم، نزدیک شدیم، خیلی نزدیک
+

+

داریم میرسیم، نزدیک شدیم، خیلی نزدیک

چه می پرسم ؟ تو خود چون خوش نباشی ؟ / که در مجلس تو داری جام بر جام!


عصر چهارشنبه ۰۲ خرداد ۱۳۹۷ ، در هفتمین روز  ماه رمضان، سران قوا، مسئولان، کارگزاران و جمعی از مدیران ارشد دستگاه‌های مختلف با  رهبری دیدار کردند.

شاید شما هم گزارش مراسم رو دیده باشین.جدای محوریت داشتن "برجام" و بحث اشتباهات تکراری تیم ما و... شاید واکنشها ، قیافه ها ، اخم ها ، خنده ها ، پوزخندها ، طرز گوش کردن/نکردن صحبتها، حسن/سوء سابقه برخی حضار و ... سوالات زیادی تو ذهنمون ایجاد کرده باشه. مثلا : از بین اونهمه آدم کله گنده که اسم مسئول رو یدک میکشن  چنتاشون واقعا آدم حسابین؟ جدای اینکه این افراد اهل چه حزب و باند و مغازه ای هستن، واقعا چن نفرشون درد ماهارو میفهمن؟ چنتاشون واقعا خلوص نیت دارن و به فکر خدا و مردمن؟چنتاشون نماینده های واقعی و لایقی برا قشر زحمتکش و محروم این جامعن؟ چن نفرشون به فکر اقدام عملی هستن؟ اصلا شاید بعضیاشون بجای قسمتی از راه حل خودشون بخشی ازمشکلن! بعضیاشون چجوری رای جمع کردن؟و...

++ آدم ناخداگاه یاد کتاب "ر ه ش" امیرخانی میوفته و شخصیت "علا" و مسیر مردان ریاست...

++ مخاطبای اینجا میدونن که اینجا محل بازیچه شدن کاسبان احزاب و دکان داران مدیریت نیس و ما جاهلان به قواعد باند بازی و  رانت رو چیکار به بچه های بالا و... اما در ابعاد کوچکتر هر کدوم از ماها یه کشوری هستیم برا خودمون که میتونیم تجربیات این مدلی رو تو زندگی خودمون بکار ببریم . ترکمنچای / تالبوت/ گلستان/برجام و ...همه میتونن مصادیقی باشن از وقایع زندگی خودمون! اون مصادیق رو پیدا کنیم و براشون راه حل بسازیم. مطمنا وقتی ما خودمون و زندگی جزئی خودمون رو تصحیح کنیم اون کل و کلان جامعه خود بخود میوفته تو ریل رشد وکمال.

++ این پست ادامه دارد..

کوالاتیم اوکالیپتوس!

 

++  "کوالا" در زبان محلی یعنی حیوانی که آب نمیخوره!آب مورد نیاز بدنش از برگهای اکالیپتوس تامین میشه!بیخود نیس تو همه عکسا انقد با کیف و عشق به درخت چسبیده و  با تمام وجود اونو بغل میکنه.

 میگن کوالا ۲۰ ساعت در روز می خوابه، ۱ تا ۳ ساعت هم صرف نشستن و غذا خوردن میکنه و تنها ۴ دقیقه در روز بین شاخه های درختان حرکت کرده و خودشو تمیز می کنه و...! غذاشو در چند وعده می خوره و  گاهی نیمه جویده برای فرصت بعد نگه میداره!

++ پشت پنجره هوابارونی بنظر میرسید اما از صب تا حالا هوا گرم بود مث  تابستون. ادم کلافه میشد. یاد سالهای کم برکت میوفتاد. یه نم بارون شروع شد و تو اون گرما تگرگ هم همراهش بود. به بقل دستی گفتم این چه فایده ای داره. الان بند میاد و فقط بی برکتی به رخمون کشیده میشه. انگار لیاقت عذاب رو هم نداریم.  یا اصلا نیاد، یا اگه میاد انقد بیاد که بترکونه! هنوز چند دقیقه نگذشته بود که صدای بارش همه رو کشوند سمت پنجره. چه تگرگی!اونم تو این فصل! بابچه ها بدو بدو رفتیم از پنجره مشرف به پارکینگ بهتر تماشا کنیم. 30 ثانیه نشده بود که برگشتم بالا دیدم وسط راهرو یه فرغون تگرگ جمع شده! تگرگ از مسیر ناودون پشت بوم مث کوه آتشفشان  از کفشور اتاق فوران میکرد

++  انقدر بارون ندیده بودیم که از هوای اردیبهشت ذوق زده شدیم. انصافا روی بقیه ماههارو کم کرد! انقد ملت کیفور شدن که با هر بهانه ای میرن تماشای بارون  و یا "روان آبهای گل الود" بعد از بارش. مث کوالا دنبال بهانه برای بغل کردن طراوت هوا و سپاسگذاری از رحمت الهی. حتا گاها لذت میبرن از قفل شدن کارها و خیابونها و آبگرفتگیها و ...شاید فک میکنن تنها مولفه ای که بدون عواقب جانبی میتونه  جار بزنه بی مدیریتی برخی مدیران رو .و بشه مصداق بی کفایتی برخی مسئولای کامیونی و  آبروی نداشته بعضی مدیران رو ببره.


ژن مغلوب


تعریف میکرد از اوضاع نامناسب روحیش. اینکه علاوه بر رنجها و... دچار سردرگمی هم شده.

همین دیروز برای بار چندم رفته بوده پیش همین کاسبا که اسم خودشونو دکتر متخصص گذاشتن. در حالیکه فقط تا دم در ورودی اتاقشون و قبل از پرداخت  پول ویزیت براشون وجود داری. بعد از پرداخت دیگه کاری نمیمونه...

استرس و ترس داشت. بهش گفتم چرا مسئله رو بزرگش کردی؟ موضوع رو با همون اطلاعات زیست دبیرستان هم میفهمی.

یه نمونه نمودار ژن مغلوب براش کشیدم و ...

فقط با یه نمودار ساده زیست دبیرستان ، جواب خیلی از سوالاشو فهمید. و هم برای اون و هم من سوال شد که:

 این کاسبان (دکتر نماها)، نمیتونن 2کلوم مشتریهاشونو توجیه کنن و براشون توضیح بدن؟ یا نمیخان؟!

مشورت/هزینه های مفتی


++ صحبت در مورد مصادیق عملی مرام و معرفت بود ...لابلای حرفای محمدرضا متوجه شدم با مرتضی میاد و میره  و با هم پروژه مشترک انجام میدن. و غیر مستقیم فهمیدم  همون پروژه ای که به من پیشنهاد شده بود رو برداشته. 

اگه مرتضا یه کلمه به من گفته بود، خودم  پروژه رو بهش معرفی میکردم در حالیکه غیر از هزینه های روانی و زمانی، هزینه دلالی هم پرداخته بود.  نه تنها باهام مشورت نکرده بود که حتا منو در جریان هم قرار نداده بود. از اینکه منو غریبه فرض کرده بود ناراحت شدم اما بروی خودم نیاوردم  . همینکه دچار اون هزینه های بیهوده شده بود برا تنبیهش کافیه. بقول حافظ: /من جرب المجرب، حلت به الندامه.

و مهمتر اینکه برای دلالی به "مجید" رو انداخته بود که این خودش یه ننگ بزرگه. (پست مرتبط)  البته خودش خبر نداره که اگه منو درجریان قرار  میداد هیچکدوم ازین "هزینه های مفتی" پیش نمی اومد.

محمدرضا همچنان از مصادیق مرام و معرفت میگفت و خبر نداشت که نا خواسته اطلاعات مرتضی رو بهم داده و من به کار مرتضی فکر میکردم و بعد به خودم هم نهیب زدم که مبادا غرور باعث بشه خودمو از مشورت دوستان محروم کنم و آب در کوزه گرد جهان بگردم...


++ در حاشیه مراسم عروسی محسن اومد کنارم  سلام و احوال  و... متوجه شدم تو یه پروژه ای به مصطفا کمک میکنه. لابلای حرفاش چنتا سوال فنی پرسید که راستش من متوجه نمیشدم منظورش چیه . کاری به بعد فنی سوال نداشتم، در درجه اول میخاستم بدونم مشکل اصلی چیه. پس بجای ریز شدن در سوالی که میپرسید ازش پرسیدم چی شد که همچین دستگاهی آوردین؟ وقتی هدف اصلی خرید اون دستگاه رو  گفت، فی البداهه دو تا راهکار بذهنم رسید که میتونس به راحتی بدون نیاز به اون دستگاه کار اون رو بهتر انجام بده ! خودمم باورم نمیشد منکه تخصص زیادی تو اون کار تولیدی نداشتم راهکارایی بذهنم رسید که هیچکدوم از  تولیدکننده های اون صنف بذهنشون نرسیده بود (پمپ خلاء/جرثقیل/پمپ باد).خودمم از این جوابای خلاقانه ذوق مرگ شده بودم(خودمو تحویل بگیرم!). از مصفا دلخور بودم  که چرا  منو در جریان قرار نداده بود که چرا باید غیر مستقیم از محسن بشنوم و... اما باز به خودم نهیب زدم که منم ممکنه نا خاسته دچار همین اشتباه بشم. لقمه رو دور سر خودم بچرخونم. هیچکسی بی نیاز ازمشورت نیست. ممکنه به فرد بظاهر نااگاه حرفای تازه برای گفتن داشته باشه.

++ امروز دو تا جریان بالا رو به عنوان مقدمه برای "رضا" تعریف کردم و  گفتم میخام ازت مشورت بگیرم در مورد پروژه خودم. البته از قبل در جریانش بود  اما ازش پرسیدم من برا موقعیتی که تا آخر این ماه قراره پیش بیاد یه سری سناریو در نظر گرفتم، میخام ببینم سناریوی دیگه ای به ذهنت میرسه. که البته جوابش بسیار مناسب  و مفید بود:)

البته نباید مطلق عمل کرد و ازونطرف دیوار افتاد. اهمیت  انجام مشورت به معنی مشورت با هرکسی نیس! شخصیت طرف مقابل رو باید درنظر داشت

نبیند مرا زنده با بند، کس


++  نبیند مرا زنده با بند، کس/که روشن روانم برینست و بس

++  نوع نگرش افراد با هم متفاوته، بعضیا تک بعدی هستن و بعضیا چند بعدی. دوباره تو چند بعدی ها لایه های فکر مختلفی هس. هر کسی لایه های بالاتری داشته باشه بازدهی بهتر و پخته تری ارائه میکنه

"فکر کردن چند لایه ای" باعث میشه بتونیم شعر بالا رو تو همه مراحل زندگی تعمیم بدیم . عزت نفس پیدا کنیم.

++ همکلام نشدن با برخی افراد/ دست نیاز دراز نکردن که هیج، اعلام نکردن "نیازمند بودن" جلو برخی افراد/ استقلال کامل نسبت به اونها/ کشیدن خطوط قرمز برای اونها و عدم اجازه ورود اونها به حریم های خصوصی و حتا عمومی ما و....همه و همه میتونن مصادیق شعر بالا باشن