+

+

داریم میرسیم، نزدیک شدیم، خیلی نزدیک
+

+

داریم میرسیم، نزدیک شدیم، خیلی نزدیک

تفریحات خطرناک

چند روز برنامه ریزی، چند ساعت انتظار، واسه 2 یا 3 ثانیه پرتاب موفق!

نتیجه واقعی


حرفای آبدارچی:
اگه قبل از بازی ما، کره اینجوری آلمان رو حذف کرده بود ما قطعا بازی اسپانیا و پرتغال رو برده بودبم. این میتونه حرف درستی باشه. تو این حرف یه نکته ظریفی هس. ما ایرانیها یه عدم خودباوری ته ذهنمون داریم. تا چیزی برامون عینیت پیدا نکنه، داشته ها و توانایی هامونو باور نداریم و البته تبلیغات بیرونی و درونی منافقانه و خصمانه خودی و غیر خودیها هم تو ایجاد این عدم باور اثر داشته. همین الانش هم نمبدونیم مثلا "ماهواره بر بومی" یعنی چی. فقط یه چیزایی شنیدیم.
در سطح پایین تر به شخص خود خودمون هم اعتقادی نداریم. مثلا اگه میدونستیم که بزرگترین رقبای ما تو کار و زندگی و... که مدام در تب و تاب و استرسشون هستیم خدا براشون جداگانه نقشه کشیده و "مکرالله" کرده اونموقه بدون توجه به حواشی و با ارامش کار خودمونو دنبال میکردیم و مدام نق نمیزدیم. اعتقادمون به خدا که بماند، به خودمون هم ضعیف شده وگرنه انقد آیه یاس نمیخوندیم. (هرچند ما مامور به "وظیفه" ایم، نه "نتیجه" و نبایدم توقع نتیجه داشته باشیم اما انگار سنت خدا بر این بوده که این امور به "نتیجه" هم ختم بشن!)
البته از انصاف نگذریم نباید صفر و صدی فک کرد. روسیه و امریکا یهویی قدرتمند نشدن (اونجور که بعضیا القا میکنن فقط جنگ دوم جهانی اونا رو بالا اورد)...  المان و ژاپن همینطور. اینا عقبه داره. یا انقلاب ما فقط مربوط به سال 57 و تلاش یه عده کم نبود. اونهم عقبه چند ده ساله یا چنصد ساله داشت. تو بازی فوتبال با آلمان هم اگه از نظر ما، کره معجزه کرده شاید از نظر یه مسئول کره ای عادی باشه! مصادیق زیاده. از کشتی سازی کره تا صنایع خودرو و... مثلاهمین تصویر بالا. مدتهاست سامسونگ روی لباس خیلی از این تیمهای رده اول جا خوش کرده. امثال سامسونگ قبلن کره رو قهرمان کرده بودن.
به یاد این گفته ، ماها باید خودمونو مث شهید طهرانی مقدم ها بزرگ و اثرگذار کنیم، یا حداقل برا شروع امثال اونا رو پیدا کنیم و ازشون الگو بگیریم و بگیم اگه اونا بودن چه میکردن...

پ ن:
بهترین سخنرانی و یا نوشته اینه که ادم ازش چیز یاد بگیره و بهتر از اون اینکه ادم فک کردن یاد بگیره یعنی نه تنها مطلب یادمون بده بلکه فضایی در ذهنمون ایجاد کنه که خودمون هم علاوه بر اون مطالب، یه سری مطلب جدید و بابهای جدیدی تو ذهنمون باز بشه

بازگشت به ارزشها

++ یوسف میگه فوتبال ورزش کثیفیه . راست میگه.  اما  اجرای بد هر چیز، نباید  پتانسیل های  مفید اونو به حاشیه بکشه.  اگه یخورده بیایم عقبتر نگاه کنیم علاوه بر فواید لایه اول (ورزش و تحرک و سلامت جسم)، همین فوتبال میتونه تبلیغ فرهنگ یه کشور باشه، میتونه میدونی باشه برای افزایش روحیه کار تیمی یا  عزت نفس. بهونه ای برای دور هم بودن و نشاط. یا اگه باز هم لایه های بالاتر رو نگاه کنیم میتونه روی صادرات هم اثر مثبت بذاره (صادرات محصولاتی که لزوما هیچ ربطی به فوتبال ندارن)

تو این اوضاع بازار و جامعه دلخوش بودن مردم به همین فوتبال جالب و عجیبه.

++ شاید مصداقی از "اثر پروانه ای" باشه. اینکه موفقیت های علمی یک کشور مثلا تو صنایع فضایی یا هسته ای و... میتونه مثلا تو صادرات قابلمه اثر مثبت بذاره. یا فساد اخلاقی رو در جامعه کاهش بده .

++  به قول میثم: "...در طول تاریخ استبداد همیشه پلاستیک‌پرور بوده. چپ‌های پلاستیکی، اصولگرای پلاستیکی، اصلاح‌طلب پلاستیکی، اعتدال پلاستیکی. پلاستیک دوست دارن بزرگواران مستبد..." 

این نکته تو همه زمینه ها صادقه. اسلام و اعتقادات ظاهری، اخلاقیات پوشالی، نظام اقتصادی، آموزشی، پزشکی و بهداشتی مصنوعی و... امیدوارم اون ارزشهای اصلی دوباره برگرده. به جای مدرک و نمره و کنکور و پول و مقام و جایگاه و آقازاده بودن و شهر محل زندگی و هزارتا شاخص مسخره دیگه باز ارزشهای واقعی ملاک عمل بشه و بر حسب همون شاخصها نخاله های جامعه نقره داغ بشن.

لذت ایجاد ارزش


++ محمدرضا میگف الکی   دلتونو   خوش نکنین. 11ماه دیگه دوباره ماه رمضون شروع میشه!   ( همچین رفقایی هم داریم! عید رو به آدم کوفت میکنن!)

++ صحبت از ارزش آفرینی بود و عرضه هنر و استعداد. کاری که مال خود مون باشه و خلاقیتی که درآمدزایی کنه و اعتبار آور باشه...

صنعت فرش ایران برای چند صد سال حرف اول رو میزد و اعتبار و ارزش ما بود. جدای از ارزش مادی محصول، خود اون هنر لذت و اعتبار بوده و هست. این لذت  و اعتبار و عرضه استعداد نه لزوما تو  هنر، که تو همه زمینه ها صادقه و غیر ایرانیها کاملا اونو درک کردن و تو عرصه های دیگه بیشتر از ماها بهش عمل کردن. یه برنامه نویس خوب بیشتر از منافع اقتصادی، از خود  کارش لذت میبره . همینطور یه مکانیک، معمار، پزشک یا هر "متخصص واقعی" دیگه.

اولین بار که  یه هلیکوپتر آپاچی رو از نزدیک دیدم، اون مجموعه آهن آلات سرد و خشک، همون حسی رو در من القا کرد که تماشای نقش و نگار یک اثرهنری! شما هم قطعا مصادیقش دور و بر خودتون سراغ دارین . لزومی نداره اون کار در سطح کلان انجام شده باشه یا پروژه عجیب الخلقه ای بوده باشه، مثلا همین تصویر بالا که  از این سایت برداشته شده و نمونه ای از ارائه خلاقیت و هنر در حد خودش حساب میشه...

++ کاری به حرف محمدرضا نداشته باشین، عیدتون مبارک!


درخت افتخارات


++   بدی را به کوچک نباید شمرد/ که کوه کلان دیدم از سنگ خرد 

++ ...باورکردنی نبود که ظرف چند دقیقه یک تل بزرگ از  هیزم فراهم شود؛ آن هم در آن بیابان کویری و لم یزرع. دراین هنگام رسول خدا (ص) خطاب به یاران فرمودند: «گناهان کوچک هم مثل همین هیزم‌ها ابتدا به نظر نمی‌آیند؛  یک روز می‌بینید از گناهان خود که به چشم نمی‌آمدند، انبوه عظیمی جمع شده است».

++  این مدل مثلها رو در زمینه نکات مثبت زندگی خودمو ن هم بکار ببریم. و همونجور که مراقب جمع نشدن منفیها باید یاشیم، پالس مثبتای زندگی رو هم دست کم نگیریم ....

افتخاراتی که مال خود خودمونه رو لیست کنیم. عنوان هرکدوم رو بنویسیم و یا نمادشو بسازیم و از شاخه ها اویزون کنیم. از شاخه های پایینی شروع کنیم و بر حسب اولویت اونا رو به طرف بالا چینش کنیم.شاخه های بالاتر همیشه باید جای خالی داشته باشن برا موفقیتهای بزرگتر آینده. اولای کار شاید تصورمون از درخت افتخاراتمون  کم شاخه و کم بار بنظر بیاد اما به مرور خودتون هم تعجب میکنین از قد و قامت اون درخت! 

با همه عقب موندن ها باز هم از خیلیها جلو تر هستیم. به بجای زوم کردن رو فاصله و عقب بودن، روی شتاب حرکت زوم کنیم و اینکه میشه با شتاب بهتر ،جبران خیلی از عقب موندگیها رو کرد

 پ ن:

این پست در ادامه پست قبل، تاکیدش بر این هست که بجای فرافکنی مردان ریاست ، دنبال رشد از درون باشیم.  جای مردان سیاست، بنشانیم درخت. 

مصداقهای زندگی شخصی خودمونو پیدا کنیم تا متناسب با محیط زندگیمون به تحلیل بهتری برسیم

"مهران" برای من یکی از مصادیق این پست هس.اینکه هرجا بره  صاحب سبک بودنشو برخ میکشه و ابتکار خاص خودشو داره و سعی میکنه همیشه با خلاقیتهاش علاوه بر تجربیات بقیه روشهای جدید و بهتری پیدا کنه. تو مسلک اون، اهداف مادی مث خونه و ماشین (بی ام دبلیو  و تویوتا و...) اهداف کوچیک و جزئی هستن که رسیدن بهشون قطعیه ولی همیشه در حاشیه رسیدن به اهداف بزرگترن.     (سیر تکامل اون  از رتبه 26 به 9 و نوع  جواب دادن به مدیر کارخونه  وعدم تحویل کلید به همچین فردی با وجودحالت  "اصرار و تحکم"  ، به خودی خود نمادی از عزت نفس و تصحیح رفتار بود حتا اگه اون حالت تحکم به "تشویق و تعریف" ختم نمیشد)