

++ یوسف میگه فوتبال ورزش کثیفیه . راست میگه. اما اجرای بد هر چیز، نباید پتانسیل های مفید اونو به حاشیه بکشه. اگه یخورده بیایم عقبتر نگاه کنیم علاوه بر فواید لایه اول (ورزش و تحرک و سلامت جسم)، همین فوتبال میتونه تبلیغ فرهنگ یه کشور باشه، میتونه میدونی باشه برای افزایش روحیه کار تیمی یا عزت نفس. بهونه ای برای دور هم بودن و نشاط. یا اگه باز هم لایه های بالاتر رو نگاه کنیم میتونه روی صادرات هم اثر مثبت بذاره (صادرات محصولاتی که لزوما هیچ ربطی به فوتبال ندارن)
تو این اوضاع بازار و جامعه دلخوش بودن مردم به همین فوتبال جالب و عجیبه.
++ شاید مصداقی از "اثر پروانه ای" باشه. اینکه موفقیت های علمی یک کشور مثلا تو صنایع فضایی یا هسته ای و... میتونه مثلا تو صادرات قابلمه اثر مثبت بذاره. یا فساد اخلاقی رو در جامعه کاهش بده .
++ به قول میثم: "...در طول تاریخ استبداد همیشه پلاستیکپرور بوده. چپهای پلاستیکی، اصولگرای پلاستیکی، اصلاحطلب پلاستیکی، اعتدال پلاستیکی. پلاستیک دوست دارن بزرگواران مستبد..."
این نکته تو همه زمینه ها صادقه. اسلام و اعتقادات ظاهری، اخلاقیات پوشالی، نظام اقتصادی، آموزشی، پزشکی و بهداشتی مصنوعی و... امیدوارم اون ارزشهای اصلی دوباره برگرده. به جای مدرک و نمره و کنکور و پول و مقام و جایگاه و آقازاده بودن و شهر محل زندگی و هزارتا شاخص مسخره دیگه باز ارزشهای واقعی ملاک عمل بشه و بر حسب همون شاخصها نخاله های جامعه نقره داغ بشن.

++ محمدرضا میگف الکی دلتونو خوش نکنین. 11ماه دیگه دوباره ماه رمضون شروع میشه! ( همچین رفقایی هم داریم! عید رو به آدم کوفت میکنن!
)
++ صحبت از ارزش آفرینی بود و عرضه هنر و استعداد. کاری که مال خود مون باشه و خلاقیتی که درآمدزایی کنه و اعتبار آور باشه...
صنعت فرش ایران برای چند صد سال حرف اول رو میزد و اعتبار و ارزش ما بود. جدای از ارزش مادی محصول، خود اون هنر لذت و اعتبار بوده و هست. این لذت و اعتبار و عرضه استعداد نه لزوما تو هنر، که تو همه زمینه ها صادقه و غیر ایرانیها کاملا اونو درک کردن و تو عرصه های دیگه بیشتر از ماها بهش عمل کردن. یه برنامه نویس خوب بیشتر از منافع اقتصادی، از خود کارش لذت میبره . همینطور یه مکانیک، معمار، پزشک یا هر "متخصص واقعی" دیگه.
اولین بار که یه هلیکوپتر آپاچی رو از نزدیک دیدم، اون مجموعه آهن آلات سرد و خشک، همون حسی رو در من القا کرد که تماشای نقش و نگار یک اثرهنری! شما هم قطعا مصادیقش دور و بر خودتون سراغ دارین . لزومی نداره اون کار در سطح کلان انجام شده باشه یا پروژه عجیب الخلقه ای بوده باشه، مثلا همین تصویر بالا که از این سایت برداشته شده و نمونه ای از ارائه خلاقیت و هنر در حد خودش حساب میشه...
++ کاری به حرف محمدرضا نداشته باشین، عیدتون مبارک!

++ بدی را به کوچک نباید شمرد/ که کوه کلان دیدم از سنگ خرد
++ ...باورکردنی نبود که ظرف چند دقیقه یک تل بزرگ از هیزم فراهم شود؛ آن هم در آن بیابان کویری و لم یزرع. دراین هنگام رسول خدا (ص) خطاب به یاران فرمودند: «گناهان کوچک هم مثل همین هیزمها ابتدا به نظر نمیآیند؛ یک روز میبینید از گناهان خود که به چشم نمیآمدند، انبوه عظیمی جمع شده است».
++ این مدل مثلها رو در زمینه نکات مثبت زندگی خودمو ن هم بکار ببریم. و همونجور که مراقب جمع نشدن منفیها باید یاشیم، پالس مثبتای زندگی رو هم دست کم نگیریم ....
افتخاراتی که مال خود خودمونه رو لیست کنیم. عنوان هرکدوم رو بنویسیم و یا نمادشو بسازیم و از شاخه ها اویزون کنیم. از شاخه های پایینی شروع کنیم و بر حسب اولویت اونا رو به طرف بالا چینش کنیم.شاخه های بالاتر همیشه باید جای خالی داشته باشن برا موفقیتهای بزرگتر آینده. اولای کار شاید تصورمون از درخت افتخاراتمون کم شاخه و کم بار بنظر بیاد اما به مرور خودتون هم تعجب میکنین از قد و قامت اون درخت!
با همه عقب موندن ها باز هم از خیلیها جلو تر هستیم. به بجای زوم کردن رو فاصله و عقب بودن، روی شتاب حرکت زوم کنیم و اینکه میشه با شتاب بهتر ،جبران خیلی از عقب موندگیها رو کرد
پ ن:
این پست در ادامه پست قبل، تاکیدش بر این هست که بجای فرافکنی مردان ریاست ، دنبال رشد از درون باشیم. جای مردان سیاست، بنشانیم درخت.
مصداقهای زندگی شخصی خودمونو پیدا کنیم تا متناسب با محیط زندگیمون به تحلیل بهتری برسیم
"مهران" برای من یکی از مصادیق این پست هس.اینکه هرجا بره صاحب سبک بودنشو برخ میکشه و ابتکار خاص خودشو داره و سعی میکنه همیشه با خلاقیتهاش علاوه بر تجربیات بقیه روشهای جدید و بهتری پیدا کنه. تو مسلک اون، اهداف مادی مث خونه و ماشین (بی ام دبلیو و تویوتا و...) اهداف کوچیک و جزئی هستن که رسیدن بهشون قطعیه ولی همیشه در حاشیه رسیدن به اهداف بزرگترن. (سیر تکامل اون از رتبه 26 به 9 و نوع جواب دادن به مدیر کارخونه وعدم تحویل کلید به همچین فردی با وجودحالت "اصرار و تحکم" ، به خودی خود نمادی از عزت نفس و تصحیح رفتار بود حتا اگه اون حالت تحکم به "تشویق و تعریف" ختم نمیشد)