
++ آبدارچی: خواب دیدم قراره بفرستنم سربازی منطقه مناسبی تو تهرون که پاتوق آدمای کله گنده و از ما بهترون بود. حتا میشد برای بعد از سربازی هم بعنوان شغل رو موقعیت رانتیش حساب کرد. کاری ستادی تو یه دفتر که سالی ماهی یه مراجع هم نداشت. اونم در حالیکه ظهر میرفتی خونه خودتون و در اختیار خودت باشی! ازینکه همچین موقعیتی پیدا کرده بودم خوشحال بودم. بلاخره خیلی فرق داشت با اینکه لب مرزای دور افتاده جلو گلوله پژاک و قاچاقچیا وطالبان و... با اون شرایط اقلیمی و ...2سال عمرت رو جلوچشمت ازت بگیرن. هرچند "از مابهترانی" هستن که همون شرایط کار ستادی رو هم عار میدونن ولی ماها آدمای قانعی هستیم. همین شرایط هم برامون ایدآل و هیجان انگیزه. وقتی از خواب بیدار شدم هنوز هم هیجان داشتم و شاد بودم و احساس خوش شانسی میکردم اما به مرور زمان یادم اومد من که ده سال قبل رفتم سربازی!!
++ راننده تاکسی: دیدم چه برنامه ی خوبی داره. صبح تو خلوت و خنکی هوا میارنش جلو آموزشگاه. تو تعطیلات تابستانه دانشکاه، هم براش درامد داره و هم توانایی هاشو میبره بالا و مدارک لازم و رزومه کاری هم براش فراهم میشه . انقدر شرایطش ایدال بنظر میرسه که تحریک میشم برم ثبت نام کنم و هم مسیرش بشم اما یادم میاد که من سالها قبل مدرکشو گرفتم!
++ یا مثلا فرایند تحصیل و رفتن به دانشگاه و کتاب های کمک آموزشی و موسسات و مربیان و امکانات خود دانشکاه و خوابگاه و تکنولوژیهایی که قبلا تصورشم نبود و... جوریکه آدم هوس میکنه برگرده از نو درس بخونه بدون اونهمه مشقت و عذاب.
خیلی از کارهای ما این مدلی شده. بعضی جایگاهها از بس با هزینه های بالا و مشقت به دستمون رسیده که عقده ای و حساس شدیم. مخصوصا نسبت به افرادی که با هزینه های به مراتب کمتر و گاها رایگان اون موقعیتها بهشون تقدیم میشه. افرادی که معمولا هیچ ارزشی هم برای اون موقعیت باد آورده یا مشقتهایی که کشیدی قایل نیستن.

++ خیلی از موقعیتها و جایگاهها فقط و فقط از دور لذت بخش هستن. در ظاهر ایدآل و اغوا کننده به نظر میرسن اما وقتی با هزینه زیاد بهشون میرسیم میفهمیم بدبختی و خفته و بوی لجن داره... اولین بار آدم و حوا درگیر این تخیلات شدن، بعد نوبت به قابیل رسید و تا الان ادامه داشته...
++ زین خیال رهزن راه یقین /گشت هفتاد و دو ملت اهل دین / صد هزاران کشتی با هول و سهم / تخته تخته گشته در دریای وهم
++ ذهن ما خودش بهترین کارگردانه. اینو از مقایسه هیجانات و ترسها بین خواب و بیداری میشه فهمید. به همین خاطر گاهی خوندن یه کتاب به مراتب اثرگذار تر از تماشای فیلم بر اساس همون کتابه.
در مورد اثرات مثبت این توانایی و نقش اون تو رشد و پیشرفت و پیش بینی آینده و... به اندازه کافی شنیدیم ولی در مورد مخاطراتش کمتر هشدار داده شده . همونطور که ذهن میتونه با پردازش افکار اونا رو متعالیتر کنه و کمک کنه به خلق کارهای جدید در جهان واقعی و مثلا کمک کنه به خلق "چیزهایی که نیست"، همونطور هم میتونه باعث به اشتباه انداختن ما بشه از تحلیلمون در مورد "چیزهایی که هست"! مثلا نگاه ما به یک شخص یا موضوع خوش بینانه هست و ذهنمون خود به خود یک حالت ایدآل از اون برامون خلق میکنه که ممکنه 180 درجه با واقعیت متفاوت باشه. بخل حسد و حرص و طمع و خوشبینی/بدبینی افراطی و....همه دستپخت تخیلاته. راهکار اینه که تا میتونیم از تخیل فاصله بگیریم. اگه حرفی برای ما نقل قول شده حرکت کنیم به سمتی که خودمون با گوشامون بشنویم. اگه باگوشامون شنیدیم بریم حضوری هم ببینیم، اگه حضوری میبینیم بریم سراغ شناخت شخصیتش و ... کلا تا اونجایی که جا داره ملاکمون شهود عینی باشه تا تخیل و پیش بینی ذهنی.
++افـکــارت گفتــارت می شود، گفتــارت رفتـــارت می شود، رفتـــارت عــــادتت می شود، عــــادتت شخصیتت می شودو شــخـصیتت سرنوشتت می شود.
++ این زندگی دنیا جز لهو و لعب چیزی نیست، و زندگی واقعی سرای آخرت است، اگر آنها میدانستند. (سوره 29, آیه 64) (همه خوشیها و ناخوشیهای دنیا سرکاریه!)
++ چنین نیست که شما خیال میکنید به زودی خواهید دانست. (۳) (سوره ۱۰۲: التکاثر - جزء ۳۰)

تصویر این پست مربوط به یه "مدل" هس. ماهم به نوبه خودمون مدل هستیم. بعضی از ماها تکلیفمون با خودمونم معلوم نیس. اینکه مسلک و مراممون چی هس، هدفمون چی هس یا...
پ ن:
+ بعد از خودمون حواسمون به دیگران هم باشه. مسلک اصلیشونو ملاک بدونیم

+ دیدن پیرمردایی که تو پارک در مورد برد و باخت کل کل میکنن نشاط آوره. هر بازی قواعد خاص خودشو داره . این قواعد خارج از بازی هم قابل استفادن و درس عبرتهایی دارن . مثلا در مورد شطرنج، اینکه هر حرکت یا عدم حرکتی باعث بسته شدن بقیه مسیرها نشه و یا باعث راکد موندن بقیه توانایی ها نشه. مدیریت این موضوع یعنی موفقیت.
اینکه لامپ اتاق سوخته باشه و ما لامپ اتاق کناری رو باز کنیم بجای اون ببندیم راه حل عاقلانه ای نیس. شاید باورش سخته اما خیلی از ماها این مدلی رفتار میکنیم.
+ اون قدیما تو مدارس خلاقیت بیشتر دیده میشد. البته من دارم نسبی حرف میزنم. یعنی بدون رانت یا کمک اطلاعاتی یا حمایتی از بیرون، خود بچه ها خلاقیتهایی بخرج میدادن که بعید بنظر میرسه نسل جدید بدون حمایت یا کمک به اونها برسن.
یادمه بخاطر کمبود امکانات و قطعات مجبور میشدن وسایل قبلی رو فدای ساخت وسیله جدید کنن. مثلا من مجبور بودم برای ساخت مدار جدیدم، اورگ الکترونی که ساخته بودمو خراب کنم فقط بخاطر اینکه ترانزیستورشو نیاز داشتم برا مدار جدیدم. درحالیکه اکثر همون قطعات مدارهام رو هم از تلوزیون یا رادیو یا مدارهای ضایعاتی بازیافت کرده بودم. مواقعی که ادم تو محدودیت هس بحثش جداست، اما گاهی اوقات محدودیتی وجود نداره و خودمون رفتارمون درست نیس.
پ ن:
عکس برگرفته از آژانس عکس تهران

+ اسامی نفرات برتر کنکور اعلام شد. دست و جیغ و هورااا!
+ آه کشیدن از اوضاع انگار تنها مرحمه... هر طرف میسوزد این آتش/ فرشها را تارشان با پود...
+وقتی شاخصای اندازه گیری و ارزش آفرینی غلط باشن تلاش در جهت این شاخصها چه معنی میده؟
+ رفیقم رفته انسولین بگیره گفتن ممکنه در آینده نزدیک قیمتاش بالا بره...همسایشون گفته اگه ازین گرونتر بشه ندارم که بخرم...(بقیه داروهای خاص بماند)
من سوالم اینه این سیستم وزارت علوم و نظام پزشکی واقعا چیکارن و کجای داستان هستن؟
+ قطعا مشکل از داخل (خودمون) هست