
دستگاه ، بدون اون قطعه کوچیک کار نمیکرد. مدتها بود گوشه انبار افتاده بود و خاک میخورد. شاید 5 یا 6 سال، بود و نبودش برای کسی فرقی نمیکرد. نهایت کاری که انجام شده بود این بود که دنبال یدکی گشتن و پیدا نکردن. اوج خلاقیت هم تو روشهای پیدا کردن قطعه یدکی بود که البته اگه استقامت نشون میدادن شاید تو همین زمینه هم نتیجه میگرفتن.
اما بعد از سالها با قطعیت اینکه از یدکی خبری نیس، دستگاه رو حراج کردن. کسیکه اونو خرید توان و "رانتش" رو نداشت بره دنبال قطعه. پول و حمایتی هم نداشت که یدک رو خودش بسازه، قطعه رو خودش با خلاقیت تعمیر کرد و الان از اون دستگاه استفاده میکنه! اون کاری انجام داد که بقیه در مدت چند سال انجام ندادن. علتش هم این بود : تنها گزینه ای بود که براش امکان پذیر بود! گاهی داشتن راههای اضافه و متنوع مانع موفقیت ماست. گاهی لازمه راه های اضافه رو از بین ببریم!

++ میگن یه پدر یا مادر رو جلو بچش سرزنش نکنیم. پدر/مادرا قهرمانهای فرزنداشونن. قهرمانهایی که جلو همه سختیها ایستادند. لابلای غبار ناامیدی و انواع فشارها هنوز هم ایستاده اند.
++ میترسید. میگفتم از چی باید بترسی؟ دزدی کردی؟ اختلاص کردی؟ مال مردمو خوردی؟حق الناس و...؟ وقتی کفنش کردن بهش گفتم دیدی ترس نداشت.
++ هیچوقت یادم نمیاد مشکی پوشیده باشه. از لباس مشکی خاطره خوبی نداشت. همیشه پیرهن سفید میپوشید. خدا کاری کرد که تو محرم از بین رفت. کسی مجبور نیست فقط بخاطر اون مشکی بپوشه...
++ قدر پدر مادراتونو بدونید. همونجور که هستن. دلتون برا صداشون هم تنگ میشه . اونا نشونه رحمت خدان.
پ ن:
* قدر همه داشته ها رو باید دونست ( خواهر، برادر، رفیق، همسایه ...). ارزش بودنشون رو از تصور نبودنشون میشه فهمید.
* باقیات صالحات رفتگانمون باشیم. 6دنگ حواسمون به کارهامون باشه. اونا همیشه زندن.اعتبار و آبروی اونا باشیم تا بیشتر دعامون کنن.
پیرو نظرات برخی دوستان اضافه شد:
* پدرم رفت. این دم دست ترین تیتری بود که به ذهن میرسید. اما من خودم بارها به همه دوستانی که عزیزی رو از دست میدن گفته بودم هیچوقت از این مدل ادبیات استفاده نکنن. هنوزم به همشون میگم اونا زندن، زنده تر از قبل حتا. پس چطور خودم منع رطب کرده باشم و خودم...
به نظرم تیتر "ایستاده در غبار" به مراتب پر مفهومتر و بهتر از ناله کردن و پالس منفی دادنه.
* منم یتیم شدم، ولی یتیم شدن امثال من کجا و پیامبر و ائمه و دیگر بزرگان کجا...

+ هین توکل کن، ملرزان پا و دست / رزق ِ تو، بر تو، ز تو عاشق تر است - بر سر هر لقمه بنوشته عیان /کز فلان بن، فلان بن، فلان
+ چو بیشه تهی ماند از نره شیر/ شغالان درآیند آنجا دلیر.
از نظر حقوق خوانده ها مفهوم "قوه قهریه" (فورس ماژور)، نوعی جبر و زور خارجیه که موجب عدم انجام تعهد و یا تاخیر در انجام تعهد میشه. الان مرد میدون کم نداریم. یه عده ای با قهر خودشون رفتن کنار و یه عده با قوه قهریه کنار گذاشته شدن. فساد از قدیم تا حالا بوده هست و خواهد بود. نمیشه میدون رو خالی گذاشت. با همه نا امیدی ها و ناملایمات، شیرهای میدون صبرشونو بیشتر کنن.
+ تو اقتصاد مبحثی هست که با این مثال توضیح داده میشه: شما یه حوض یا استخر آب رو در نظر بگیرید که یه شیر ورودی آب داره و یه سری نشتی آب . حالا اگه شیر ورودی بسته بشه یا "دبی" آب ورودی کمتر از نشتی بشه ، دیر یا زود اون منبع خالی میشه. اوضاع مدیریتی ما هم همینجوره. نشتی ها از قبل بوده. شاید کمتر بهش توجه میشده ولی وجود داشته و چیز جدیدی نیس که بخوایم ربطش بدیم به ترامپ و خارج و... مشکلات ما ( اگه نگیم عامدانه و مغروضانس، ) قطعا داخلی و از سوء مدیریت افراد باند باز و مفت خور هس. موجوداتی که از همون اول انقلاب هم خودشونو چسبوندن به این سفره، بدون یه قطره خون یا فداکاری و لیاقت...
پ ن:
* تو این وضع سمپاشی و ناامیدی و فساد سیستمی و رانتهای علنی و خارج از حد و مرز، دلمون به این آیه خوشه و میگیم الهم اشغل الظالمین بالظالمین.
.. تَحْسَبُهُمْ جَمِیعاً وَ قُلُوبُهُمْ شَتَّی... (سوره 59, آیه 14) آنان را متحد مى پندارى و[لى] دلهایشان پراکنده است...

آقایان فیلمساز کاسبی به چه قیمت؟
به نظر من یکی از بزرگترین دشمنان یا خودی های جاهل که به صورت دانسته یا نادانسته به فضای یأس و ناامیدی کشور دامن می زنند دسته ای از سریال سازها وفیلم سازانی هستند که برای کاسبی و گذران زندگی با موضوعات نخ نماشده وکلیشه شده ای مثل بدبختی، گریه، زاری، زندان، تصادف، گروگان گیری، کتک کاری، به کما رفتن، تشیع جنازه،شکست عاطفی، خیانت، عشق های مثلثی و...دست به ساخت فیلم هایی بسیار ضعیف و ناامید کننده می زنند.
حساب کنید آن هم درست در زمانی که افراد خانواده در بهترین زمان دور هم جمع شدند و می خواهند خستگی روزانه را با دیدن فیلمهایی که رسانه ملی با دستپخت فیلم سازان مجهز به شلنگ آب برای آنها مهیا کرده، در کنند و انرژی کاری روز بعد خود را با اینهمه نکات مثبت مضاعف تر کنند، اینگونه فیلمها بجای تزریق امید برای کانون گرم خانوده ایرانی پخش می شود! . .
در واقع میشه گفت که در ایران تقریبا تمام فیلمسازان هیچ ایده خاصی برای نوآوری در فیلمهای خود ندارند!
معمولا کل داستانها از همان قسمت اول یا دوم قابل حدس هست.
مثلا جوانی در حال عبور از خیابان چشمش به دختری در آنطرف خیابانی می افته، بعد در حالی که نصف فیلم به اشعار عاشقانه ای که در نگاه های معنادار دختر وپسر فیلم خوانده میشه می گذره ، ناگهان ماشینی به پسر برخورد می کنه و پسر عاشق پیشه تا قسمت 90 سریال به کما میره، در این حین دختر خانم خودکشی می کنه، راننده به زندان میره، گودزیلا هم به تهران حمله می کنه، و... در پنج دقیقه پایانی قسمت آخر سریال که همان قسمت 90 ام هست و کلا فیلم می خواد تمام بشه یکدفعه پسره از کما بیرون میاد با دختره ازدواج می کنه و بچشون توی همون پنج دقیقه آخر بدنیا میاد و فیلم تموم میشه.
این ماحصل همون چیزی هست که بیننده ایرانی محکوم به دیدنش هست...
به فیلمساز می گویم چرا اینطوری فیلم می سازید، جواب می دهند مسئولین چنین خواسته اند، به مسئولین میگیم چرا، جواب میدن که آخه مردم ابنطوری می پسندن! . .
رسما فرهنگ مردم با سینماهای مبتذل و سریالهای شبانگهاهی عوض شده ارزشها دیگر مثل گذشته نیستند چون هنر مبتذل، گریبان آنها را گرفته است و اینها درست نمی شوند مگر با همان مهندسی معکوس...
پ ن : تا حالا سابقه نداشت عین حرفای کسی تو این وبلاگ نقل بشه
بعدا اضافه شد:
+مطلب از آقای فرهاد عظیما هست (farhad_azima_ir)
+ با اون قسمت آخرش واقعا مشکل دارم. اونجا که میگن مردم اینطور میپسندن!! این مردم رو از کجا گیر میارن که همچین جوابی ازشون میشنون؟ کلا نظر سنجیها و آمارها و مصاحبه ها با "مردم" یعنی کیا؟چجوری؟با چه روشی کسب میشه؟