
مخاطب این پست دله دزدها هم هستن!
+ دوستم از احوالات یکی از همسایگانش تعریف میکرد.میگف "رضا" یه مرد 50 ساله شوخطبع بود. کلاه شابگاهی و سیبیل و طرفدار دو آتیشه پرسولیس بودنش تو همه محله معروف بود. بعد از تاسوعا عاشورا دیدمش خیلی دمق و گرفتس. پرسیدم چی شده؟ چرا انقد تو خودتی؟ گف گاو و گوسفندامو دزدیدن! تو همین ماه عزیز، موقعی که واسه عزاداری رفته بودم هیات. جا خوردم ولی سعی کردم به روی خودم نیارم. به شوخی بهش گفتم قصه نخور. حتما طرف نذر داشته! کاریش داشته. (میخاستم جو عوض بشه و مث قبلنا شوخ و شنگ بشه)
این دومین بار بود که دارو ندارشو میدزدیدن. سری قبل که گوسفنداشو دزدیدن، رفت 25 میلیون وام گرفت و اینارو دوباره خرید . میگف هنوز کلی از قسطای وام مونده و دوباره دارو ندارمو بردن..... دیروز سر غصه همین 25 میلیون سکته کرد و مرد!
+ با خودم فک میکردم چه دزدای بی انصافی بودن که برا بار دوم اومده سراغ این مرد. دزد هم دزدای قدیم! کل زندگی این روستایی به 4تا گوسفندش خلاصه میشده عاخه بی انصاف برو از اونا ک پولای مفت بیت المالو بالاکشیدن دزدی کن. برو سراغ اونا ک ادعاشون سقف فلکو پاره میکنه. برو بی غیرت...
حداقل، دزدهای خوبی باشیم
+ همکارم هیجان زده بهم گفت خبر داغ: امروز صب تو یکی از بانکهای فلان خیابون سرقت مسلحانه شده. اصلا برام مهم نبود. چه برسه به اینکه هیجان زده بشم! یاد ماجرای "رضا" افتادم و اینکه تو بیخبری دق کرد. فرداش همکارم بهم گف جریان دزدی بانک یادته؟ گفتم خب! گف دزداشو دستگیر کردن! کمتر از 24 ساعت. و من باز یاد "رضا" افتادم و دلم براش سوخت. به اندازه وامی که رضا گرفته بود از بانک دزدی شده بود!
+ حکایت ماجرای این پست که هنوز هم به نتیجه نرسیده.
+ این مطلب مربوط به 10 الی 14 سال قبله! مدتها همراه یادداشتهای چرکنویس خاک میخورد. اتفاقی باعث شد یاد اون دوران بیوفتم و با وجود فسیل بودنش پابلیکش کنم
+ هر کسی میتونه از این کلیپ برداشت خاص خودشو داشته باشه. من با دیدنش میرفتم به حال و هوای این آیه: أَوْ کَصَیِّبٍ مِنَ السَّمَاءِ فِیهِ ظُلُمَاتٌ وَرَعْدٌ وَبَرْقٌ یَجْعَلُونَ أَصَابِعَهُمْ فِی آذَانِهِمْ... دویدن زیر بارون، تاریکی، تنهایی،دنبال راه نجات یا فرار بودن و رسیدن به تنها راه نجات...
+ کلیپ اصلی از نوع swf بود که اینجا برای "پیش نمایش" تقطیع شده.


سال 84 یا 85 بود. با بچه ها نشستیم غذا بخوریم یهو صدای انفجار دل همه رو ریخت! بعدا معلوم شد بمب تو بانک کیان پارس گذاشته بودن. بمبهای دیگه هم البته بود که تلفات هم داشت.(بمب تو خیابون نادری، بمب تو فرمانداری، ساختمونای دولتی و...)
همچین سلسله اتفاقاتی افتاد ولی آب از آب تکون نخورد! خیلی از مردم اصلا خبردار نشدن! یعنی وقتی تماس میگرفتیم خونه متوجه میشدیم مردم دیگر استانها اصلا در جریان نبودن! حتا آمار دقیق تلفات و ... هم اعلام نشد! حتا سالهای بعد، ماجرای انفجارها و به خون کشیده شدن خیابون شلوغ "نادری" و... رو برا رفقای اهوازی هم که تعریف میکردم اظهار بی اطلاعی میکردن!!
حالا این رو مقایسه کنیم با اتفاق اخیر که 4 نفر اومدن با کلاش یه عده ای رو به رگبار بستن.
این حمله شاید یک دهم حملات قبل کشته و مجروح نداشت اما چطور انقدر وسیع واکنش برانگیز شد؟ جوابی که به ذهن میرسه: اون زمون موبایل و دوربین و امکانات رسانه ای مث الان نبود. این قیاس مصداقیه بر اینکه: نقش رسانه، کمتر از بمب نیست.
نمیخام تایید کنم بایکوت خبری یا سانسور اخبار رو . حفظ آرامش مهمه اما امروزه دیگه برا حفظ آرامش، نمیشه از بایکوت خبری استفاده کرد. بهتره مسئولا بیشتر بخودشون زحمت بدن و پیشگیری کنن، مدیریت کنن،... ما مردم هم تعامل با رسانه ها رو یاد بگیریم تا رسانه ها بازیمون ندن ،دور نخوریم، در جهت منافع بعضیا تهییج نشیم...
++ یادمه تو اون فضای درهم و برهم و اون اقلیم تحمل ناپذیر، بسیجی ها بودن که اومده بودن تو میدون و نظم میدادن به امور...
بی ادعا ، بی ریا و گمنام