+

+

داریم میرسیم، نزدیک شدیم، خیلی نزدیک
+

+

داریم میرسیم، نزدیک شدیم، خیلی نزدیک

پست موقت

دوستان نمایشگاه دستاوردهای  دفاعی انقلاب مصلی تهران رفتین؟

فلسفه امور

++ مثل این چالشهای مهمونی ها هس، که به طرف اسم افراد رو میگی و ازش میخای اولین چیزی که به ذهنش میرسه بگه؟ مث همین جریان رو برا خودم مرور کردم. اول "رضاعابد" رو که دیدم شیطنتاش خاکی بودنش و کارراه انداختناش اومد تو ذهنم. به "طاهره" که رسیدم یاد تعجبش از کاردستی دوران مدرسه افتادم. از کنار "افتخاری" که رد شدم یاد شوخی اون در مورد خسارت چند هزار دلاری سیل به باغش افتادم. کنار "سرور"  رسیدم. تنها زن سیگاریه که میشناسم. ابهت یه مرد رو داره. اون بیشتر یه چریکه تا یه زن. از کنار "رضا موسی" سریع رد شدم چون  جواب سلامم رو نمیده. از کنار "حاج حسین" هم سریع رد میشم چون اصولا اعتقادی به جوون ترها نداره. از کنار بعضیاشون رد میشم چون نمیخام چش تو چش بشم ذهنم حوصلشونو نداره. البته بعضیاشونم چون ازشون خجالت میکشم نمیخام چش تو چش بشم ..

بنر روی دیوار رو میخونم. شامل مجموعه قوانین این مکان سر پوشیده و محوطه بیرونی قبرستونه. یکی از قوانین منو  واقعا به فکر فرو برد:

از آنجا که این مکان موقوفه است  صرف دفن میت، برای کسی حق مالکیت ایجاد نمیکند و این حق وجود دارد که مسئولان بعد از 30 الی 40 سال ، آنرا واگذار کنند...

یعنی تو بیای  پول قبر بدی چند ده میلیون و ...بعد از 30 سال قبرت رو هم میدن به یکی دیگه!

++ اولش برام تعجب آور بود اما یه هفته بعد به عینه اتفاق افتاد! قبر یه زن رو بعد از 30-40 سال دوباره باز کردن تا یه نفر جدید بزارن اون تو! از اون نفر قبلی هرچی مونده بود رو تو یه کیسه گوشه همونجا گذاشتن و دوباره در قبرو بستن!!!

این دنیا ب چه درد میخوره وقتی بعد از سی سال اثری از اثار نمیمونه؟ افراد بالا رو که اسم بردم مثلا من میشناسم و فقط خاطره خوبی/بدی    اونا مونده اما وقتی منم برم پیش اونا، دیگه همین خاطره هم ازشون نمیمونه.

++ سیستم زیارت اهل قبورباید اصلاح بشه. اون هدف اصلی  "تنبه و تامل " رفته تو حاشیه و بجاش اتلاف وقت و ...

مثلا  مردا و زنا تو روزای مختلف برن اونجا و نوبتی باشه. اصلا اونجا بشه پاتوق مردم و از خاطرات اونا حرف بزنن. این اموزنده تر از اوضاع فعلیه.

++ حکایت دانشکاه که ای کاش مث دبیرستان، دختر پسرا سوا بودن. با خودمون بدون تعارف باشیم. گاهی فلسفه وجودی کارهامون زیر سواله .

ایجادنا آرامی به چه قیمت؟


پیر مرد: ما که تو خونمون نشسته بودیم ، چرا سرو صدای مردمو در میارین که سبد کالا دادیم و یا پول واریز کردیم و از صب تا حالا مارو الاف کردین...!

(راست میگف! از اول سال تاحالا چند بار این موضوع رخ داده)

آبدارچی: مسئول محترم! اول عمل کن بعد اطلاع رسانی کن! اولش پولو میریختی به حساب ملت بعدا میگفتی من بودم و منت میزاشتی. 

پ ن:

عقل حکم میکنه توهم توطئه بگیریم! واقعا نیت ایجاد سر و صدا در بین مردمه؟! اونم از طرف مقامات اجرایی و رسمی کشور؟