
++ به جای "جدل" با بچه ها ، باید اونا رو "مدیریت" کرد.
++ "گودزیلا " پاشو تو یه کفش کرده بود و هم بزرگترا و هم ، هم سن و سالاشو عاصی کرده بود. بجای مخاطب قرار دادن مستقیم اون، خطاب به یکی از بچه ها یواشکی گفتم: این شکلاتا رو به کیا باید داد؟!! جوری گفتم که مثلا نشنوه اما میدونستم میشنوه. "گودزیلا" شنید و کلا یک دندگیاش یادش رفت و تمرکزش از کاری که میکرد از بین رفت و راحت دور خورد:)))
++ برخی بزرگترا هم بچه اند. والدین، رئیس ، اساتید، مدیر و مسولین و... هم ممکنه کودکانی باشن که فقط از سر بچگی واکنش نشون میدن نه از سر عناد و ذات بد. باید اونا رو هم مدیریت کرد. اونا رو زیاد جدی نگیریم. اونا معاویه و عمر عاص و "دشمنان دانا" نیستن. فقط بچن.
مصادیقش برا من : "شعبانی"، "اهالی"، "نگد" و... در محیط کاری و بسیاری از بزرگان و اقوام:))
++ میگن تو زندان آدم چیزایی یاد میگیره که شاید تو هیچ آزادی یاد نگیره
++ گودزیلا ،عکسای دوره دانشجویی منو تو لب تاب دیده بود و با اشاره به یکی از عکسا تو اتاق خوابگاه ، برگشته بهم میگه عمو! اینجا زندانه؟ ! شما زندان بودین؟!

++ شنیدن کی بود مانند دیدن. این قانونیه که اکثر مواقع جواب داده. اما قطعا روی یه نفر اصصصلا جواب نداده.
از بی شرفی ابلیس همین بس که غیر از عمر طولانی و تجربه موجودات و ادمها از قبل از خلقت و ...باز هم عبرت نگرفته. این موجود، هم سیر زندگی پیامبرو دیده و کامل خبر داشت و هم کل دوران امام علی و امام حسین و حضرت زهرا و ...براش پخش زنده بوده و انواع ادمهای خوب و بد در تمام تاریخ و عاقبت امور اونها رو به عینه دیده.
این موجود انقد بد ذاته که دیدن هیچ کدوم از اونا و اینهمه تجربه و ..... هیچ اثری بر اون نداشته!
حداقل ترین جرمش اینه که تو که اینهمه رو دیدی یه روزنه امید برات ایجاد نشده و برا خودت بن بست ساختی.
فهمیدن -لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ .... - پیش کش ، اما تو که ادعای فضل و عقل و مکر داری چطور با دیدن عاقبت زندگینامه ها و ....هنوز عبرت نگرفتی.
++ امیرالمومنین(ع) : خداوند به حضرت موسی وحی فرمود: ای موسی سفارش مرا در مورد چهار چیز به خاطر بسپار: 1- تا نفهمیدی که گناهانت را آمرزیده ام به گناه دیگری مپرداز 2- تا ندانی گنج های خزائنم تمام شده غم روزی مخور 3- تا ندیده ای که مُلک و پادشاهی من از دست رفته به دیگری امید مبند 4- تا مرده شیطان را ندیدی از مکرش ایمن مباش.
نصایح صفحۀ 183

باید سریعتر میرفتیم دنبال یکی از دوستان . سر راه باعجله رفتیم فروشگاه خرید هم انجام دادیم . دقیقه نود چشمم افتاد به یه بسته بازی منچ مارپله. اونم انداختم قاطی بقیه خریدا و سریع از فروشگاه زدیم بیرون . اصلا فرصت نبود ببینیم چی خریدیم. شب وقتی برگشتیم خونه بسته بازی رو باز کردم دیدم صفحه منچ پلاستیکیه. نوع پلاستیکش هم بازیافتی هس! در حالیکه ظاهرش طرح پارچه بود. حالم گرفته شد. آدم نباید تو این مملکت با عجله خرید کنه.
با خودم گفتم اشکال نداره همینو هدیه میدیم. برا بچه که فرقی نداره.
اما پشیمون شدم.. چیزی که آدم خودش دوس نداره خوبیت نداره هدیه بده.
مصادیق زیادی تو ذهنم هس در مورد سخیف بودن این حرکت. حکایت ماجرای "فلاسک برقی نامرغوب"، یا ماجرای "پیراهن آشغالی" ، یا "کاپشن اشغالی" و ... که هر کدوم بعنوان هدیه یا سوغات تو مراسمای مختلف رد و بدل شد و شاید اون گیرنده از همه جا بیخبر ، خوشحال هم بود. اما اگه مث من از ماجرا خبر داشت ، زشتی حرکت اون هدیه دهنده ها هیچوقت از یادش نمیرفت. نمیخام پیش داوری کنم اما میدونستم که اون افراد هرگز اون چیزایی که هدیه دادن رو خودشون مصرف نمیکردن .

++ قبلا میگفتن بادبانها رو جهت باد بگیر تا پیشرفت کنی. الان میگیم بادبان خورشیدی رو سمت خورشید بگیر تا انرژی و رشد داشته باشی...اینکه یه لحظه بیکار نباشی و وقتت رو به بطالت نگذرونی چه تو محیط کار چه خونواده خیییلی خوبه اما کافی نیس. باید دست زد به حرکات بهینه کننده.
اینکه در محیطایی قرار بگیری که بیشترین فرصت رشد توش باشه نکته مهمیه..
++ تصویر بالا از "اسکرین سیور پایپه" اما من ترجیه میدم اسمشو بزارم "گور بابای همه موانع!" . الگوی خوبی برای ماهاست!