پرسیدم چرا دمقی؟
گفت: یکی درخواست پول دستی از من کرد، نداشتم بهش بدم.
گفتم خب اینکه عذاب وجدان نداره. خب نداشتی دیگه.
گفت: نمیتونم این دلیل رو به خودم بقبولونم. من باید انقدر قدرتمند میبودم که این مختصر نیازش رو گره گشایی میکردم. لعنت بر من که برنامه هام درست نبوده!
پ ن:
بعضیا چجوری چندجا کار میکنن!؟ آیا شدنی هست؟
میگف از فلانی باید یاد بگیریم. روابط عمومیش خوبه و ادم خونگرمیه و...
بهش گفتم بستگی داره منظورت از خونگرمی و ... چی باشه.
از نظر من اوشون فقط یه ادم ویزیتور صفته.
ویزیتور صفتی رو با همدردی و همدلی و خلوص یه فرد خونگرم نباید اشتباه گرفت.
ادمای ویزیتور صفت ظاهرا رفتارشون خوب و جذابه، اما این فقط یه ماسکه. اونهم در کوتاه مدت. فقط کافیه منافعشون با تو تضاد پیدا کنه. اونموقع ...+
لبخند و گریه و اخم و خنده یه ویزیتور فقط برای پورسانته، نه صداقت و خلوص.این از خودخاهی ماست که رفقامون رو جلو دشمناشون تنها بزاریم فقط به این بهانه که دشمن اونا فعلا دوست ماست! اصلا این با عقل جور در نمیاد. چجوری میشه دشمن یک نفر دوست ما باشه.
یا تعریف ما غلط بوده و اونا دشمن هم نیستن و ما هم دوست هم نیستیم، و یا خودفریبی میکنیم در جهت خودخاهیهای خودمون.
پست مرتبطگفتم دیگه ازشون کتاب نخواهم خرید.
دخترایی که بعنوان فروشنده میفرستن، منو یاد شکیب تو سریال باران مینداخت.
اصلا چرا این دخترهارو میفرستن جلو؟
+ دیروز بازهم یکی اومده بود. با همه قول و قرارهایی که با خودم داشتم، یک کتاب خریدم!
+ اما خداییش با اتمام حجت بود. به چه زبونی باید گفت کتابای زرد رو نیارن.