+

+

داریم میرسیم، نزدیک شدیم، خیلی نزدیک
+

+

داریم میرسیم، نزدیک شدیم، خیلی نزدیک

استاد کاکتوس


عید پارسال، تو بیابونهای پشت سوله شرکتشون، شهرداری نخاله خالی کرده بود. نخاله ها شامل کاکتوسهای فضای سبز هم بود. یکی از اون ساقه های کاکتوس رو برا خودم برداشتم، مقداریش رو به رضا دادم، یه کارتن بزرگش رو به سید اکبر دادم ولی بیشترش همونجا وسط بیابون رها شده موند.

سرنوشت فعلی ساقه ها جالبه:

  * اون بخش که رها شده وسط بیابون:  آفتاب داغ در طول تابستون، اون سابقه هارو از پا در نیاورده! الان هم اگه اون ساقه هارو بکاری رشد میکنن!

* اونی که برا خودم برداشتم، بدون هییچ توقعی، بدون کود و خاک درست و حسابی و با آبیاری بسیار کم، رشد قابل توجهی داشته و الان تو مرحله گل دهی هست!

*  سیداکبر اون کارتن رو که براش فرستادم  همشو فروخت به مشتریهاش!!

* اون بخشی که به رضا دادم تو محوطه پشتی شرکت کاشته بود و تا پاییز در حال رشد و نمو بود. بدون هیچ نگهداری یا حتی آب.ولی یک روز در غیاب رضا،  مستخدم شرکت کل محوطه رو تسطیح کرده بود و محوطه پشتی شبیه زمین بایر شنی شده بود. عید امسال از زیر اون زمین سنگلاخ  ، با رستاخیزش  باز ارادشو به همه ثابت کرد.

مهم نیس "سرگذشت" ما چی باشه،  "ذاتِ عمل ما " ارزش مارو اثبات میکنه.

وسیله





(در پایان گفتگویی در جمع دوستان)...:

من اصلا کاری به حرفای شما و شخصیت افراد ندارم.نمیخام قضاوت کنم یا با شما موافقت یا مخالفت کنم...

من از دیدگاه خودم نگاه میکنم.

رضا رویگری هر کسی میخاد باشه! اون اثر هنری و کاست دهه۵۰ که داد بیرون ناب و خالص بود. ربطی به رویگری هم نداشت . اون فقط وسیله بود. در زمان مناسب و مکان مناسب همه متغیرهای پازل تکمیل شد ،جوری که خودشم شاید تعجب کرد  (و دیگه هرگز تکرار نشد)

حامد زمانی هم همینطور. کاری به حواشی نداریم.  فقط اون اثر رو ببینیم که ناب و خاص از آب  در اومد.

اونا فقط وسیله بودن.  تقدیر بنا به هر دلیل اونها رو لایق دید وسیله باشن برای خلق اون اثار.

و این موضوع وسیله بودن،شامل همه چیز میشه. اینکه فلانی، تنهایی نگهداری والدینش رو عهده میگیره و خیییلی سختیها رو بجون میخره و حتا ظاهرا از زندگی خودشم عقب میوفته، ارزشمنده و باید شاکر خدا باشه که لیاقت بهش داد وسیله امر خاص شد. نه تنها منتی نباید بذاره که باید شاکر هم باشه. برای توفیق وسیله بودن.



از رموز موفقیت


موفقیت، یعنی توانایی "نه" گفتن، به موقعیتهای " ظاهرا عالی".

پ ن:

این موقعیتها میتونه شغل، خانه و دارایی، سرمایه گذاری، ازدواج، تحصیل یا... باشه

قانون رانتی!



++ مشتی گره کرده و فیگوری آتلیه ای.

 قاب عکسی بازمانده میان معدود  وسایل  اتاق اون  "پهلوی زاده" در کاخ نیاوران.

 عکس اون بچه ، گویای  خیلی از حقایق هست...


++ با نزدیک شدن   انتخابات، سر و کله وعده های عجیب و غریب هم پیدا میشه...

جدیدا " سربازی اجباری" ، بعنوان یکی از مباحث عام پسند برخی جناح ها مطرح شده.

کاری به اهداف و درستی این حرفا نداریم. سوال  این هست که آیا این خدمت مقدس، برای همه " اجباری" هست؟!!

آیا کسی هست که تا الان  با فرزندان و یا نوادگان مسولان "هم اجباری" بوده باشه!!

 گاهی نقدهای تند و بدون جوابی به این اتلاف وقت و فرصت سوزی جوانان میشود...

علاوه بر نقدها، این سوال مطرحه که این قانون یعنی چی؟ ایا نص صریحه یا نه.
اگه هست شمولیتش برا ملیته یا نه.
اگه ملی و مردمیه، باید شامل همین جوون نی قلیون "پهلوی زاده" هم میشد. و در باره این زمونه هم  باید شامل همه اقا زاده ها میشد. 
. کاملا عادلانه و مساوی.
یعنی اجتمال قرار گیری اقازاده ها در هنگ مرزی برابر باشه با یه روستایی معمولی.
ولی ظاهرا  هرگز اینگونه نبوده و نیست. و این نه تنها خلاف عقل و انصاف، که خلاف نص و روح قانون هم هست .

تولید، پشتیبانی‌ها، مانع زدایی‌ها


++ دستگاه ایمنی بدن بسیار قدرتمنده. مطالعه روشهای دفاعی اون قابل تامله. معجزس. به همین دلیل بنای یکی از مکاتب طبی ، واگذاری کامل درمان به  خودش هست ( به زبون خودمونی، عدم دخالت و فضولی تو کارای خدا!) . 

در این مکتب ،ما فقط موانعی  که خودمون سر راه این سیستم ایجاد کردیم رو برمیداریم. خام گیاه خواری ، نظم، خواب کافی و ...


++سالهاست که ادمیزاد فهمیده ریشه  بیماریها و البته درمان اونها تغذیس. بهترین سیستم ایمنی که در طول تاریخ نسل بشر،  بلوغ پیدا کرده،  بدون"مواد اولیه" ، کاری ازش ساخته نیست. انواع ویتامینها و مواد معدنی میوه و سبزیجات و غداهای پایه گیاهی و آب پز.

ولی در عمل ،عادات رفتاری و تلقینی  ما،شده : انواع  فست فودها و سرخ کردنیها و کنسروجات و...

++ بدن در مواقع اضطرار، ناخودآگاه و غریزی میدونه چی براش خوبه و چی بده. حتی میدونه دلیل بیماری چی هست! در بیماریها و ضعفها، نقش اراده  و عادت کمرنگ تر میشه و رفتارهای ذاتی و ناخودآگاه مجال بهتری برای مدیریت بدن، پیدا میکنن.افکار و رفتاری پیدا میکنیم که معمولا در مواقع تندرستی خبری ازشون نیس. خیلی از اصلاح رفتارها به ذهنمون میرسه...

تا حالا براتون پیش اومده ؟ موقع دلدرد ناشی از مصمومیت،  با فکر کردن به صف روغن نباتی و کبابهاو ته دیگها و غذاهای فست فودی، چه حسی بهتون دست میده؟!! یا موقع سردرد فکر کردن در مورد سرو صدا و نور و تلوزیون و صفحه نمایش و...)