+

+

داریم میرسیم، نزدیک شدیم، خیلی نزدیک
+

+

داریم میرسیم، نزدیک شدیم، خیلی نزدیک

نقش مغفول مانده

بازنشر:

سعدی در یکی از خاطرات کودکی خود می‌گوید:

یاد دارم که در ایام کودکی، اهل عبادت بودم و شب‌ها برمی‌خاستم و نماز می‌گزاردم و به زهد و تقوا، رغبت بسیار داشتم.

شبی در خدمت پدر (رحمة الله علیه) نشسته بودم و تمام شب چشم بر هم نگذاشتم و قرآن گرامی را بر کنار گرفته، می‌خواندم. در آن حال دیدم که همه آنان که گرد ما هستند، خوابیده‌اند.

پدر را گفتم:

از اینان کسی سر برنمی‌دارد که نمازی بخواند. خواب غفلت، چنان اینان را برده است که گویی نخفته‌اند، بلکه مرده‌اند.

پدر گفت:

تو نیز اگر می‌خفتی، بهتر از آن بود که در پوستین خلق افتی و عیب آنان گویی و بر  خود ببالی!

پ ن:

کسی خبر داره پدر مادر سعدی کیا بودن؟ یا پدر مادر بزرگان دیگه ای که فقط یه پوسته ای ظاهری ازشون شنیدیم؟ مثل حضرت خدیجه، آسیه همسر فرعون، یا لقمان، ساره، پروفسور سمیعی، رهبرای اتقلاب خودمون، و...

اعتراف

همونطور که درس خوندن و تمرکز تو محیط شلوغ خوابگاه  دانشجویی برام سخت بود، تمرکز و مطلب نوشتن با تلفن همراه برام سخته....

متاسفانه واقعیت اینه که امثال من، تا پشت سیستم نباشن، ابزارهای خاص خودشون دم دستشون نباشه ( گلچینی خاص  از نرم افزارها، حداقل خودکار دورنگ، مداد، چک نویس ،آرشیوی مختصر از مطالب و کتابها، و ...) ، دست و دلشون به کار نمیره. تمرکز ندارن. ترجیح میدن یا در حد خودشون تو مطلب عمیق بشن، یا اصلا ننویسن.

باید بفهمم بعضیا چجوری با گوشی میتونن مطلب بزارن؟! خداقوت! یاد ما هم بدین لطفا:))

فرمانده در سایه

معرفی کتاب

خاکهای نرم کوشک


معرفی کتاب