+

+

داریم میرسیم، نزدیک شدیم، خیلی نزدیک
+

+

داریم میرسیم، نزدیک شدیم، خیلی نزدیک

افکار چند لایه ای


بازنشر یک متن:

* پسر جوانی بیمار شد.اشتهای او کور شد و از خوردن هرچیزی معده‌اش او را معذور داشت. حکیم به او عسل تجویز کرد.جوان می‌ترسید باز از خوردن عسل دچار دل‌پیچه شود لذا نمی‌خورد. حکیم گفت: بخور و نترس که من کنار تو هستم. جوان خورد و بدون هیچ دردی معده‌اش عسل را پذیرفت. حکیم گفت : می‌دانی چرا عسل را  معده تو قبول کرد و پس نزد و زود هضم شد؟

عسل تنها خوراکی در جهان طبیعت است که قبل از هضم کردن تو، یک‌بار در معده زنبور هضم شده است.

** بدان که عسل غذای معده توست و سخن غذای روح توست. اگر می‌خواهی حرف تو را بپذیرند و پس نزنند و زود هضم شود، سعی کن قبل سخن گفتن،

سخنان خود را مانند زنبور که عسل را در معده‌اش هضم می‌کند، تو نیز در مغزت سبک سنگین و هضم کن سپس بر زبان بیاور!

خدای جفنگ



 *** شهیدچمران:

وقتی شیپور جنگ نواخته میشود،  مرد از نامرد شناخته میشود.
در این حال و هوای کشور، مفهوم ها واقعی تر شدن. کارنامه امور گذشته و حال و آینده براحتی قابل بررسی  میشه. کم کاریها خودشو نشون میده. سیستم بانکی ربوی، مونتاژکاران وارداتچی، دلالان مواد غذایی، دلار فروشان تورم ساز، سیستم اموزشی نارس، فضای مجازی و فرهنگی  یله و رها ، سلبریتیهای بی غیرت، رسانه های ناسالم و ناکارآمد،....
و در مقابل، عملکردهای درست و مظلومیتها  نیز عیان میشه. استقلال و قدرت نظامی، عزت موشکی، غیرت و جنم ملت، ایثارگری افراد گمنام و بی توقع،...

*** حضرت علی (ع):اگر صلح میخواهی آماده جنگ باش.

در نظام خلقت، نبرد ماهیت دائمی دارد. نبرد حق و باطل، بقا و عدم، علم و جهل و...

سلولهای بدن نیز در  نبرد دائمی با میکروبها و عوامل خارجی، هستند. پیروزی یعنی سلامتی و شکست یعنی مرگ.

پس اگر در ظاهر آتش بس بشود، جنگ  همواره بوده و هست و خواهد بود. 

 *** درسها و تجربه های جنگ فرصت ارزشمندیست.  برای تقویت ارزشها و رفع نواقص.

پ ن:

فیلم سینمایی "خدای جنگ" بکارگردانی حسین دارابی روی آنتن صدا و سیمان رفته. فاجعه بود!  ترکیبی از تخریب و تحریف.  اگر نگوییم نفوذ یا خیانت، در بحث رسانه نقطه ضعف اساسی داریم. باید فکری  کرد.

حرفه ای


این کتاب خاطراتی به روایت سرتیم خنثی‌سازی نیروی هوایی ارتش مربوط به دوران ۸ ساله جنگ تحمیلی هست.روایتها جذاب و به صورت جداگانه نقل شده.


لینک صوتی کتاب:

https://book.iranseda.ir/DetailsAlbum/?VALID=TRUE&g=659100#

کمی تلاش هدفمند

تفاوت  استفاده از امکانات:

از عوارض فجازی

وارد پمپ بنزین شدم. ماشین جلویی بین دو تا جایگاه توقف کرده بود. ماشینش رو جوری اریب نگه داشته بود که معلوم نبود تو صف سمت چپه یا راست.
باخودم گفتم حق تقدم با اونه. بنابرین رفتم سمتی که به نظرم دیرتر نوبتم میشد. تا رفتم جلو دختره بی اعصاب از شیشه ماشین اوریب شروع کرد داد و فریاد که نوبت منه برگرد عقب من برم اونجا! منم بدون اینکه یک کلمه حرف بزنم دنده عقب گرفتم اون رفت تو نوبت جایگاه سمت راستی. 

من از جایگاه سمت چپی بنزین زدم و اومدم ولی  اون هنوز تو نوبت سمت راست بود!

از شدت عملش جا خوردم و از اینکه نفهمید من بهش لطف کرده بودم و اون با رفتارش خودشو سبک کرده بود حیران بودم. امیدوارم اصل موضوع براش عبرت شده باشه.

++  از این مدل رفتارا  زیاد دیدم.

+++ ما هم ممکنه مثل اون دختره باشیم. خدا بارها خواسته کمکمون کنه و ما خودمون با غرور و عصبیت رد کردیم!!