+

+

داریم میرسیم، نزدیک شدیم، خیلی نزدیک
+

+

داریم میرسیم، نزدیک شدیم، خیلی نزدیک

تدبیر در تقدیر

دیروز برای بار چندم خدا بهم ثابت کرد میتونه کسانی یا اتفاقاتی رو سر راه زندگی ما قرار بده که کل مسیر زندگی ما عوض بشه...

روایتی هس نقل به مضمون :

 یه نفر میره پیش پیامبر (ص) و میگه برام همچین دعایی کنید. پیامبر دعا میکنه و جواب میشنوه و به طرف میگه: در تقدیر تو همچین چیزی نیست! متاسفم...

طرف دلخور میشه ولی میگه خدا رحیمه. و میره.

یه مدت بعد دوباره همون فرد میاد و درخواستشو از پیامبر تکرار میکنه و همون جواب قبلی بهش داده میشه... و اونم رو به آسمون میگه خدا رحیمه و میره...

بعد از یه بازه زمانی  همون آدم میاد پیش پیامبر در حالیکه خواستش براورده شده!  اطرافیان میپرسن مگه  نگفته بودین تقدیرش این نیس...؟

پیامبر میگه رفتار و دعای آدمها میتونه تقدیر رو عوض کنه...

گاهی ما آدما فراموش میکنیم  نهایت هنر ما تدبیره و حوزه اثرگذاریش محدوده اما از تقدیر غافلیم که وسعتش بینهایته. تدبیر یجور تخصص در بازی حساب میشه، اما تقدیر  میتونه قواعد و میدون بازی رو به کل عوض کنه! و جالب اینکه ما میتونیم تقدیر رو هم بنفع خودمون تغییر بدیم! فقط کافیه برامون نهادینه بشه تقدیر دست کیه. 


  پ ن:

*  امام علی (ع):"چه بسیار افرادی که خود را به زحمت می اندازند اما چیز زیادی عاید آنان نمی شود و چه کسانی که در حد متوسط تلاش می کنند و لی تقدیر الهی آنان را مساعدت می کند...." تقدیر ها به چیزهایی شما را رهنمون می سازد که به فکر شما نرسیده است.

* باید ایمان بیاریم اتفاقات و سرگذشت زندگی ما  لزوما سرنوشت ما نیستن 

سد در سد!

تا حالا از روی یه سد به پایین نگاه کردین؟ لحظه باشکوهیه. یکطرف صدا و خروش حجم عظیم اب خروجی، و در طرف دیگه آرامش دریاچه و افق بلندش...  مثلا این لینک از "سد کارون3" هست که تو دوره دانشجویی رفته بودیم. پیشنهاد میکنم برای گردشگری و ...ترجیحادر فصول سبز سال یه سری بهش بزنید...  طبیعت قشنگ و بکری هم داره....

اردوهای دانشجویی رو از دست ندین. مخصوصا اگه مربوط به پروژه های بزرگ باشه. اونزمان هنوز" کارون4" رو هم نساخته بودن، چه برسه به "سد گتوند". تصویر بالا مربوط به اوایل ساخت سد گتونده.   یه مهندسی داشت مراحل ساختشو توضیح میداد. شما که غریبه نیستی، از چیزاییکه میگف سر در نمی اوردم!! حس میکردم فقط منم ک نمیفهمم. مدام بچه هارو به چالش میطلبید. کسی حرفی نمیزد...ول کن ماجرا هم نبود!... پرسیدم: با توجه به تجربه نه چندان جالب سد کارون3 یا سد مارون، آیا برای این سد کارشناسی لازم انجام شده؟ منظور چیزی غیر از تنشهای برشی و فشاری و حجم مخزن و چیزای فیزیکیه... چیزایی مث تغییر اکوسیستم منطقه، تکلیف زمینها و خونه و راههای مواصلاتی ک زیر آب میرن و...؟ راستش این سوالو قبلا  از اون استادمون که دانش آموخته انگل ستان بود یاد گرفته بودم!  ( تو اردوهای دانشجویی قبلی به سدهای دیگه)  

مهندسه نگاه عاقل اندر سفیهی بهم کردو جلو بقیه مسخرم کرد!تمسخرش برام مهم نبود چون به منبع و پختگی سوالم ایمان داشتم . اما چیزیکه نگرانش بودم این بود که نکنه سوالی بپرسه  یا توضیح بیشتری بخاد!!که خدارو شکر نپرسید! بعد رو کرد به رفیق خوبمون (استاد دانشکده نفت) ک دانشجوهات مشکوک میزنن....!

الان کمتر از10سال این پروژه عظیم مشکل بسیار بزرگی برای محیط زیست شده و هیچکس نمیدونه راهکار چیه! (حل شدن نمک در دریاچه و انتقالی شوری بسیار بالا ب پایین دست ...

 امثال من منکر عظمت کار انجام شده نیستیم. توهمین کارون3 یه بنای یادبود هست برای نزدیک100مهندس و کارگر که درحین ساخت اون کشته شدن! حرف ما اینه حیف اینهمه هزینه و پتانسیل نیس که بخاطر عدم توازن و تعادل در اهمیت دادن به مسائل و کارشناسای مختلف به باد میره...

چرا یه فارغ التحصیل دانش کاه فلان آباد، انقد بخودش غره میشه که فلسفه کار گروهی و مشاوره های بدون چشم داشت رو اصلا قبول نداره!

بعدا اضافه شد:  سد دز، میتونه مثال خوبی باشه از توازن. من کاری ب سال ساختش که قبل انقلاب ظرف4سال بود ندارم. فقط خاستم بگم اینکارشدنیه

فشرده سازی زمان



فرق میان خوب و عالی، اندکی تلاش بیشتر است!


پ ن:

در ادامه مبحث قبلی درباره فواید بررسی خاطرات خودمون، بعد از کنکاش تو آرشیو خاطرات و... به این 2 عکس برخوردم.

زمان وقتی فشرده بشه ناگفته های جدیدی برامون داره. مصداقش فاصله گرفته شدن این دو عکس چندین ساله. ..

مطلب مشابه قبلی: درخت

اندر فواید بررسی خاطرات گذشته خودمان

راستش از شما چ پنهون رفتیم ب یه نفر ثابت که نه، رفتیم براش مصداق بیاریم ک مرور خاطرات گاها فراموش شده خودمون، برا خودمون هم آموزندس!!

سر اثباتش یه 4-5ساعتی تو آرشیو نوشته های دور و نزدیک غرق بودیم...  نه اینکه مصداق پیدا نشده باشه. واسه اینکه خودمونم جو گرفت و کنجکاو شدیم ازین شاخه به اون شاخه بریم...آقا سرتونو درد نیارم یه موردشو براتون آوردم.از سری خاطرات افسر بازنشسته:

...

...خوشبختانه تصادف با تمام شدتش، آسیب جانی نزده بود. ملت هم که پای ثابت تماشای این جور صحنه هان ترافیک رو سر میدون سنگین تر کرده بودن. هر از گاهی هم مثل خبرنگارا میومدن سراغ ما و سوالاتشونو عین دونه های تکراری تسبیح می پرسیدن:

- جناب سروان! جریان چی بوده؟! - جناب سروان کی مقصر بوده؟....

صدایی شبیه صدای انفجار شاخکهای همه رو جنبوند. کمتر از 2ثانیه بعد مثل موج سوارا مجبور بودی برای حفظ تعادل نیم خیز بشی! مرد و زن با لباس یا بدون لباس از تو خونه یا حموم دویدن وسط خیابون! عین قیامت!

زلزله هم هیجان خاصی داره! گرد و غبار ریزش دیوارها، صدای آژیر مغازه ها و بانکها ، ریختن شیشه ها و... انگار همه اون چیزایی که زندگی کرده بودی توهّم بوده . کلا تمام قواعد برات از نو تعریف میشه. تو یه عالم دیگه دوباره متولد میشی.  این هیجان در 2 صورت ایجاد میشه:

یا به همه چیز رسیده باشی (جز لقای الله!)

یاوقتی چیزی برا از دست دادن نداشته باشی!!

تو اون 2-3 ثانیه زلزله فکر میکردم تو دسته دومم! به همین خاطر بدم نمی اومد وقتش رو بیشتر کنن (مثلا ۲۰-۱۰ ثانیه!) 

زمین لرزه مثل خیلی از حوادث عادی اومد و رفت! 

ادامه زندگی :سوالا عوض شده بود:

- جناب سروان زلزله شده؟!!(اینو راننده های عبوری میگفتن) -  جناب سروان به خاطر زلزله تصادف شده؟!...


پ ن:

میدونین من چ چیز تازه ای از خاطره خودم کشف کردم؟! اینکه ب احتمال قوی اون لرزش شدید ناشی از یه انفجار در حد انفجار ات م ی تو کشور همسایه یا حتی کشور خودمون بوده! اون موقه ها هیچکسی و هیچ خبرگزاری روی این موضوع مانور نداد و حتی خیلیا از وقوعش خبردار هم نشدن! اما الان ک بهش فکر میکنم میبینم خیلی غیر عادی بود! اولین نکتش صدای مهیب قبل از لرزش بود و دومیش نبود هیچ پس لرزه بعد ازون ماجرا!

نوشتن/ ننوشتن یا...؟!


نوشتن یا ننوشتن
گفتن یا نگفتن
رفتن یا نرفتن
...
و خلاصش:مرده یا زنده!
میگن وجه تسمیه کلمه انسان، اینه که از ریشه "نسی" عربی، اومده و به معنی فراموشی و فراموشکاری. آدمی از بس زود فراموش میکنه "انسان" نامیده شده! بارها این موضوع بهمون ثابت شده . این روزا اونقدر سر ما آدما شلوغ شده که شدیدتر به فراموشکاری عادت کردیم.
ذهن ما برای تحلیل و عملکرد درست به اطلاعات آرشیوی قدیم و جدید نیاز شدیدی داره و مث هارد کامپیوتر هرچی اونا منظمتر و در دسترس تر باشن تصمیم و تحلیل ذهن ما بهتر و سریعترخواهد بود....
قبلنا سعی میکردم اگه یهو یه مطلبی یا طرحی ذهنمو درگیرکرد بیارمش رو کاغذ. (هم آرشیو خوبی میشد و هم ذهنم آزاد میشد برای مطالب بعدی) بعد از مدتی اونارو به ترتیب تاریخ وارد یه دفتر میکردم. موقه مرور اون دفترها گاهی مطالبی میخونم ک حتی با خوندنش هم چیزی یادم نمیاد ! انگار یکی دیگه اونارو نوشته باشه! (مصداقش همین خاطرات دوران افسری ک گاها از روی اون دفترا میارم وبلاگ)
البته از 3 سال قبل تا الان اطلاعات جدید رو تایپ میکنم. اینجوری هم بایه سرچ ساده راحتتر مرورشون میکنم هم میتونم اطلاعات و تحلیلهای جدیدی رو به اونا اضافه کنم، اونارو بولد یا عکسدار کنم، اونا رو با لینک به هم مربوط کنم... نگهداریش هم راحت تره و هم امنیتش بیشتره....و..

پ ن:
* اگه این اوضاع حفظیات خاطرات مهم زندگی ما باشه، دیگه اوضاع اموری ک ما اونا رو جزیی درنظر میگیریم معلومه...

و کارنامه هر انسانى را به گردن او بسته‏ ایم و روز قیامت براى او نامه ‏اى که آن را گشاده مى‏بیند بیرون مى‏آوریم  ( سوره 17 آیه 13)

پروردگارا به یقین تو در روزى که هیچ تردیدى در آن نیست گردآورنده [جمله] مردمانى قطعا خداوند در وعده [خود] خلاف نمى‏کند (سوره 3 آیه 9)

پس در آن روز اخبار بر ایشان پوشیده گردد و از یکدیگر نمى‏توانند بپرسند(سوره 28 آیه 66)

خدا به هیچ وجه به مردم ستم نمى‏کند لیکن مردم خود بر خویشتن ستم مى‏کنند (سوره 10 آیه 44)