
* اگه شعور ما توان درک بعضی چیزا رو نداره دلیل نمیشه که اون چیزا وجود ندارن.
مصطفی چمران یه دست نوشته ای داره که میگه: درک شکوه و عظمت خلقت، ادم رو به تحسین وادار میکنه و این یعنی عبادت!
عظمت نه فقط در جهت مثبت بینهایت، که حتی به سمت منفی بینهایت. مثلا شما تصاویر ماکرو از حشرات رو دیدین؟ از ریزه کاریها و طراحی آیرودینامیک فوق العادشون متعجب نشدین؟ از نقش بندی رنگها و نظم ظاهریشون و یا تصاویر میکروسکپی...
شاید باورتون نشه بعضی از دوستان هستن که ساعتها در مورد شکل ظاهری تحسین بر انگیز بعضی حشرات (نه لزوما پروانه ها) با ذوق و شوق تمام حرف میزنن! الگوهای رفتاری و اجتماعی بعضیاشونو جوری تعریف میکنن که از هیجان آب از دهنشون راه می افته! (مث بچه ها که موقه ذوق و هیجان آب به دهنشون میوفته)
معاشرت با این دوستان تجربه خییلی لذت بخشیه.
قطعا آفرینش آسمانها و زمین بزرگتر [و شکوهمندتر] از آفرینش مردم است ولى بیشتر مردم نمىدانند(سوره 40 آیه 57)
** وقتی "تجارت کنکوری" کشور رو قبضه کرده، نمیشه توقع خاصی از جامعه داشت. از استاد و محقق دانشکاه تا اون کتابفروش روستا نونشون به وجود این سیستم "تستی" بند شده. منافع اونا اقتضا میکنه این سیستم رو ادامه بدن اما این دلیل نمیشه مردم تا همیشه دست رو دست بزارن و واکنش نشون ندن.

* روی بسته پر زرق و برق کیک نوشته: فاقد مواد نگهدارنده و مضر.
ترکیباتش رو میخونی نوشته: آرد،تخم مرغ، شکر، و...
تاریخ تولیدش تا انقضا 3ماه فاصله داره.
چطور یه ماده خمیری 3ماه تو یه لفاف پلاستیکی سالم میمونه!؟
** وارد اتاق همکارم شدم بهش گفتم: بوی پماد"ویکس" میاد...گف آره بو میاد اما بوی ویکس نیس، بوی ادکلنه. گفتم ادکلن؟! بهتره بگی پیفکلن! ماشاله انقدرم غلیظه که به گلو میچسبه و دهنت گس میشه! من موندم مردم چه فکری میکنن این "گندو بوها" رو به خودشون میزنن! خدا میدونه کی مضرات و عوارضشون کشف بشه. انقدر که بزرگان ما سفارش عطر و بوی خوش میکردن، اگه زنده بودن و اوضاع الان رو می دیدن پشیمون میشدن از اون حرفاشون. ..وسط این حرفا بودم که نگام افتاد به "مدیرشرکت" که نشسته بود اونطرف اتاق و سرشو تو کاغذا و گزارشها برده بود! یه لحظه یخ کردم! بوی ادکلن مدیر بود!:)

خوشبختی و آرامش یعنی رعایت مرزها و فاصله ها! این مرز بندی ها در همه جا قابل همنهشت شدنه... رعایت مرز برنامه های غذایی، رعایت فاصله چشم از مانیتور، رعایت فاصله با موبایل یا تکنولوژی خاص، رعایت فاصله با مکانی خاص، افرادی خاص، علوم یا اطلاعاتی خاص، اشیاء یا گیاهان یا حیواناتی خاص...و حتی افکاری خاص،
بعضی چیزها مثل تابلوهای عکس یا نقاشی اند. از یه حد خاصی نباید بهشون نزدیک شد.در فاصله نزدیک پیکسل پیکسل میشن و جذابیتشونو از دست میدن. حتی اگه کیفیتشون رو از دست ندن چشم و ذهن ما ظرفیت درک زیبایی اونو از اون فاصله نزدیک نداره...
بعضی رابطه ها فقط تا یه حد خاصی میتونه عمیق بشه و از یه نقطه ای به بعد حالت معکوس میگیره. بهترین مثالش فاصله ما با خورشیده. پس، عمق و اندازه این مرزها از یک طرف به ظرفیت خودما بستگی داره و از طرفی به سوژه مورد نظر. خدا رحمت کنه. یکی از دوستان ترجیع بند حرفاش این بود" آدمای مختلف ،برخوردای مختلف".
یا مثلا گاهی ما برای فردی خاص احترام و ارزش زیادی قایلیم اما این دلیل نمیشه انقدر بهش نزدیک و خودمونی بشیم که به مرز ظرفیتی اون برسیم و شاید اون ارزش و قداست به نفرت و دافعه تبدیل بشه. رعایت "قانون فاصله" بشدت توصیه میشه مخصوصا اگه جنبه یا ظرفیت در یکی از طرفین کمرنگ باشه! بی رودربایستی با خودمون حساب کنیم فارغ از خوب بودن یا بد بودن طرفین، بسنجیم ببینیم حد و مرز "بهینه" کجاست. ببینیم هیجان جابجایی مرزها نتیجش چی بوده.آیا این سرسره بازی هیجان انگیز تا اخر قابل کنترل خاهد بود یا وسط کار فرمان از دست در خاهد رفت؟
تعریف نظم مگه غیر از اینه؟! اساس هستی بر نظمه و هر کسی بخاد اخلال ایجاد کنه، نا خاسته همه هستی با اون در تقابل قرار میگیرن.
مزیت این مرز بندیها و اهمیتشون رو کسی درک میکنه که دچار اون تقابل شده.
اون روحانی تو برنامه ماه عسل که با اعدامیها سرو کار داشت رو احتمالا خاطرتون هس. حرف قشنگی زد. نقل به مضمون گفت: "سرگذشت" من شاید سیاه تر از اون مجرمای اعدامی بود، اما "سرنوشت" اونا کجا و من کجا..! شاید مثالم درست نباشه اما فک میکنم رعایت "قانون فاصله ها" اون سرگذشتها رو به این "سرنوشتها" رسوند.
قانونهایی بظاهر ساده مثل: مرزبندی مکان آموزشی دختروپسر از همون مهدکودک، رعایت فاصله صنایع سرطانزا با اماکن مسکونی، رعایت حریم شخصیتی همسر، دفاع از حریم خانوادگی و خطوط قرمز عاطفی، رعایت فاصله تکنولوژیهای ارتباطی و فرا ارتباطی متناسب با سن بچه ها، رعایت حریم خصوصی دوستان متناسب با ظرفیتها، رعایت مرز تشکیک و تزلزل اعتقادات و باورهای آرامش بخش خودمون و....
پ ن:
اینها مرزهای الهی است، و هر کس خداوند و پیامبرش را اطاعت کند، (و قوانین او را محترم بشمرد) خداوند وی را در باغهایی از بهشت وارد میکند که همواره، آب از زیر درختانش جاری است، جاودانه در آن میماند، و این، پیروزی بزرگی است! (سوره: 4 , آیه: 13)
بعدا اضافه شد:
اینکه ما فاصلمون رو رعایت کنیم یه بحثه، اینکه دیگران هم رعایت کنن یه بحث دیگس. یعنی برای فاصله اونها هم یه حد "ترخص" متناسب با ظرفیتش در نظر بگیریم. مثلا اگه از یه سری خطوط قرمزهای ما عبور کرد مرخصش کنیم!

شنیدین میگن زمستون رفت و روسیاهی به زغال موند؟ بررسی خاطرات گذشته همه ما این نکته رو نشون میده.
اون روز آخر که روز رهایی از "اجباری" تو راهنمایی رانندگی بود، با آزدی خاصی توی شهر چرخی زدم و کادریهای عقده ای رو میدیدم که مشغول کارای همیشگیشون بودن. حس خیلی خوبی بهم دست داد از "رهایی" و دوری برای همیشه از اونجور موجودات. من آزاد شدم و شما تو همون جهل مرکب خودتون بمونید که لیاقتتون همینه!
بعد از گذشت تنها 4-5سال ناقابل، یه سفر رفتیم یکی از شهرهایی که قبلا تو راهنمایی رانندگیش ازمون بیگاری میکشیدن. خیلی چیزا تغییر کرده بود. بعضی تقاطعها که به بهونه ترافیک دست کم عمر 2-3 نفر از افسران وظیفه اونجا تلف میشد،تبدیل شده بود به زیرگذر، خیابونهای خلوت فعلی هم منو به قیاس مجبور کرد، حکایت مدرسه های شلوغی که برای ما دهه شصتی ها مث لونه زنبور بود و برای دهه هفتادیها وهشتادیها خلوت و درندشت! دیگه اثری از طرحای ترافیکی نبود! طرحهای ترافیکی و ... که در دوران ما با شدت و سختگیری دنبال میشد و البته بیشتر بخاطر سرکیسه کردن مردم بود تا مدیریت ترافیک. اینجا هم قیاس پیش اومد و یاد مدارک دانشکاه افتادم که برای ما هفت خان رستم بود و الان شده آب خوردن! در ادامه بازدید از گذشته ها کادریهایی رو بخاطر آوردم که خدارو شکر هیچکدومشونو دیگه اونجا ندیدم ! به احتمال زیاد یا منتقل شدن استانها یا شهرستانهای اطراف و یا بازنشصت شدن.
خدا خیرش بده اون کسیکه این شعر رو گفت و ضرب المثل کرد:
شب سمور گذشت و لب تنور گذشت...
تو هر موقعیتی که باشیم ، واقعا از ما آدما هیچی بجا نمیمونه جز اعمالمون. خوبیها و بدی ها.

اگه من خدا بودم حتما یه سوره یا حداقل یه آیه به این مضمون میفرستادم:
" بعضی از شما آدما واقعا بی شعور و بی انصافین! "
البته یه سری آیات هستن که همین حرف رو زدن ولی محترمانه تر! ( سوره: 80 , آیه: 17 کشته باد انسان چه ناسپاس و کافر است! قُتِلَ الْإِنسَانُ مَا أَکْفَرَهُ)
واقعا تعجب برانگیزه... چطور کارای خارق العاده رو که میبینیم سعی میکنیم چشامونو بهش ببندیم...بزرگترین خلاقیتها و ابتکارات رو تو مخلوقات خدا میبینیم و فقط با یه کلمه "غریزه "سر و تهشو میبندیم. خود کلمه "غریزه" هم که انقدر دموده و دستمالی شدس که کسی رغبت نمیکنه بره سمتش و اینجوری جهل خودمونو توجیه کردیم و دلمون خوشه علممون سقف فلک رو پاره کرده...
تصور کن اون حشره ای که نه والدینشو دیده و نه موقعیتهای محیط بیرونی براش توضیح داده شده چطور به بهترین نحو بعداز تولد،به متغییرهای محیطی واکنش نشون میده و بقا پذیر و دارای توان تولید مثل هست و مهمتر اینکه بعضی رفتارای والدینشو مو به مو تکرار میکنه...
اصلا سیستم آرشیو اطلاعات و بازخورد هوشمندانه به کنار، سیستم جهت یابی و درک واقعیتهای اطرافش چجور شکل میگیره و تو اون سرسوزن مغزی که داره چطور پردازش میشه! اون دوستانی که اهل برنامه نویسی هستن میدونن که نوشتن یه برنامه بازی شطرنج و یا حتی منچ، چقدر تحلیل و بررسی نیاز داره... حالا شما حساب کن یه سیستم میخای برای درک و هماهنگی بین اندام، یه سیستم برای ناوبری پرواز یا حرکت، یه سیستم میخای برای تشخیص دوست از دشمن، یه سیستم مخصوص حافظه و بایگانی، یه سیستم برای درک زمان و شرایط محیطی(مثلا درک زمان تولید مثل،کوچ، استراحت،تغذیه یا )...
همین بدن خودمون ! همه تمایزات و تفاوتها ریشه همه یک سلول 46 کروموزومی بوده و بس! طبق چه سازماندهی اینا تقسیم شدن و متمایز شدن شکل و فرم پیدا کردن، تقسیم وظایف شدن، جوری هماهنگ شدن که نه تداخلی ایجاد میشه و نه ...
چند نفر از ماها رفتیم در مورد فرایند متابوبیسم سلولهای خودمون خارج از چهارچوب کتب درسیمون مطالعه کنیم؟ چند نفرمون چرخه انرژی از خورشید تا سلولهای بدن خودمون رو کنجکاو شدیم بدونیم؟
اگه یه سطح بیایم پایینتر در مورد ساخته های دست بشر هم همینطور. اگه بجای توجیه کم کاریهای خودمون و انکار موفقیت دیگران، ازشون یاد میگرفتیم یا حداقل انگیزه میگرفتیم برای تلاش بیشتر، قطعا موفقتر بودیم. این نادیده گرفتنها یجور تقلب و خود فریبیه!
از تقلب نفرت داشتم و دارم، همونطور که از پارتی بازی. این موردا موجب میشه آمار غلط بدیم به خودمون و بصورت کاذب چراغای قرمز رو سبز ببینیم. این خود فریبی اکثر اوقات آگاهانس و به همین خاطر بعضی آدما از بازگو کردن فرایند کاری یا تحصیلی خودشون طفره میرن.
اکثر نخبه نماها و ادمای بظاهر موفق امروز رو اگه بری مصاحبه کنی یا مستند از زندگیشون بسازی و رمز موفقیتشون رو بپرسی تو یه جمله میگن:
ما تو زمانی مناسب در مکانی مناسب بدنیا اومدیم!
فقط همین! یعنی هیچ نقشی نداشتن!
الان اگه از خیلی از صاحبان مناصب و بالایی و حتی پایینی میزان حقوق ماهانه رو هم بپرسی کسی جواب درستی بهت نمیده چه برسه به رموز رسیدن به اون جایگاه! یجورایی خودشون هم میدونن لیاقت اون مناصب و حقوقها رو ندارن...
خود فریبی عادت شده برا ماها. در کوتاه مدت ممکنه یه رفاهی ایجاد کنه اما در بلند مدت قطعا مانع پیشرفت میشه. کسیکه به هر چیزی غیر از خودش متکیه یعنی اونقدر ضعیفه که تواناییهای خودش رو هم نشناخته و یا عاجز بوده از استفاده از اونا.